- ترجمه یکصد و سی و نه داستان از کتاب گران سنگ بحار الانوار 1
- مقدمه 1
- 2وصال دوست 7
- 3چرا او قائم آل محمّدعلیهم السلام نامیده شد؟! 16
- 6رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در بقیع 22
- 7فاطمه جان گریه نکن! 24
- 14پرتو رایت دوست 33
- 15دجّال در کعبه 35
- 16نطق آب و نطق خاک و نطق گل 36
- 18خداحافظ ای کاخ! 39
- 19گنج سلیمان در اسپانیا 40
- 22راز دل 46
- 23سهم غریم 47
- 25مسرور طبّاخ 49
- 26پانصد یا چهارصد و هشتاد 50
- 28در جستجوی امام زمان علیه السلام 51
- 29گوشواره با ارزش 52
- 30خود را به قافله برسان! 55
- 31طبیب درد بی درمان! 56
- 32اموال را از بدهکاران مطالبه کن 57
- 34زمین خالی از حجّت نیست 60
- 38درخواست دعا برای فرزند! 73
- 39کفن اهدایی امام علیه السلام 74
- 43دست نگه دار! ما راضی به سفر تو نیستیم! 79
- 44خدای را به خاطر منّتی که بر تو نهاد شکر کن! 80
- 45پسرم حسن! 83
- 46چرا پاسخ نامه نیامد؟ 84
- 49نقشه آنها نقش بر آب شد! 86
- 51آقا جان، درست می فرمایند! 98
- 52پیام عجیب! 100
- 54فرستاده امام زمان علیه السلام 103
- 55ظهور؛ پس از یأس و نومیدی! 104
- 56دعایی هم تو بر احوال ما کن! 106
- 57پیام را برسان و نترس! 111
- 58نام او را محمّد بگذارید! 112
- 59بروید کربلا تا زبان نوجوان باز شود! 113
- 60حقّ پسر عمویت را جدا کن! 114
- 61غلام را بفروش! 115
- 63چرا احسان ما را رد نمودی؟ 117
- 64با آنها سفر مکن! 120
- 68در مورد آن زن سکوت کن! 125
- 69این راز را حفظ کن! 126
- 70مطلب بدون پاسخ! 127
- 75سلام و عنایت مولا! 132
- 76می خواهی هدایت شوی! 135
- 77نیازی به مال او ندارم! 136
- 78طلای مفقود! 137
- 81سرمه متبرّک! 141
- 82لوح قبر! 142
- 83اموال را به حسین بن روح بده! 143
- 84حسین بن روح؛ و تقیه 145
- 85رحمت خدا بر علی بن بابویه قمی! 147
- 86شیعه به کجا پناه ببرد؟ 148
- 87ادّعای وکالت! 149
- 88ادّعای حلاّج و رسوایی او! 151
- 89پسر حلاّج و حمایت وی از پدر! 152
- 92در جستجوی یار! 157
- 94نوجوانی با مهابت! 163
- 101به امید دیدار یار! 184
- 102دوست واقعی ما! 192
- 103من بقیه اللّه در زمین هستم! 194
- 104صاحب الامر کیست؟ 196
- 106در جستجوی او! 199
- 108من قائم آل محمّد هستم! 206
- 109دعوت مولای خود را بپذیرید! 209
- 111عجز مأموران خلیفه از دسترسی به آقا! 217
- 115چرا تردید؟ 224
- 118صحرای عرفات و دیدار مولا! 232
- 119دست مسیحایی! 233
- 122آغاز امامت او! 244
- 123غذای بهشتی؛ و پذیرایی از دوستان! 248
- 124دعای در دل؛ و عنایت بیکران او! 251
- 125جسارت نابینا؛ و عنایت مولا! 254
- 127اهل خیری افتاده؛ و عنایت مولا! 258
- 129علوی واقعی اوست! 261
- 130شبهات مخالف؛ و پاسخ مولا در سن کودکی! 265
- 132تأثیر دعا در تعجیل فرج مولا! 285
- 137عنایت مولا و رسوایی دشمن! 294
- 138جهان پیش از ظهور نور! 300
- انتشارات مسجد مقدّس جمکران منتشر نموده ا ست : 305
آورد و برای من خواند.
حضرت علیه السلام در آن نامه همه وقایع را که در خانه من رخ داده بود، شرح داده بودند. در انتهای نامه فرموده بودند: چگونه فلان زن - یعنی مادر عبدالله - را از گیسویش گرفته بیرون می کشند و به بغداد می برند و در مقابل خلیفه می نشانند؟!
غیر از این، اتّفاقات دیگری را نیز بیان فرموده بودند که در آینده روی خواهد داد.
ابوجعفر گفت: این راز را حفظ کن، آنگاه نامه را پاره کرد.
مدّتی گذشت، بعد تمام آنچه حضرت فرموده بودند، به وقوع پیوست!(1)
70مطلب بدون پاسخ!
ابوالحسن جعفر بن احمد می گوید:
ابراهیم بن محمّد بن فرج زُخجی نامه ای به حضور حضرت علیه السلام نوشته و مطالبی از حضرت علیه السلام درخواست نموده بود؛ از جمله از ایشان خواسته بود تا نامی برای فرزند تازه مولودش عنایت بفرمایند.
امام زمان علیه السلام پاسخ تمام سئوالات را فرموده بودند و در مورد آن مولود مطلبی مرقوم ننموده بودند. پس از چندی آن طفل مُرد!(2)
1- 89. کمال الدین، ج 2، ص 498، ذکر التوقیعات؛ بحار الانوار، ج 51، ص 333 و 334.
2- 90. کمال الدین، ج 2، ص 498، ذکر التوقیعات؛ بحار الانوار، ج 51، ص 334.