زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه صفحه 13

صفحه 13

من قیام به امر پروردگار کند، حق را ثابت بدارد و باطل را از بین برد. هنگامی که امام جواد علیه السلام متولد شد، حضرت علی بن موسی علیهماالسلام فرمود: سپاس خدایی را که به من فرزندی ارزانی داشت که وارث علم، مال و صفات من است همان گونه که آل داوود وارث علم و ملکات او بودند. بزنطی گوید: وقتی امام جواد علیه السلام متولد شد، امام رضا علیه السلام مردم دور و نزدیک را در ولیمه ی او دعوت کرد و فرزندی که وارث علم، مال و صفات جمال و کمال او بود، معرفی نمود و فرمود: «هذا المولود الذی لم یولد مولود أعظم برکه علی شیعتنا منه» [63] . این مولودی است که مولودی بابرکت تر از او برای شیعیان ما به دنیا نیامده است. عن صفوان بن یحیی قال: قلت للرضا علیه السلام قد کنا نسألک قبل أن یهب الله لک أباجعفر فکنت تقول: یهب الله لی غلاما فقد وهبه الله لک و أقر عیوننا، فلا أرانا الله یومک فان کان کون فالی من؟ فأشار علیه السلام بیده الی أبی جعفر الجواد علیه السلام و هو قائم بین یدیه. فقلت له: جعلت فداک! هو ابن ثلاث سنین» فقال: و ما یضره من ذلک قد قام عیسی علیه السلام بالحجه و هو ابن اقل من ثلاث سنین» [64] . صفوان گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: پیش از آنکه خداوند اباجعفر را به شما ببخشد و ما از امام پس از شما سؤال می کردیم و [ صفحه 87] شما می فرمودید: خداوند به من پسری خواهد داد. اکنون که خدا به شما آن پسر را مرحمت فرموده است و چشم ما را

روشن ساخته است، خداوند آن روز را (که شما نباشید در میان ما) به ما نشان ندهد، اما اگر اتفاق افتاد امر امامت به چه کسی محول می گردد؟ حضرت رضا علیه السلام با دست مبارکش به فرزند عزیزش حضرت جواد علیه السلام که پیش رویش ایستاده بود اشاره کرد. عرض کردم فدای شما شوم، او که سه سال بیشتر ندارد. فرمود: کمی سن ضرری نمی زند، خداوند عیسی را حجت برای عالم قرار داد در حالی که کمتر از سه سال عمر او بود. امام باقر علیه السلام به حضرت صادق علیه السلام فرمود: «بأبی أنت و امی لا تلهو و لا تلعب» [65] . پدر و مادرم فدایت! تو فرزندی هستی که به لهو و لعب نمی پردازی. به یحیی بن زکریا رحمه الله گفته شد: بیا برویم بازی کنیم؟ فرمود: «ما خلقنا للعب» [66] . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لم یزل ینقلنی الله من أصلاب الطاهرین الی أرحام المطهرات، حتی أخرجنی فی عالمکم هذا، لم یدنسنی بدنس الجاهلیه» [67] . همواره خداوند مرا از صلب های پاک پدران به رحم های پاک مادران منتقل کرد تا آن که مرا در عالم شما یعنی این عالم خارج ساخت، [ صفحه 88] هرگز به آلودگی جاهلیت مرا آلوده نساخت. هنگامی که امام جواد علیه السلام متولد شد، حضرت رضا علیه السلام فرمود: «ان الله وهب لی من یرثنی و یرث آل داود علیه السلام» [68] . خداوند به من فرزندی داد که او از من و آل داود ارث می برد. آری، این مولود به انبیا و پیامبران سلف شباهت دارد، یک جا تشبیه به سلیمان علیه السلام می شود، جایی شبیه به عیسی بن مریم

علیهماالسلام و یک جا به ابراهیم علیه السلام فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و این تشبیهات همه برای آن است که اهمیت و ارج معنوی این بزرگوار به دست آید، با آن که کودک بود، دارای علم و دانش و فضل و کرامت بوده است. [ صفحه 91]

امامت، نقابت و نصوص امام جواد

امامت امام جواد

قبل از بیان امامت امام جواد علیه السلام در اصل موضوع امامت - که مهمترین مسایل عملی و عقیدتی اسلامی است - سخنی چند به نظر خوانندگان می رسانم. امامت از نظر اهمیت موضوعی، اساس عقیده و ایمان مسلمانان است به حدی که کلیه اختلافات مسلمانان از این مسأله سرچشمه گرفته است. منبع اختلافات و سرچشمه ی نظریات مختلف مردم، پیرامون همین موضوع مهم است و سبب بروز اختلافات هم بدون تردید حب جاه و احراز مقام و منصب جاه طلبان بوده و با آن که در کتب گذشته ادله ی مفصلی نقل کرده ایم، باز هم ریشه ی موضوع را مطرح نموده و علل بروز اختلاف را بیان می کنیم. پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم دو دسته شدند: 1 - دسته ی علوی. 2 - دسته ی بوبکری. طبقه ی اول به نصوص متواتره علی بن ابی طالب علیه السلام را که اول مؤمن به اسلام بود و در هشتاد جنگ فداکاری از خود نشان داده بود و در هنگام رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هفتاد و یک روز از معرفی او در غدیر خم می گذشت، او را خلیفه، وصی، امام و جانشین پیامبر خاتم النبیین صلی الله علیه و آله می دانستند و در نظر آن ها تردید و شکی باقی نمانده بود، [ صفحه 92] به همین جهت

به هیچ منطق، حاضر به عدول از نظریه خود نشدند. دسته ی دوم، اصحاب سقیفه ی بنی ساعده بودند که به خلافت ابوبکر تن در داده و محکوم توطئه سقیفه شدند. این دسته می گفتند: امام به اختیار مردم و اجتماع ساختگی ابوبکر است با آن که ابوبکر چهل و هشت سال از عمرش را در بت پرستی گذرانده بود و پس از آن در احکام دین توجه نداشته و جاهل به مسائل دین بود. این طبقه با وجود آن که اختلاف دستورات را می دیدند و زلات و عثرات و لغزشهای او را مشاهده می کردند و می شنیدند که بارها می گفت: «اقیلونی و لست بخیرکم و علی فیکم»؛ با این حال او را برگزیده ی امت می دانستند و به فرمان او بودند. دسته ی اول علویین که معتقد به خلافت و امامت علی علیه السلام بودند از یک طرف وقوف و علم و اطلاعات علی علیه السلام را نسبت به احکام شرع می دانستند. از طرف دیگر، احادیث نبوی را درباره ی انتصاب آن حضرت شنیده بودند، از این رو، او را معصوم شناخته از هر خطا و زلت و لغزش مصون می دانستند و می گفتند: «معصوما من الزلل و الخطأ لم یهم بمعصیه و لا اختارها فی صغره و کبره و لا عبد صنما و لا وثنا و لم یشرک بالله طرفه عین أبدا» علی، امیرالمؤمنین علیه السلام معصوم از هر گونه لغزش و خطا بوده و هیچ گاه فکر و اندیشه معصیت هم نداشت، نه در کودکی به کوچکترین معاصی دست آلود و نه در بزرگی به گناهان صغیره و کبیره مبادرت کرد و هرگز در تمام مدت عمر حتی به اندازه یک چشم بر هم

زدن، نه بت پرستی نمود و نه به خدا شرک ورزید. حاشا و کلا! آن حضرت از آغاز حیات تا آخرین دم مرگ موحد و مصون از خطا بود و همین جهات که مشهود مردم بود، او را وصی و خلیفه ی بلا فصل پیامبر به نصوص متواتره شناختند. [ صفحه 93] هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت طبقه ی اول مشغول تجهیز، کفن و دفن رسول خدا صلی الله علیه و آله شدند و از مسأله ی خلافت و امامت - که رکن اساسی عقیده و اصول ایمان مسلمین و مفروغ عنه بود - خیال راحتی داشتند و به کار تجهیز رسول خدا صلی الله علیه و آله پرداختند. طبقه ی دوم بدون توجه به اهمیت تجهیز رسول خدا صلی الله علیه و آله جنازه ی پیامبر را رها کرده فوری برای انتخاب خلیفه - که پیش از آن در سر و پنهان توطئه آن چیده شده بود- جنگ زرگری را آغاز کردند و اختلاف از همین جا بین مسلمین ایجاد شد. در تاریخ انبیا گفتیم: فرستادگان الهی و رسولان آسمانی اطبای روحانی هستند که خداوند آنها را برای معالجه امراض روحانی فرستاده و شکی نیست که طبیب باید حاذق و عالم به علم طب روحانی باشد تا بتواند معالجه کند. طبقه ی دوم به این عقیده هم عارف نبودند - که معالج باید عالم و حاذق باشد، تا طبیبی به علل و اسباب بروز امراض و علاج و داوری آن واقف نباشد امکان ندارد بتواند معالجه کند. امیرالمؤمنین علیه السلام - که به عقیده امامیه خلیفه و امام است - طبیب روحانی امراض نفسانی

بشر می باشد و به احکام شریعت از حلال و حرام به طور کامل واقف و عالم به کتاب و سنت و تعلیمات آسمانی بود. در حالی که طبقه ی دوم به نصوص تاریخ، جاهل و نادان و نابخردان به دین و احکام شریعت بودند. گفتار ابوبکر - که اشاره کردیم - و سخن عمر که «لولا علی لهلک عمر» دلیل قاطعی بر این حقیقت است که آنها اساسا طبیب نبوده اند، چه جای آن که طبیب عالم یا جاهل باشند. این مسأله ی علمی در زمان هارون و مأمون - که در مجالس رسمی بحث از افضلیت خلفا می کردند - ثابت شده و در حضور یحیی بن خالد و رجال لشکری و [ صفحه 94] کشوری شاگردان امام کاظم علیه السلام احتجاج نموده این مسأله ی کلامی را حلاجی و تجزیه و تحلیل نمودند، هارون الرشید و پسرش مأمون درباره ی خلافت گفتند: «الملک عقیم».

مجلس هارون و بحث در مورد مسأله خلافت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه