- تقديم به 1
- متن تأئيديه حضرت آيةاللّه محمد يزدي 2
- متن تائيديه حضرت آيةاللّه مرتضي مقتدايي 3
- متنتأييديه حضرت آيةاللّهسيدعلياصغردستغيب نماينده محترمخبرگانرهبريدراستانفارس 4
- مقدمه ناشر 5
- مقـدمـه مـؤلـف 7
- فصل اول: اسلام و تسليم 11
- مفهـــوم اســلام و درجــات آن 11
- مـرتبـه اوّل اسـلام 12
- مـرتبه دوّم اسـلام 13
- مـرتبـه سوّم اسـلام 14
- مـرتبـه چهارم اسـلام 16
- مرحله عالي ايمان ـ اسلام اعطائي 18
- مفهــوم ايمــان 20
- فصل دوم : ايمان 20
- حـالات مــؤمـن در طـي درجــات ايمـان 21
- اولين شرط ايمان واقعي و زنده 23
- دومين شرط ايمان واقعي و زنده 25
- سـومين شـرط ايمـان واقعـي و زنـده 26
- چهــارميـن شــرط ايمــان واقعـــي و زنــده 27
- پنجمين شرط ايمان واقعي و زنده 28
- ششميـن شـــرط ايمـــان واقعـــي و زنــــده 29
- فردوس، ارثيه دارندگان شرايط ششگانه ايمان 30
- ايمـان بعـد ايمـان 31
- صفــات مـؤمــن 32
- نـور ايمـان و نور مؤمن 34
- قيـافه مـؤمـن در قيامت و نظـاره او به جمال حـق 35
- عبوديّت كل جهان 36
- فصل سوم : عبوديت 36
- بنـدگي و عبـوديت در قـامـوس قرآن 38
- فقر و نياز مطلق انسانها به خداي غني و حميد 39
- نظام عبوديت و حق ربوبي 41
- حـــق بنـــدگي 42
- ظـرفيـت عبــودي 43
- سيـــر در مسيـــر عبـوديت 44
- مهاجرت از افق شرك به موطن عبوديت و مقام توحيد 46
- غـرقشدگان دريـاي عبـوديت 48
- مراتب بندگي و مراتب گناه 48
- فصل چهارم : پرستش و عبادت 50
- مباني پرستش 50
- انحصـــار پـرستـش الهــي 51
- اساس پرستش آگاهانه در اسلام 53
- نياز فطـري انسـان به داشتن خـدا و پرستش 55
- عبادت خالص 56
- عبـادت تكـوينـي كـل مـوجـودات 57
- عبـــادت خـــاص امــــت هــر پيــامبــر 58
- عبادات، عامل تقوي و تربيت نفس 59
- روح عبـادت و تجسـم و تمثـل ظاهري آن 60
- رابطه عبـادت با دفـع ضـرر و جلب منفعت 62
- نمــاز، پليـس بـاطنـي 63
- نماز و تأثير رواني آن 65
- عبادت با استعانت از اسماء حسني 66
- رسيدن بهيقين و دوام تكليف عبادت 67
- فصل پنجم : ذكر 70
- مفــاهيـم ذكــــر 70
- مفهوم ذكر و انواع آن 72
- درجــــات و مـــراتـــب ذكـــر 74
- ذكـر، تـذكر و دعـا 76
- تـذكـر و پنـاهجويي 78
- رابطــه حـالات درونـي انسان با انـواع ذكـر 79
- ذكر خدا 81
- ذكـر الهـي، عـامل رفـع حجابهاي حائل 81
- نتـايـج اعــراض انسـان از ذكـر خــدا 82
- تأثير ذكر خدا در آرامش قلب 84
- عامل اصلي اطمينان و آرامش دل 86
- تذكر عامل بيــداري و رجوع به فطرت 87
- تـأثيـر ذكـر در سرنوشت انسان 88
- فــرامــوشي خـــدا : فـرامـوشـي شخصيــت انســانـي 89
- مقام قرب الهي 91
- فصل ششم : قرب 91
- مفهوم مقرب شدن بنده 92
- مقــربـون و مقــام علييـن 93
- مقـربــون و مقــام والاتــر آنها در بهشـت 94
- رضـاي خــدا، مقــامي بـالاتـر از بهشـت 97
- فصل هفتم : رضا 97
- مشمولين رضايت خدا 98
- قبــول مصيبــت بــه عنـوان رضـا و خـواست الهـي 100
ذكر خدا در آيه فوق به معناي ياد خدا در دل و در زبان است. چه اين هر دو قسم ذكر است و معلوم است كه آن چيزي كه مقاصد آدمي را از يكديگر مشخص و جدا ميكند آن حالات دروني و قلبي انسان است. حالا چه اين كه لفظ هم با آن حالت مطابق باشد، مثل كلمه «يا غَنّي» از فقيري كه از فقر خود به خدا پناهنده ميشود، و يا كلمه «يا شافي» از
(166) راز بنـدگي
مريضي كه از مرض خود به خدا پناه ميبرد، و يا مطابق نباشد، مثل اين كه همان فقير و مريض به جاي آن دو كلمه بگويد: «اي خدا»، چون همين «اي خدا» از فقير به معناي «اي بينياز» و از مريض به معناي «اي شفادهنده» است، چون مقتضاي حال و آن احتياجي كه ايندو را به استغاثه وادار كرده است، شاهد اين است كه مقصودشان از «اي خدا» جز اين نيست. و اين خيلي روشن است.
كسي هم كه به جنگ رفته و با دشمن روبرو شده و ميداند كه در جنگ خون ريخته ميشود و پا و دست قطع ميگردد و خلاصه به منظور رسيدن به هدف بايد از خودگذشتگي كرده و پيه همه ناملايمات را به تن خود ماليد، و چنين كسي فكرش همه متوجّه پيروزي و رسيدن به هدف و غلبه بر دشمن است كه او را به مرگ و فنا تهديد ميكنــد، و كســي كه حـالش اين و فكر و ذكرش اين باشد ذكر خدايش هم ذكري است
رابطه حالات دروني انسان با انواع ذكر (167)
كـه با حالت و فكــرش تناسب دارد.
اين خود بهترين قرينه است، بر اين كه مراد از «وَاذْكُرُوا اللّهَ كَثيرا،» اين است كه مــؤمــن متــذكّــر آن معــارفـي بــاشــد كه مربوط به اين شأن و اين حالت است. و آن اين است كه خداي تعالي معبود او و پروردگار اوست، و آن كسي است كه مرگ و حيات به دست اوست، و ميتواند او را در اين حــال يــاري كند و او سرپرست اوست، و چه سرپرست و ياور خوبي!
اگر در جمله بالا «ذِكْر» را مقيد به «كَثير» كرد، براي اين بــود كه در ميدانهاي جنگ هر لحظــه صحنــههايي كه انســان را بــه دوستــي زنــدگي فــانــي و شيــريني زخارف دنيوي وادار سـاخته و شيطـان هم با القـاء وسـوسـه خود آن را تأييد كند تكـرار ميشود، لــذا فرمود:
(168) راز بنـدگي
ـ خــدا را زيــاد يــاد كنيــد، تــا بــديــنوسيلــه روح تقــوا در دلهــا هــر لحظــه تجــديـد و زنــدهتــر شــود! (1)