ترجمه کتاب الغیبة صفحه 123

صفحه 123

و آیه [125 سوره انعام که می‌فرماید:] «آن کسی را که خداوند بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای [پذیرش] اسلام، گشاده می‌سازد و آن کس را که [به خاطر اعمال خلافش] بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آن‌چنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود، این گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد.»

وَ قَوْلُهُ: «إِنَّکَ لاتَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ».

قالَ أَحْمَدُ: فَأَجابَنِی عَنْ کِتابِی وَکَتَبَ فِی آخِرِهِ الآیاتِ الَّتِی أَضْمَرْتُها فِی نَفْسِی أَنْ أَسَأَلَهُ عَنْها وَلَمْ أَذْکُرْها فِی کِتابِی إِلَیْهِ، فَلَمَّا وَصَلَ الْجَوابُ أَنْسَیْتُ ما کُنْتُ أَضْمَرْتُهُ، فَقُلْتُ: أَیُّ شَیْ‌ءٍ هذا مِنْ جَوابِی؟ ثمَّ ذَکَرْتُ أَنَّهُ ما أَضْمَرْتُهُ.

77 - و کذلک الحسن بن علیّ الوشاء وکان یقول بالوقف فرجع وکان سببه أنّه قال: خرجت إلی خراسان فی تجارة (لی) فلمّا وردته بعث إلیّ أبوالحسن الرضاعلیه السلام یطلب منّی حبرة - وکانت بین ثیابی قد خفی علیّ أمرها - فقلت: ما معی منها شی‌ء، فردّ الرسول وذکر علامتها وأنّها فی سفط کذا، فطلبتها فکان کما قال، فبعثت بها إلیه.

و آیه [56 سوره قصص که می‌فرماید:] «تو نمی‌توانی هر کسی را که دوست داری هدایت کنی، ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند، و او به هدایت یافتگان آگاه‌تر است.»

احمد می‌گوید: ایشان جواب نامه‌ام را داد و در آخر نامه هم آیاتی را که خودم می‌خواستم از او بپرسم [و کسی از آن اطلاع نداشت و در نامه نیاورده بودم نوشته بود]. وقتی که جواب ایشان به دستم رسید، من فراموش کرده بودم که با خود چه گفته بودم، بنابراین گفتم: این چه جوابی است که به من داده [ربطی به بقیه نامه ندارد] بعداً به یادم آمد که این جواب همان سؤالاتی است که پیش خودم آماده کرده بودم.

2 / 77 - به همین ترتیب حسن بن علی وشّاء نیز که معتقد به وقف بود و سپس برگشت و توبه کرد، پیرامون سبب توبه‌اش می‌گوید: برای امر تجارت به خراسان سفر کردم، وقتی که وارد آنجا شدم ابوالحسن رضاعلیه السلام کسی را فرستاد و از من بُرد یمنی خواست. بُرد در میان لباس‌های تجارتی من بود، امّا فراموش کرده بودم؛ لذا گفتم: من بردی ندارم. فرستاده امام رفت و برگشت و علامت آن را در بین اموالم داد و این که بُرد در فلان زنبیل اجناس [یا بار حیوان است، گشتم تا این که دیدم بُرد همان جاست که گفته بود. ثمّ کتبت مسائل أسأله عنها، فلمّا وردت بابه خرج إلیّ جواب تلک المسائل التی أردت أن أسأله عنها من غیر أن أظهرتها، فرجع عن القول بالوقف إلی القطع علی إمامته.

78 - و قال أحمد بن محمّد بن أبی نصر: قال ابن النجاشی: من الإمام بعد صاحبکم؟

فَدَخَلْتُ عَلی أَبِی الْحَسَنِ الرّضاعلیه السلام فَأَخْبَرْتُهُ فَقالَ: اَلإِمامُ بَعْدِی ابْنِی، ثُمَّ قالَ: هَلْ یَجْرَأُ أَحَدٌ أَنْ یَقُولَ اِبْنِی وَلَیْسَ لَهُ وَلَدٌ؟

من هم بُرد را برایش فرستادم، بعد چند سؤال نوشتم تا از ایشان بپرسم. همین که به درب منزلشان رسیدم، حضرت از خانه خارج شدند و جواب سؤالات را که من می‌خواستم از ایشان بپرسم و کسی هم خبر نداشت، بیان کردند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه