ترجمه کتاب الغیبة صفحه 167

صفحه 167

قلنا: لیس یجب فی التقصیر الّذی أشرنا إلیه أن یکون کفراً ولا ذنباً عظیماً، لأنّه فی هذه الحال ما اعتقد فی الإمام أنّه لیس بإمام، ولا أخافه علی نفسه وإنّما قصّر فی بعض العلوم تقصیراً کان کالسبب فی أنّ علم من حاله أنّ ذلک الشکّ فی الإمامة یقع منه مستقبلاً،

ظاهر شد به دیده دقت توجّه نکرد، نمی‌توان یقین داشت که او معجزه موسی را هم نشناخته است. به این دلیل که ممکن است معجزات موسی و دلالت آن‌ها را [که دلالت بر نبوت موسی می‌کند] شناخته باشد ولی معجزات حضرت عیسی‌علیه السلام یا رسول خداصلی الله علیه وآله را ندانسته و وجه دلالت آن‌ها به نبوت این دو بزرگوار برایش مشتبه شده باشد.

اشکال

بنابراین هر کسی که امام برای او ظاهر نشده است می‌بایست یقیناً کبیره‌ای مرتکب شده باشد که او را ملحق به کفر کرده است. چون بنابر فرض شما در آنچه که موجب غیبت امام و فوت مصلحت وجود امام شده است او مقصر است. به این ترتیب دوست و محبّ امام، به دشمنان ایشان ملحق می‌شود!!

پاسخ‌

لازم نیست آن تقصیری که به آن اشاره کردیم، کفر و یا گناه خیلی بزرگی باشد؛ زیرا این شخص در این حالت اعتقادش درباره امامت این نیست که حضرت‌علیه السلام امام نیست، و این گونه هم نیست که موجب خوف امام شده باشد، بلکه در بعضی از علوم [و مسائلی که باید می‌دانسته] به نحوی کوتاهی کرده است که سبب شده تا از حال او فهمیده شود که [احتمالاً] در آینده [و در ظهور امام] در امامت حضرت شکّ می‌کند، والآن فلیس بواقع، فغیر لازم أن یکون کافراً غیر أنّه وإن لم یلزم أن یکون کفراً ولا جاریاً مجری تکذیب الإمام والشکّ فی صدقه فهو ذنب وخطأ لا ینافیان الإیمان واستحقاق الثواب، ولو لم یلحق الولیّ بالعدوّ علی هذا التقدیر، لأنّ العدوّ فی الحال معتقد فی الإمام ما هو کفر وکبیرة، والولیّ بخلاف ذلک.

وإنّما قلنا: إنّ ما هو کالسّبب فی الکفر لا یجب أن یکون کفراً فی الحال أنّ أحداً لو اعتقد فی القادر منّا بقدرة أنّه یصحّ أن یفعل فی غیره من الأجسام مبتدئاً کان ذلک خطأ وجهلاً

امّا الآن او ایمان دارد، و این شکّ واقع نشده است. بنابراین لازم نمی‌آید که او الآن کافر باشد، مگر این‌که بگوییم کفر و تکذیب امام که مانند کفر است لازم نمی‌آید [و از او سر نزده] ولی خود شکّ در صدق ادعای امام گناه و خطایی است که البته با ایمان و استحقاق ثواب منافات ندارد. پس با این توضیح دوستدار و علاقمند امام به دشمن ملحق نمی‌شود؛ چرا که دشمن در مورد امامت اعتقادی دارد که کفر و گناه بسیار عظیمی است، امّا محب و دوستدار حضرت این چنین نیست [بلکه فقط ممکن است در هنگام ظهور برای او شکّ حاصل شود] و این خلاف اعتقاد دشمن است.

و آنچه که گفتیم مبنی بر این‌که [شکی که ممکن است بعداً حاصل شود] مثل سبب کفر است و به این معنا نیست که در حال حاضر او کافر باشد، [مثل این است که کسی معتقد باشد: شخصی توانایی خلق جسمی را دارد. این اعتقاد در واقع جهل و خطا است ولی کفر نیست.

و البته ممکن است از این حال و اعتقاد امروز این فرد معلوم شود که اگر پیامبری ظهور کرده و مردم را به نبوتش دعوت کند و خداوند هم به دست او معجزه‌ای را به وجود آورد که اسباب بشری قادر به انجام آن نیستند، او دعوت پیامبر را قبول نمی‌کند. [چون معتقد بوده که این عمل از دیگری هم که فردی عادی بوده سر می‌زند]همین لیس بکفر، ولا یمتنع أن یکون المعلوم من حال هذا المعتقد أنّه لو ظهر نبیّ یدعو إلی نبوّته وجعل معجزة أن یفعل اللَّه تعالی علی یده فعلاً [بحیث لا یصل إلیه أسباب البشر (أنّه لا یقبله) وهذا لا محالة لو علم أنّه معجز کان یقبله وما سبق من اعتقاده فی مقدور القدر، کان کالسبب فی هذا، ولم یلزم أن یجری مجراه فی الکفر.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه