ترجمه کتاب الغیبة صفحه 31

صفحه 31

و متی قالت الإمامیّة: إنّ انبساط ید الإمام لا یجب فی حال الغیبة حتّی یقول: دلیلکم لا یدلّ علی وجوب إمام غیر منبسط الید، لأنّ هذه حال الغیبة، بل الّذی صرّحنا به دفعة بعد أخری أنّ انبساط یده واجب فی الحالین (فی) حال ظهوره وحال غیبته، غیر أنّ حال ظهوره مکّن منه فانبسطت یده و حال الغیبة لم یمکّن فانقبضت یده، لا أنّ انبساط یده خرج من باب الوجوب، وبیّنا أنّ الحجة بذلک قائمه علی المکلّفین من حیث منعوه ولم یمکّنوه فأتوا من قبل نفوسهم، وشبّهنا ذلک بالمعرفة دفعة بعد أخری.

در جواب می‌گوییم: کسی که این اشکال را مطرح کرده، اعتراضش را طبق یک روند منطقی استوار نکرده است، به خاطر این که بعضی از مقدمات را وارونه کرده و بعد به وسیله مقدمات دیگری مقدمات وارونه را رد می‌کند. بی‌گمان قصد و غرض این شخص به اشتباه انداختن و شبهه افکنی و مغالطه بوده است، چرا که مسأله بسیار روشن‌تر از آن است که مخفی باشد.

چه وقت و کجا شیعه گفته است: باز بودن دست امام در زمان غیبت واجب نیست؟ که عنوان شود دلیل شما بر وجوب امامی که دستش باز نیست و تصرف در امور نمی‌کند دلالت ندارد؟!

بلکه آنچه را که ما بارها و با صراحت گفته‌ایم این است که باز بودن دست امام [به عبارت دیگر حاکمیت حضرت] چه در زمان غیبت و چه در زمان حضور، واجب است با این تفاوت که در زمان ظهور و حضور امام‌علیه السلام امکان و توان این امر [یعنی حاکمیت و باز بودن دست امام به واسطه فرمانبرداری مردم از ایشان و زمینه‌سازی توسط مردم فراهم است، دراین صورت امام مبسوط الید بوده و حاکمیت ظاهری دارد.

و أیضاً فإنّا نعلم أنّ نصب الرئیس واجب بعد الشّرع لما فی نصبه من اللطف لتحمّله للقیام بما لا یقوم به غیره، ومع هذا فلیس التمکین واقعاً لأهل الحلّ والعقد من نصب من یصلح لها خاصّة علی مذهب أهل العدل الّذین کلامنا معهم، ومع هذا لا یقول أحد: إنّ وجوب نصب الرئیس سقط الآن من حیث لم یقع التمکین منه.

امّا در زمان غیبت، این امکان، به دلیل عدم فرمانبرداری مردم فراهم نشده است و دست امام بسته است. و معنای این حرف این نیست که اگر امام مبسوط الید نبود، پس وجودش واجب نیست، و قبلاً بیان کردیم که حجّت خدا برای [هدایت] مردم آمده است، امّا از این جهت که آن‌ها نسبت به او فرمانبردار نبوده و از تصرف در امور عملاً منع اش کرده‌اند [گرفتار ضرر و خسران شده‌اند]و این خسارتی است که مردم به خودشان زده‌اند و دلیل و حجت بر علیه خودشان است و ما هم بارها آن را به مسأله معرفت تشبیه کرده‌ایم.

و همچنین ما می‌دانیم که پس از [صدور و مقرر کردن] شریعت و دین، تعیین و نصب امام بر خداوند متعال واجب است، و این انتصاب لطفی از ناحیه خداوند است چرا که امام به کارهایی می‌پردازد که دیگران توان انجام آن را ندارند.

با وجود این‌ها براساس اعتقاد اهل عدل [کسانی که به عدل خداوند اعتقاد دارند؛ یعنی شیعه و معتزله] که روی سخن ما با آن‌ها است، درصورتی که اهل حلّ و عقد(9) از فجوابنا فی غیبة الإمام جوابهم فی منع أهل الحلّ والعقد من اختیار من یصلح

تنها کسی که دارای صلاحیت امامت است تمکین و فرمانبرداری نکنند، کسی نمی‌گوید چون اهل حل و عقد تمکین نکرده‌اند وجوب انتصاب امام و رهبر ساقط است [و دیگر لزومی ندارد که رهبری انتخاب شود.]

پس جواب ما در مورد غیبت امام‌علیه السلام مثل جواب آن‌ها در مورد منع کردن اهل حلّ و عقد است از انتخاب کسی که صلاحیت امامت داشته باشد [یعنی این دو فرق در جایی است که نخواهیم بین دو روش عقلی و نقلی جمع کنیم در حالی که اگر جمع کنیم، که راه درست هم همین است، دیگر فرقی وجود نخواهد داشت.(10)] این دو جواب [جواب ما در غیبت و جواب آن‌ها در مورد اهل حل و عقد] فرقی با هم ندارند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه