ترجمه کتاب الغیبة صفحه 340

صفحه 340

اخبار کسانی که صاحب الزمان «ع» را زیارت کرده‌اند

روایاتی که متضمن [احوال] کسانی است که امام زمان‌علیه السلام را زیارت کرده‌اند ولی حضرت را نشناخته و یا بعداً متوجّه ایشان شده‌اند، این اخبار بیشتر از آن است که شمرده شوند، امّا تعداد کمی از آن‌ها را ذکر می‌کنیم:

1 / 223 - احمد بن علی رازی گفته است: پیرمردی در شهر ری وارد منزل ابوالحسین محمّد بن جعفر اسدی شد و برای او دو حدیث در مورد صاحب الزمان‌علیه السلام روایت کرد، من هم مثل ابوالحسین احادیث را شنیدم. گمان می‌کنم که این ماجرا قبل از سال سیصد یا حدود همان سال بود.

پیرمرد می‌گفت که علی بن ابراهیم فدکی از قول أودی [یا ازدی گفت: وقتی که در بینا أنا فی الطواف قد طفت ستّة وأرید أن أطوف السابعة فإذا أنا بحلقة عن یمین الکعبة وشابّ حسن الوجه، طیّب الرّائحة، هیوب، ومع هیبته متقرّب إلی النّاس، فتکلّم فلم أر أحسن من کلامه، ولا أعذب من منطقه فی حسن جلوسه فذهبت أکلّمه فزبرنی النّاس، فسألت بعضهم من هذا؟ فقال: ابن رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله یظهر للناس فی کلّ سنة یوماً لخواصّه، فیحدّثهم ویحدّثونه.

فقلت: مسترشد أتاک فأرشدنی، هداک اللَّه.

قال: فناولنی حصاة.

فحوّلت وجهی، فقال لی بعض جلسائه ما الّذی دفع إلیک ابن رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله؟ فقلت: حصاة، فکشفت عن یدی، فإذا أنا بسبیکة من ذهب، [فذهبت وإذا أنا به قد لحقنی، فقال:

بیت اللَّه الحرام مشغول طواف بودم، دور ششم را انجام داده بودم و می‌خواستم هفتمین دور را انجام بدهم که ناگهان در سمت راست کعبه حلقه جمعیتی را دیدم که جوانی زیبا، خوش بو و با هیبت در میانشان بود. در عین حال که صاحب عظمت و هیبت خاصی بود، امّا به مردم نزدیک شده و برای آن‌ها به گونه‌ای صحبت می‌کرد که من کلامی بهتر ازآن را نشنیده بودم، و بیانی بهتر از بیان او و جلسه‌ای خوب تر از آن ندیده بودم. به او نزدیک شده تا صحبت کنم، امّا ازدحام مردم مرا جدا کرد. از یکی از مردم پرسیدم: این جوان کیست؟ گفت: فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله است که در هر سال یک روز برای خواصش ظاهر می‌شود و با آن‌ها گفت و گو می‌کند. پس [خطاب به او] گفتم: من خواهان ارشاد و هدایت هستم، مرا ارشاد کن. ایشان هم سنگ ریزه ای به من داد. من که رویم را برگرداندم، یکی از هم نشینان حضرت به من گفت: فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله چه چیزی به تو داد؟ گفتم: سنگ ریزه. و وقتی که دستم را باز کردم، دیدم طلای خالص است. از آنجا رفتم، ناگهان دیدم که آن حضرت به من رسید و فرمود: حجّت برای تو ثَبَتَتْ عَلَیْکَ الْحُجَّةُ وَظَهَرَ لَکَ الْحَقُّ وَذَهَبَ عَنْکَ الْعَمی أَ تَعْرِفُنِی؟ فَقُلْتُ: اَللَّهُمَّ لا.

فَقالَ: (أَنَا) الْمَهْدِیُّ، أَنَا قائِمُ الزَّمانِ، أَنَا الَّذِی أَمْلأَُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَجَوْراً، إنَّ الأَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ وَلا یَبْقِی النَّاسُ فِی فَتْرَةٍ أَکْثَرَ مِنْ تِیهِ بَنِی إِسْرائِیل، وَقَدْ ظَهَرَ أَیَّامُ خُرُوجِی، فَهذِهِ أَمانَةٌ فِی رَقَبَتِکَ فَحَدِّثْ بِها إخْوانَکَ مِنْ أَهْلِ الْحَقِ‌ّ.

224 - وبهذا الإسناد، عن أحمد بن علیّ الرازی قال: حدّثنی محمّد بن علیّ، عن محمّد بن أحمد بن خلف قال: نزلنا مسجداً فی المنزل المعروف بالعباسیّة - علی مرحلتین من فسطاط مصر - وتفرّق غلمانی فی النزول وبقی معی فی المسجد غلام أعجمیّ [فرأیت فی زاویته شیخاً کثیر التسبیح، فلمّا زالت الشمس رکعت [وسجدت وصلّیت الظهر فی أوّل وقتها ودعوت بالطعام وسألت الشیخ أن یأکل معی (فأجابنی).

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه