سیمای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صفحه 87

صفحه 87

1- [1] . منتهی الآمال، ج2، ص446 _ 447.

ابی محمّد علیه السلام، دیدم جامه های سفید و نرمی در برابر او بود. در خاطر خود گفتم: «ولیّ خدا جامه های نرم می پوشد ما را امر می فرماید به مواسات اخوان مان، از پوشیدن مانند آن ها نهی می کند».

حضرت با تبسّم فرمود: «ای کامل!» و آستین خود را بالا برد، دیدم پلاس سیاه زبری را که روی پوست بدن مبارکش بود. پس فرمود: «این برای خدا و این برای شما!» پس خجل شدم و نشستم در نزد دری که پرده بر آن آویخته بود. بادی وزید و آن را بالا برد. کودکی را که گویا پاره ماه بود _ حدود چهار ساله _ دیدم.

آن کودک مرا صدا زد: «ای کامل بن ابراهیم!» پس بدن من لرزید و گفتم: «لبیّک ای سیّد من!» پس فرمود: «آمدی نزد ولی اللّه و اراده کردی، سؤال کنی که داخل بهشت نمی شود کسی، مگر آن که عارف باشد مانند معرفت تو و قائل باشد به مقاله تو». گفتم: «آری واللّه». پس فرمود: «در این حال داخل شوندگان در بهشت کم خواهد شد؛ واللّه داخل بهشت می شوند خلق بسیاری که ایشان را حقیّه می گویند». گفتم: «ای سیّد من! کیستند آنان؟» فرمود: «قومی که دوستی ایشان با امیرالمؤمنین، علی علیه السلام این است که قسم می خورند به حق او و نمی دانند که فضل او چیست».

آن گاه مدتی ساکت شد، سپس فرمود: «آمدی از آن جناب از مقاله مفوضه سؤال کنی؟ دروغ می گویند؛ بلکه قلوب ما محل مشیّت خداوند است، پس هرگاه خداوند خواست، ما می خواهیم و خدای تعالی فرموده است: {و ما یشائون إلا أن یشاء الله}(1)آن گاه پرده به حال خود برگشت و من قدرت نداشتم آن را بالا بزنم. پس حضرت ابی محمد صلی الله علیه و آله، به من نظر کرد، تبسّم نمود و فرمود: «ای

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه