خدا کند که بیایی صفحه 43

صفحه 43

آید نوای کاروان

ای عاشقان، ای عاشقان، جان می رسد، جان می رسد

مهری درخشان می دمد، ماهی فروزان می رسد

آید نوای کاروان، بر گوش جان، کان دلستان

تا دل ستاند زین و آن، اینک شتابان می رسد

رخسارِ ماهش را ببین، زلفِ سیاهش را ببین

برقِ نگاهش را ببین، یوسف به کنعان می رسد

ساقی ببخشا جام را، از باده پُر کن کام را

گو باز این پیغام را، پیمانه گردان می رسد

مطرب نوایی ساز کن، شوری دگر آغاز کن

با نغمه ای اعجاز کن، اکنون که جانان می رسد

رونق فزای باغ ها، چشم و چراغِ راغ ها

بر قلبِ عاشق داغ ها، جانِ گلستان می رسد

بر درگهش کن بندگی، خواهی اگر پایندگی

کان رهنمای زندگی، وان مهدِ عرفان می رسد

مهرِ سحر، ماهِ صفا، بحرِ گُهر، گنجِ وفا

آیینه ی ایزدنما، خورشیدِ ایمان می رسد

یارِ موافق می رسد، دلدارِ صادق می رسد

قرآنِ ناطق می رسد، محبوبِ یزدان می رسد

کاخِ صفا قائم از او، مهر و صفا دائم از او

غرقِ طربْ صائم از او، جان می رسد، جان می رسد

فروردین 1348

کاشان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه