ترجمه کتاب الغیبة صفحه 471

صفحه 471

فقال أبوالقاسم‌رضی الله عنه: الّذی اجتمعت الصحابة علیه هو تقدیم الصدّیق، ثمّ بعده الفاروق، ثمّ بعده عثمان ذوالنورین، ثمّ علیّ الوصی وأصحاب الحدیث علی ذلک وهو الصحیح عندنا.

روز او را در خانه ابن یسار زیارت کردم که نزد سیّد(216) و مقتدر [خلیفه زمان] جایگاه بلندی داشت، و عامه هم به او خیلی احترام می‌گذاشتند. ابوالقاسم حسین بن روح هم به خاطر رعایت تقیّه و خوف [از به خطر افتادن جان امام و شیعیان در خانه ابن یسار]حاضر می‌شد.

یک وقت ملاقات من با حسین بن روح مصادف شد با مناظره دو نفر که یکی از آن‌ها گمان می‌کرد که پس از رسول خداصلی الله علیه وآله ابوبکر با فضیلت‌ترین مردم است و پس از او عمر و بعد از آن دو علی‌علیه السلام برترین مردمند و دومی می‌گفت که مقام علی از عمر بالاتر است.

ابوالقاسم حسین بن روح اظهار نظر کرده و گفتند: آنچه که صحابه بر آن اجماع دارند عبارت است از مقدم بودن صدیق، سپس فاروق،(217) بعد از او عثمان صاحب دو نور و بعد علی وصی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله است و اصحاب حدیث همین اعتقاد را دارند و در نظر ما هم همین صحیح است.

فبقی من حضر المجلس متعجّباً من هذا القول وکان العامّة الحضور یرفعونه علی رءوسهم وکثر الدعاء له والطعن علی من یرمیه بالرّفض.

فوقع علیّ الضحک فلم أزل أتصبّر وأمنع نفسی وأدسّ کمّی فی فمی، فخشیت أن أفتضح، فوثبت عن المجلس ونظر إلیّ ففطن بی، فلمّا حصلت فی منزلی فإذا بالباب یطرق، فخرجت مبادراً فإذا بأبی القاسم الحسین بن روح‌رضی الله عنه راکباً بغلته قد وافانی من المجلس قبل مضیّه إلی داره.

فقال لی: یاأباعبد اللَّه! أیّدک‌اللَّه لم ضحکت؟ فأردت أن‌تهتف بی کأنّ الّذی‌قلته عندک لیس بحقّ؟

کسانی که در مجلس حاضر بودند [شیعه و سنی] از این کلام حسین بن روح شگفت زده شدند و عامه [اهل سنّت] او را روی سرگذاشته و خیلی برایش دعا کردند و کسانی که او را متهم به رافضی بودن کرده بودند را سرزنش کردند. [و از اهل سنّت بودن حسین بن روح دفاع کردند].

من [با شنیدن این کلام آن هم از نایب امام‌علیه السلام از تعجب] به شدت خنده‌ام گرفته بود و به زحمت خودم را کنترل کردم و آستین لباسم را در دهانم کردم و جلوی خودم را گرفتم و بسیار ترسیدم که مبادا رسوا شوم [و از تکلیف تقیّه خارج شوم و آن‌ها بفهمند که شیعه هستم]بنابراین به سرعت از آن مجلس برخاستم [در همین حین] حسین بن روح به من نگاه کرد و پی به مسأله برد. به منزل که رسیدم، کسی درب خانه را به صدا درآورد، رفتم و درب منزل را باز کردم، دیدم که حسین بن روح رحمه الله روی مرکب خودش نشسته بود و پیش از آن که به خانه‌اش برود به سراغ من آمده بود، خطاب به من گفت: ای بنده خدا - خدا تأییدت کند - چرا خندیدی؟ می‌خواستی با این کارت مرا به خطر بیندازی؟ گویا آنچه راکه گفتم از نظر تو حقّ نبود؟!(218)

فقلت: کذاک هو عندی.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه