خدا کند که بیایی صفحه 34

صفحه 34

غزالِ غزل

بعد از این ها من و دلدارِ کمانْ ابرویی

که جهان نیست به جز قصه ی های و هویی

با غزالِ غزلی، جام گرفتن چه خوش است

خاصه در دامنِ صحرا و کنارِ جویی

دلِ درویش صفت، ساکنِ میخانه ی اوست

مستْ با یادِ رُخِ دوست، کشد یاهویی

آبشاری ست، تماشاگهِ چشمانِ افق

نیستْ زیباتر از آن سنبلِ تر، گیسویی

می کنم شُکر، که با یادِ غزالی زیبا

می زند باز چراغِ غزلم، سوسویی

و سراپا همه نازی و مرا چشمِ نیاز

نیست، جز سوی تو ای دوست، به دیگر سویی

صائم از میکده ی چشمِ تو نوشید مُدام

که به چشمانِ فریبات، نبود آهویی

هشتم مرداد 1377

کاشان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه