داستانهایی از امام زمان علیه السلام (بیش از 130 داستان بحارالانوار) صفحه 136

صفحه 136

حضرت علیه السلام در نامه ای برای او مرقوم فرمود:

«اگر در جستجوی حقیقت هستی، هدایت خواهی شد، و اگر طالب چیزی هستی، به دست خواهی آورد. مولایت به تو می گوید: آنچه با خود آورده ای بیاور!»

آن مرد شش سکّه طلا از روی آن مال برداشت و بقیه را برای حضرت علیه السلام فرستاد.

حضرت علیه السلام مرقوم فرمود: «فلانی! آن شش سکّه طلایی را که وزن نکرده برداشتی و وزنش پنچ دانگ و یک نخود و نیم است بازگردان!»

آن مرد وقتی آن شش سکّه را وزن کرد، دید همان است که امام علیه السلام فرموده اند!(1)

77نیازی به مال او ندارم!

اسحاق بن حامد کاتب می گوید:

بزّازی در قم زندگی می کرد، او مرد مؤمنی بود ولی شریکی داشت که مرجئی مذهب بود - که تمام اعمال حرام را حلال می دانست - روزی یک قواره پارچه نفیس عایدشان شد، بزّاز مؤمن به شریک خود می گوید: این پارچه شایسته مولایم می باشد و می خواهم آن را برایش بفرستم.


1- 98. کمال الدین، ج 2، ص 509، ذکر التوقیعات؛ بحار الانوار، ج 51، ص 339 و 340.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه