- مقدمه 1
- اشاره 6
- فصل اول 6
- مشخصات امام هادی علیه السلام 7
- کنیه و القاب امام هادی علیه السلام 12
- علت ملقّب شدن امام دهم به نقی و هادی 13
- سیمای امام هادی علیه السلام 24
- تسبیح و نقش نگین امام هادی علیه السلامو حرزی برای محافظت 25
- فصل دوم 26
- اشاره 26
- چرا و چگونه امام به سامراء منتقل شد؟ 27
- آیا امام به میل خود به سامراء رفت؟ 33
- اشاره 39
- فصل سوم 39
- ورود امام به سامراء و رفتار متوکل و دیگر خلفاء با امام و شیعیان و یارانش 40
- چرا امام در مقابل رژیم ظالمانه ی متوکل، قیام مسلّحانه نکرد؟ 61
- تدابیر امام، در زمینه ی آماده سازی تدریجی اذهان مردم، برای دوران غیبت 72
- حدیثی پیرامون ظهور و تعبیر مغرضانه ی دشمنان اسلام از آن 82
- اشاره 93
- فصل چهارم 93
- شبکه ارتباطی وکالت 94
- شیعیان امام هادی علیه السلام در ایران 100
- اشاره 109
- فصل پنجم 109
- فضایل و کرامات امام هادی علیه السلام 110
- اشاره 110
- الف زهد و پارسایی 111
- ب کَرَم و بخشش 114
- ج وقار و هیبت 120
- د علم و دانش 124
- ه کرامات 136
- و استجابت دعا 142
- ز کلمات و احادیث امام هادی علیه السلام 146
- فصل ششم 173
- اشاره 173
- فرزندان امام هادی علیه السلام 174
- فصل هفتم 187
- اشاره 187
- شهادت امام هادی علیه السلام 188
- منابع 196
2- شیخ طوسی از ابوموسی عیسی بن المنصور روایت کرده که گفت: روزی به خدمت امام هادی علیه السلام رفتم و عرض کردم: ای آقای من! متوکل مرا از خود رانده و حقوق مرا بخاطر محبّت و ارتباطم با شما قطع کرده است، تقاضا می کنم از او بخواهید حقوق مرا بپردازد. حضرت فرمود: انشاء الله کارت درست خواهد شد. هنگامیکه شب شد، فرستادگان متوکل پشت سرهم به سراغ من آمدند و بالآخره مرا نزد متوکل بردند. وقتی به نزدیک منزل متوکل رسیدم، دیدم فتح بن خاقان نزدیک درب، ایستاده، او به من گفت: ای مرد چرا شب در منزل خود نمی مانی متوکل مرا بخاطر احضار کردن توبه رنج و سختی انداخته. وارد شدم، دیدم متوکل در رختخواب خود است، به من گفت: ای ابوموسی ما از تو غفلت می کنیم و تو هم حقوق خود را به یاد ما نمی آوری؟ حالا بگو چه چیزی پیش ما داری؟ گفتم: فلان جایزه و فلان مقدار حقوق و چیزهایی را ذکر کردم. دستور داد همه را دو برابر پرداخت نمودند. (فکر کردم امام برای من نزد متوکل میانجیگری کرده است) نزد فتح بن خاقان رفتم و از او پرسیدم: آیا امام هادی علیه السلام اینجا آمد؟ گفت: نه گفتم: آیا نامه ای نوشته است؟ گفت: نه. بعد من بیرون آمدم ولی فتح به دنبال من آمد و گفت: «شک ندارم که تو از امام هادی علیه السلام خواسته ای که برایت دعا کند، از او بخواه که برای من نیز دعا کند.» وقتی به خدمت آن حضرت مشرّف شدم، ایشان به من فرمودند: «هذَا وَجهُ الرِّضَا» یعنی «این چهره، چهره ی رضایت و خوشنودی است».(1) گفتم: بله ای آقای من، این از برکت وجود شماست، ولی به من گفتند که
1- .کنایه ازاینکه «ازچهره اتپیداست کهراضی و خشنودهستی».