خدا کند که بیایی صفحه 15

صفحه 15

غروب آدینه

آمدی که جان بخشی، واژه ی محبّت را

با غزل بیامیزی، جرعه ی کرامت را

می تراود از مینا، شعرِ سبزِ میلادت

سر به پیشِ خُمْ خَم شد، ساقیِ سعادت را

جرعه جرعه نوشیدم، از پیاله ی مهرت

خنده خنده کن لبریز، ساغرِ ولادت را

در رکابت آویزد، طفلِ دل که می خواهد

بوسه ها بیفشاند، موکبِ ولایت را

آسمان مرا یار است، گر چه ابرها خوابند

روحِ آبیِ دریا، آوَرَد لطافت را

جانِ من به لب آید، در غروبِ آدینه

کی شود بیارایی، قامت و قیامت را

عشق و رندی و مستی، رسمِ عاشقان باشد

بی سعادت آن کاو داد، از کف این سه عادت را

چشمِ زردِ پاییزی، از رُخت بهارآیین

نغمه زارِ بارانی موسمِ عدالت را

مسجدِ نگاهت را، صائمانه می بوسم

خیلِ خاطرت پُر کرد، خلوتِ عبادت را

چهارشنبه، هفتم شهریور 1386 کاشان

مصادف با ولادت حضرت قائم (عج)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه