زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه صفحه 2

صفحه 2

مقدمه ی مؤلف

بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل امام رضا علیه السلام می فرماید: «ان الله سبحانه و تعالی بعث عیسی بن مریم رسولاً نبیاً صاحب الشریعه، مبتدأء فی أصغر من السن الذی فیه أبوجعفر» انسان از آغاز آفرینش تا رسیدن به تکامل انسانی در دو دوره ی رشد در حرکت است. از طرفی در مراحل تکامل جنینی، دوران شیرخوارگی و خردسالی، نوجوانی و جوانی، و کمال جسمانی طی می کند، از طرف دیگر در دوران پیری و سالخوردگی و تکامل روحانی است. در هر کدام از این دو دوره، رشد عقل انسان همگام با شرایط زمان و مکان و تناسب محیط و کیفیت حرکت تکاملی - قابلیت و شایستگی هر کاری را که داشته باشد - از خود اثر و مآثری به جا می گذارد، تا آن که مراحل تکامل حاصل گردد و او در این سیر تکاملی از هر درجه و رتبه ای به درجه و مراتب بالاتری قدم گذارد. در حقیقت، در این سیر تکاملی خلع و لبس

صوری و معنوی رخ می دهد، یا به اصطلاح فلاسفه، حرکت جوهری یافته و درجات تکامل را طی می کند. بدیهی است که این اثر و مآثری که به جا می گذارد، به گونه ای است در غیر دوران خود، نه پسندیده است، نه امکان وقوع دارد و نه مورد قبول قرار می گیرد. [ صفحه 18] به عنوان مثال، همان طور که یک کودک پنج - یا شش - ساله از لحاظ جسم، قابلیت توالد و تناسل را ندارد و فاقد نطفه است؛ در نیروی عقل و خرد نیز قابل هضم و تحلیل عقاید حکمی و فلسفی، یا تجزیه و ترکیب یک مسأله ی ریاضی و طبیعی نخواهد بود. این سیر کمالی، یک سنت است که حتی در جمادات و نباتات هم مشهود و محسوس است. به عنوان نمونه، یک قطعه ذغال سنگ با گذشت روزگار و شرایط زمان و مکان - از نور، حرارت، و حرکت - مبدل به الماس می گردد. و یک شاخ تاک، با طی مراحل تکاملی، غوره می دهد و با گذشت ایام و کیفیت شرایط - نور، حرارت آب و تقویت ریشه - انگور، مویز و کشمش می گردد که این شاخه، هم از جهت آب و رنگ و حرارت و هم از جهت طعم و حجم، حرکت جوهری نموده و دوران تکاملی را می پیماید تا به کمال مطلوب خود برسد، و آن گاه که به حد کمال خود رسید، توقف نموده و دیگر حرکتی برای آن، جز حرکت نزولی نیست. انسان نیز که در تکون، توالد و تناسل با حیوانات شریک است، از نظر جسمانی بایستی مراحل تکاملی را طی کند تا به کمال مطلوب برسد.

علاوه بر این، در انسان یک لطیفه ی دیگری به نام روح و یک گوهر نفیس به نام نفس قدسی موجود است که در حیوانات وجود ندارد، او با روح و نفس قدسی معقولات را ادراک نموده و ماورای حس و آن چه را که قابل اشاره ی حسیه است، می نگرد. بنابراین، انسان بدین جهت اشرف مخلوقات و اکرم موجودات است که معانی لطیفه ی رقیقه ی عقلانی را درک می نماید و به علم و عقل، قضاوت و حکومت می کند. این حقیقت را قرآن، حدیث، عرفان و نظم و نثر حکیمانه معرفی می نماید، چنانچه مولوی به بخشی از آن مراحل کمالی اشاره نموده و گوید: [ صفحه 19] از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم؟ وز ملک هم بایدم جستن ز جو (کل شی هالک الا وجهه) حمله ای دیگر بمیرم از بشر تا برآرم چون ملائک بال و پر بار دیگر از ملک پران شوم آن چه اندر وهم ناید، آن شوم پس عدم گردد، عدم چون ارغنون گویدم که (انا الیه راجعون) مرگ دان، کان اتفاق امت است کآب حیوانی نهان در ظلمت است مرگ او آب است و او جویای آب می خورد و الله أعلم بالصواب جوی دیدی کوزه اند در جوی ریز آب را از جوی کی باشد گریز؟ آب کوزه چون در آب جو شود محو گردد در وی و جو او شود وصف او فانی شد و ذاتش بقا زین سپس نی کم شود نی بد لقا آری، مرگ و زندگی، استکمالی است که به

ترتیب طولی قرار گرفته و در این مسیر هر چه از فعلیات در مرحله ی اول تحصیل کرده با یک چیز اضافی در مرحله ی دوم دارا می گردد، چنان که از قوای فعلیه آن چه مرتبه ی نباتی باشد اکنون در مقام حیوانی است و آنچه در مقام حیوانی - از قبیل نیروی محرکه و مدرکه ی جزئی - باشد در مقام انسانی بشری نیز هست که می تواند معانی کلی را درک کند و آن چه استعداد و لیاقت محض باشد فعلیت وجودی یافته و آن چه در کل است در انسان نیز موجود است. این مراحل استکمالی، مراحل خلع و لبس نیست که لباسی را از تن بیرون کرده و لباس دیگری بپوشد؛ بلکه لبس پس از لبس است. یعنی: در عین حال که انسان نیروی نباتی دارد، نیروی حیوانی نیز دارد و در عین حال که نیروی حیوانی دارد، نیروی انسانی هم دارد، و همو که روح انسانی است، مجمع البحرین صفات جمادی، نباتی و حیوانی نیز هست. اگر چه مرگ، خلع لباس خاکی و پوشیدن لباس برزخی است، ولی موجب حفظ نیروی معنوی می گردد. آن چه انسان را به حد کمال ظهور و بروز می رساند ولایت است که به روح [ صفحه 20] انسانیت و نفس قدوسی درک و تصرف می شود. البته ما درباره ی ولایت و معنی اولی به تصرف در جلد مربوط به زندگانی شاه ولایت، علی علیه السلام، حق مطلب را ادا کرده ایم، از این رو تکرار نمی کنیم. در این جا فقط می خواهم تربیت شدگان مکتب ربوبی را - که به روح ولایت مطلقه ی الهیه اجازه و اذن تصرف در موارد کاینات داده شد -

تذکر دهیم و مصداق بارز آن را معرفی کنیم. سنن مادیات روی مبانی محسوسات قابل اشاره ی حسیه گذاشته شده که با آلات و ادوات محسوس، احساس می شود؛ ولی سنن ربوبی در ماورای ماده، مدت و عدت و شدت است که غیر قابل اشاره حسیه بوده، و درست برخلاف ممکنات مادی می باشد. بدین جهت، آن را «معجزه» گفته اند که بشر از آوردن مثل آن عاجز و ناتوان است. سنت ربوبی در ساختمان آدم و عالم، به تمام کائنات و مواد و موجودات عالم احاطه دارد که قرآن می فرماید: (انه بکل شی ء محیط) [1] . شک و تردیدی نیست که هر صانع، مصنوع خود را دوست می دارد و برای ابراز قدرت صنع خود بارزترین و کاملترین آن را معرفی می نماید. علاوه بر این که وجود و ساختمان آن مصنوع را از مواد عالیه و مصالح بهتر، کاملتر، لطیفتر و گرانبهاتر می سازد بالاخص که منظوری در ساختمان وجودی او داشته باشد و لحاظ نماید و در چنین مصنوعی تحسین و آفرین گوید. چنانچه پروردگار عالم در خلقت آدم علیه السلام تصریح فرموده است که: (و لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم). [2] . آن گاه می فرماید: (فتبارک الله احسن الخالقین) [3] که پس از خلقت و بیان سازمان وجودی و استواء و کمال و راست نهادن قد و قامت و ساختمان هیکل انسان در [ صفحه 21] بهترین صورت متصوره آفرینش او را تبریک و تهنیت فرموده است. و باز هم تأیید کرده اند که: «من لم یعرف الطب و الهیئه لم یعرف الله» علم و عرفان به کمال قدرت و علم و حیات الهی را مبتنی بر علم و

معرفت به انسان - که عالم صغیر است - و علم به هیئت - که منظومه های شمسی جهان که عالم کبیر است - موکول فرموده اند. و آن لطیفه ای که بحث ما در آن است؛ در پاسخ فرشتگان که گفتند: آیا ما برای عبادت و بندگی تو کافی نبودیم که آدمی را آفریدی؟ فرمود: (انی اعلم ما لا تعلمون) [4] . و سر این بیان، حیات انسانی است که در این قالب عنصری مرکوز و متمرکز شده است. در حدیث نبوی آمده که حضرتش فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه [5] . هر کس خود را بشناسد، خدا را شناخته است. از این سخن زیبا معلوم می شود که رمز حیات در وجود اشراف است، در صفوف بشری - که اشرف مخلوقات است - افرادی هستند که بارز و جامع جمیع صفات و کمال و جلال و جمال می باشند و آن ها به ادراکات کلیه رسیده، رشد و رقاء عقلی یافته و برای تربیت عامه ی خلق تربیت شده اند. این افراد به منزله ی آموزگاران بشر می باشند که برای تدریس در مدرسه ی وجود، خلق و تربیت شده و دوره ی دارالمعلمین ربوبی را طی کرده اند، اسرار و رموز تدریس و آموزش و پرورش ادب و آداب را دریافته اند و به حد کمال خویش رسیده اند، چون به این عالم قدم نهاده اند کامل بوده و مکمل آمده اند. این مربیان بشری که به نام انبیاء و اوصیای آنها معروف هستند در مکتب [ صفحه 22] ربوبی دوران کمال را طی کرده و به کمال مطلوب خود واصل شده اند، آن گاه مأمور تربیت نفوس بشری گردیده و به این نشئه ی عالم طبع اعزام و

ارسال گردیده اند. این افراد تربیت شده و کمال یافته، گرچه به صورت ظاهر با سایر بشر فرقی ندارند، ولی در باطن و حقیقت، از مصالح دیگری ترکیب وجودی گرفته و درون برون آن ها با مردم دیگر بسی فرق و امتیاز دارد. با چنین حسن و ملاحت اگر اینان بشرند ز آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند آیین انسانیت و روش پرورش صحیح تکاملی - که کوتاه ترین، روشن ترین و صافت ترین راه ها است - در مکتب ربوبی به آن ها آموخته شده و نقشه ی عالم وجود زیرنظر آن ها گسترده گردیده و اسرار و رموز به آن ها نشان داده شده تا در تعلیم و تدریس مدرسه ی وجود، هیچ نقصی در آن ها نباشد. آنان به همه چیز جهان، عالم و واقف، از همه جا آگاه و مطلع هستند، به همه ی قدرت ها دست یافته اند، کلیه مواد و خواص آن ها در اختیار آن آموزگاران بشری نهاده شده است و فرمان ولایت و تصرف به آن ها داده شده است تا در اقتضای زمان و شرایط، هر کجا محیط مقتضی باشد، علم و دانش و قدرت خود را به عرصه ی ظهور و بروز برسانند. کلام زیبای «خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لأجلی» شارح و مبین این حقیقت است که همه را در فرمان عقل کل و اشرف رسل قرار داده و علوم او را به ودیعه - دست به دست - به اوصیای او سپرده، در اذهان و افکار آن ها حفظ کرده و بشر را در مدرسه اسلام به علم و دانش و کمال تربیت نموده و آن چه که لازم بوده آموخته اند. در حدیث شریف کساء می فرماید: «فقال الله عزوجل:

یا ملائکتی! و یا سکان سماواتی! انی ما خلقت سماءا مبنیه، و لا أرضا مدحیه، و لا شمسا مضیئه، و لا قمرا منیرا، و لا فلکا یدور، و لا بحرا یجری، و لا فلکا یسری، الا لمحبه هؤلاء الخمسه الذین هم تحت الکساء» [ صفحه 23] در این حدیث شریف، علت غایی خلقت را وجود این انوار خمسه ی طیبه معرفی فرموده است، چرا که آن ها مربی عالم بشریت در ادوار خلقت بوده و هستند. همان گونه که در یک مدرسه سال های متمادی یک معلم و آموزگار می آید و تدریس می کند و می رود و باز می آید و می آموزد و می رود؛ پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و اوصیای او علیهم السلام نیز آموزگاران مکتب خلقت هستند که بشر را به کمال مطلوب خود ارائه ی طریق و ایصال به مطلوب نموده و اوصیای پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله در دو قرن و نیم، مدرسه ی اسلام بشر را به تمام آن چه لازمه ی زندگی و حیات آن هاست، راهنمایی نموده اند. از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده: اگر شرق و غرب عالم را بگردید، چیزی نخواهید یافت که در قرآن و اسلام تعلیم بشر نشده باشد. [6] . درست است اگر برای تفهیم و تفهم بشر بگوییم: دین اسلام مانند یک دستگاه ماشین است که دارای هزاران چرخ و پیچ و مهره می باشد و با یک کلید فرمان می گیرد؛ همان طور که کلید برق را می زنند، یک باره شهری روشن می گردد، کلید کارخانه را می زنند دستگاه عظیم ریسندگی، یا بافندگی، یا کامیون چند تنی، یا هواپیمای جت عظیم الجثه به حرکت در می آید

و به بالا یا جلو پیش می رود. پروردگار عالم، این دستگاه آفرینش خود را که با هزاران عنصر مختلف آفریده و به تصریح (سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الأرض) [7] در اختیار اولیای خود گذاشته تا با یک فرمان، روشن و خاموش کنند، نهایت آن که مشیت و اراده ی انبیا و اولیاء علیهم السلام پیرو مشیت و اراده حق تعالی جل شأنه می باشد که: (ما تشاؤون الا أن یشاء الله) [8] آن چه را خدا نمی خواهد آن ها نیز نمی خواهند، اراده و مشیت آن ها تابع اراده و مشیت حق است و در نشئه ی عالم طبع، به سبب علم و دانش - که از منبع علوم غیبی [ صفحه 24] به آنها افاضه ی اشراقیه شده است - همه چیز را می دانند و به همه ی علوم و فنون و امور و شئون واقف، مطلع و آگاه هستند. اما این که این علوم، به چه نحوی به آن ها افاضه شده؛ حضوری یا حصولی است، به وسیله ی فرشته ی مقرب است، یا الهام افاضی است، در کتب گذشته گفته شده. آن چه قرآن تصریح دارد این است که: همه ی این علوم به نص (انا أنزلناه فی لیله القدر) در شب قدر سرنوشت و تعیین نقشه ی عالم بر قلب پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تابش نموده و به مرور در بیست و سه سال با شأن نزول آن به وسیله ی فرشته ی مقرب، وحی شده و با شرایط خاصی که درباره ی اوصیا و اولیای او علیهم السلام وجود داشته به ارث به آن ها داده شده که در زیارت آن بزرگواران می خوانیم: «السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله» تا آن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه