حسن بن محبوب
حسن فرزند محبوب بن وهب جعفر بن وهب از موالي قبيله بحلي بود. نياي بزرگ وي «وهب» اهل سند و از بندگان «جرير بن عبدالله بجلي» به شمار ميرفت، صاحب حرفه ي مهم ساخت زره جنگجويان بود و گويا امام علي عليهالسّلام به همين خاطر خواستار خريدن وي از جرير شد، او كه راضي به فروختن وهب نبود، وهب را آزاد كرد و سپس به عنوان موالي قبيله بجلي شناخته شد. اما وي پس از آزادي حضور امام شتافت و خدمت آن حضرت را به پا داشت. اين رخداد بدون ترديد در دوره خلافت امام علي (ع) و در كوفه بايد اتفاق افتاده باشد، زيرا جرير در برابر درخواست حضرت توان رويارويي نداشته و از آنجا كه راضي به فروش نبوده، وهب را آزاد نموده است. سخن پيرامون وهب به همين جا خاتمه مييابد و تا حسن بن محبوب مدارك هيچ اطلاعي از اين خانواده بدست نميدهند. اما از آنجا كه حسن لقب «زرهساز» داشته است، ميتوان گفت كه فرزندان وهب حرفه پدر را در پيش گرفتهاند و به همين نام خوانده ميشدند. حسن چنان كه نوادهاش جعفر بن محمد بن حسن ياد ميكند فردي ورزيده بوده و اين خصوصيت با حرفه وي همخواني داشته است. وي علاوه بر اندام عضلاني، گونه و چانهاي بي مو و صورتي تهي و قامتي ميانه داشت و از پاي راست ميلنگيد. حسن به زرهسازي اكتفا نكرد و به فراگيري دانش پرداخت و به پيشاهنگان از گروه شيعيان پيوست اگر چه از چگونگي و زمان پيوستن وي به گروه شيعه اطلاعي در دست نيست، اما در دوره حضرت موسي بن جعفر عليهالسّلام به عنوان يكي از شخصيتهاي معروف شيعه شناخته ميشد و از دانشمندن بنام دوره آن حضرت و امام رضا عليهالسّلام به شمار ميرفت. و به پيشگاه آن دو امام رسيد و از آنان روايت كرد. حسن در دانش چنان شهره شد كه طوسي از او به عنوان يكي از ستونهاي چهارگانه زمان ياد كرده است و تأليفات چندي از وي به جا مانده كه از آن جمله كتاب تفسير است. ابن محبوب پس از امام رضا عليهالسّلام چهره پنهان به خود گرفت و نامي از وي بر سر زبانها نيست و با توجه به فوت ايشان 224 ه. ق، به نقل از وي از امام جواد و امام هادي عليهماالسلام سخني در دست نيست. گرچه ابن نديم او را جزو اصحاب امام جواد عليهالسّلام ذكر ميكند، اما ديگر علما به آن اشارهاي ندارند و به نظر ميرسد كه به پيشگاه امام جواد و امام هادي عليهماالسلام نرسيده باشد. با اين همه نميتوان او را جزو منحرفان به شمار آورد و ميتوان گفت كه اتهام انحراف از سوي عدهاي به سبب آنكه از علي بن ابي حمزه بطايني روايت كرده است، ناروا مينمايد، زيرا حسن مورد تأييد امام رضا عليهالسّلام بوده است و قريب به اتفاق علماي رجال او را فردي موثق و مورد اعتماد ذكر كردهاند. حسن بن محبوب گرچه خدمت امام جواد عليهالسّلام نرسيد اما فرزندش محمد جزو اصحاب آن حضرت ذكر شده است و از آن امام بزرگوار روايت دارد. لذا بعيد به نظر نميرسد كه محمد رابط ميان پدر و امام (ع) بوده و يا اينكه حسن بن محبوب بنا به اوضاع سياسي و يا اجتماعي، مجاز به ارتباط با امام جواد و امام هادي عليهماالسلام نبوده است.
احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي
نياي وي از بردگان بيزانسي قبيله سكّون بود كه در جنوب مسجد شهر كوفه سكونت داشتند. ابي نصر پس از آزادي در رديف مواليان قبيله سكّون قرار گرفت و احمد نيز موالي زاده اين قبيله بود. وي از دانشمندان دوره امامت امام موسي كاظم و امام رضا عليهماالسلام به شمار ميرفت و در پيشگاه امام رضا و امام جواد عليهماالسلام از منزلت والايي برخوردار بود و نزد شيعيان مورد اعتماد شناخته ميشد. وي طي سفري كه خدمت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام داشته به همراه صفوان و عبدالله بن جندب نماينده امام رضا عليهالسّلام در اهواز و محمد بن سنان بوده است كه خود بيانگر موقعيت سياسي وي نزد جامعه شيعيان كوفه ميباشد. علاوه بر اين وي از امام رضا عليهالسّلام كه عازم سفر مرو بود، در قادسيه استقبال كرد و مسؤوليت قسمتي از تداركات براي آن حضرت را به عهده گرفت. اين موارد بخوبي مينماياند كه وي از افراد پرتلاش شيعيان كوفه بوده است و نقش بنيادي در اراده شيعيان آنجا داشته است. اما در دوره امام جواد عليهالسّلام پيرامون وي سخن بسندهاي ديده نميشود، اما از آنجا كه تركيب اصلي مركزيت كوفه تا فوت صفوان دست نخورده باقي مانده بود و همان افرادي كه در دوره امام رضا عليهالسّلام فعال بودند، در اين دوره نيز در كنار هم به چشم ميخوردند، از اين رو به نظر ميرسد كه وي موقعيت خود را در رده بالاي شيعه حفظ كرده باشد. به هر حال وي دوره امام جواد عليهالسّلام را با سلامت عقيده سپري كرد و در نخستين سال امامت، امام هادي عليهالسّلام در سال 221 ه.ق وفات يافت.
محمد بن حسين بن ابيالخطاب
وي در شهر كوفه ميزيست و فرد مورد اعتماد شيعه و جزو ياران امام جواد عليهالسّلام بود. روايتهاي فراواني از او به جا مانده و بيش از شش كتاب نوشته است. محمد پيشه روغن فروشي داشت و چهره برجسته اي ميان شيعيان بود، زيرا از طريقي كه روايت ميكند، او را در رديف مسؤولين شيعيان كوفه مينماياند. وي از افرادي مانند: صفوان بن يحيي و محمد بن سنان و محمد بن ابي عمير و حسين بن محبوب و جعفر بن بشير و احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي روايت دارد كه خود بيانگر فعاليتها و پيوندهاي سياسي وي ميتواند باشد. گرچه از تلاشهاي صنفي سياسي و يا مسؤوليتي كه عهدهدار آن بوده اطلاع روشني در دست نيست. با اين همه بعيد نمينمايد كه وي رابط ميان شخصيتهاي برجسته شيعه در بغداد ـ محمد بن ابي عمير ـ و كوفه بوده و حلقه اتصالي ميان نمايندگان و چهرههاي برجسته شيعه باشد. ابن ابي الخطاب عمر درازي داشت و پس از امام جواد عليهالسّلام امام هادي و امام حسن عسكري عليهماالسلام را درك كرد و سرانجام در سال 262 ه وفات يافت.
محمد بن خالد برقي
ابو عبدالله محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علي معروف به برقي بود. جد بزرگ وي محمد بن علي در شهر كوفه ميزيست و در قيام زيد بن علي عليهالسّلام 122 ه.ق شركت كرد و پس از شهادت آن حضرت و پراكنده شدن يارانش دستگير و روانه زندان حاكم كوفه «يوسف بن عمر» گرديد و سپس به قتل رسيد. پس از كشته شدن وي، فرزندش عبدالرحمن و نوادهاش خالد كه كودكي بيش نبود به طرف سرزمينهاي ايران فرار كردند و در «برق رود» كه يكي از آباديهاي شهر قم به شمار ميرفت، فرود آمدند كه جايگاه قبيله عنزه (تيرهاي از قبيله خزرج) بود كه چند دهه پيش، پس از شكست قيام عبدالرحمن بن محمد بن اشعث در «دير الجماجم» به اين منطقه متواري شده بودند. از اين زمان به بعد ديگر از عبدالرحمن و فرزندش خالد موالي زاده ابوموسي اشعري خبري در دست نيست و درباره سفر دوباره آنها به عراق اشارهاي نشده است. با اين همه، به نظر ميرسد كه محمد فرزند خالد، «برق رود» را ترك كرده باشد، زيرا علاوه بر اينكه به حضور امام موسي كاظم عليهالسّلام رسيد، رد پاي او در بغداد و بيشتر در كوفه ديده ميشود كه از محمد بن ابي عمير بغدادي «پارچه فروش» و محمد بن سنان و احمد بن نصر و جعفر بن بشير عجلي و از صفوان بن يحيي روايت كرده است. محمد پس از شهادت امام موسي كاظم عليهالسّلام فتنه گروه واقفه را پشت سر گذاشت و حضور امام رضا عليهالسّلام رسيد و از آن حضرت روايت كرد، و پس از شهادتش در رديف ياران امام جواد عليهالسّلام قرار گرفت و گويا در دوره امامت آن حضرت بدرود زندگي گفته باشد. اقامتگاه وي و زمان دقيق وفات و محل دفنش مشخص نيست. اما از آنجا كه بيشتر از مسؤولان مركزيت شيعيان در كوفه روايت كرده است، ظاهراً دركوفه ميزيسته و در ميان شيعيان شخصيتي برجسته داشته است.
عبدالرحمن بن ابي نجوان
نام اصلي وي عمروبن مسلم و از مواليان قبيله تميم بود و در شهر كوفه ميزيست و از ياران امام رضا عليهالسّلام به شمار ميرفت، پدرش در رديف پيروان امام صادق عليهالسّلام بود. او نزد شيعيان كوفه از اعتبار ويژهاي برخوردار بود و از صفوان بن يحيي و محمد بن سنان و افراد مشهور ديگري مانند صفوان بن مهران شتردار و عبدالله بن بكير وابي بصير روايت دارد و افرادي چون حسين بن سعيد اهوازي و ايوب بن نوح و ابراهيم بن هاشم و محمد بن ابي عمير از او روايت كردهاند و كتابي به نام «البيع والشراء» از وي به جا مانده است. شواهد ياد شده دليل روشني بر اهميت و اعتبار اوست و به نظر ميرسد كه مسؤوليت حساسي نيز به عهده داشته است كه انتخاب نام مستعار عبدالرحمن را براي وي ضروري مينموده است، زيرا نام مستعار در فعاليتهاي پنهاني و در رويارويي با دولت و منحرفان كاربرد داشته است. جز اين چهرههاي مشخص كه ذكرش گذشت، كسان درخور توجه ديگري نيز از پيروان امام جواد عليهالسّلام در كوفه ميزيستند كه شرفياب شدن به حضور امام خود بهترين گواه برجسته بودن آنان است. اما از آنجا كه موقعيت آنها در شهر كوفه و پيوند آنان با صفوان و ابن سنان، نمايندگان امام، از ديد ما پنهان است و يا آگاهيهاي كافي پيرامون آنها به چشم نميخورد، از اين رو نتوانستيم آنها را جزو نيروهاي مركزي به شمار آوريم، لذا ياد آنان را در پايان بحث قرار داديم. 1ـ مروك بن عبيد بن سالم بن ابي حفصه نام اصلي وي «صالح» است. او فروشنده مرواريد بود و از پيروان امام جواد عليهالسّلام به شمار ميرفت و از بستگان نشيط بن صالح خدمتگزار امام موسي كاظم عليهالسّلام بود و نزد شيعيان فردي مورد اعتماد شناخته ميشد. برخي از شيعيان او را مولي دانسته و از مواليان عمار بن مبارك عجلي ذكر كردهاند. از فعاليتها و محل سكونت ابن عبيد اطلاع كافي در دست نيست، اما از آنجا كه وي از افرادي مانند ابراهيم بن ابي بلاد وعلي بن حسن بن ابي فضال و احمد بن نضر و عبدالرحمن بن ابي حماد (كه در كوفه ميزيستند) و منصور بن عباس و يعقوب بن يزيد (كه در بغداد زندگي ميكردند) روايت كرده است، به نظر ميرسد كه ابن عبيد يا در يكي از دو شهر كوفه و بغداد به سر ميبرده و يا مسؤوليتهايي در يكي از اين دو شهر داشته است و يا احتمالاً به خاطر فروش مرواريد به يكي از اين دو شهر رفت و آمد ميكرده است. و اما اين كه وي به چه منظور نام مستعار انتخاب كرده و يا در صنف فروشندگان مرواريد چه نقشي داشته است، اطلاعي در دست نيست. 2ـ موسي بن عمربن بزيع وي از اصحاب امام جواد و سپس امام هادي عليهماالسلام بود و نزد شيعيان فردي مورد اعتماد شناخته ميشده است موسي از موالي منصور خليفه عباسي و عموزاده محمد بن اسماعيل بن بزيع بود. 3ـ احمد بن عبدالله كوفي از اصحاب امام جواد عليه السلام. 4ـ ابوسكينه كوفي از اصحاب امام جواد عليه السلام