ترجمه کتاب الغیبة صفحه 50

صفحه 50

اشکال

چگونه معلوم می‌شود که کیسانیه منقرض شده و از بین رفته است؛ در حالی که ممکن است در بعضی از شهرها و بلاد دوردست و جزایر دریاها و اطراف زمین کسانی باشند که به این امر معتقد باشند، چنان که ممکن است کسانی در اطراف و گوشه و کنار جهان یافت بشوند که گرایش به مذهب حسن بصری داشته باشند. وی معتقد بود کسی که مرتکب گناه کبیره شود منافق است. بنابراین نمی‌توان مدعی انقراض کیسانیه شد، مگر در صورتی که مسلمین کم جمعیت بوده و علما هم محصور در تعداد خاصّی باشند. در حالی که اسلام [به نقاط مختلف جهان] گسترش پیدا کرده و علما هم بسیار شده‌اند. پس از کجا می‌توان علم به انقراض آن‌ها پیدا کرد؟

پاسخ

جواب ما این است که پذیرش این اشکال منتهی به این امر می‌شود [که بگوییم]: إنّ البرد لا ینقض الصوم وأنّه یجوز للصائم أن یأکل إلی طلوع الشمس، لأنّ الأوّل کان مذهب أبی طلحة الأنصاری، والثانی مذهب حذیفة والأعمش، وکذلک مسائل کثیرة من الفقه کان الخلف فیها (واقعاً) بین الصحابة والتابعین، ثمّ زال الخلف فیما بعد، واجتمع أهل الأعصار علی خلافه، فینبغی أن یشکّ فی ذلک ولا نثق بالإجماع علی مسألة سبق الخلاف فیها وهذا طعن من یقول أنّ الإجماع لا یمکن معرفته ولا التوصل إلیه، والکلام فی ذلک لا یختصّ هذه المسألة فلا وجه لإیراده هنا.

علم پیدا کردن به اجماع امّت بر هیچ قول یا مذهبی ممکن نیست! چرا که ممکن است در گوشه و کنار جهان مخالفی داشته باشد؛ مثلاً ممکن است که در گوشه‌ای از عالم کسی پیدا شود که بگوید: خوردن تگرگ روزه را باطل نمی‌کند چون این عقیده ابو طلحه انصاری است و یا این که روزه‌دار می‌تواند تا طلوع آفتاب غذا بخورد که این نیز نظریه حذیفه و اعمش است و به همین ترتیب مسائل زیادی در فقه موجود است که بین اصحاب و تابعین در مورد آن‌ها اختلاف نظر وجود داشته، ولی به مرور زمان این اختلاف از بین رفته و علمای عصرهای بعدی برخلاف آن اجماع کرده‌اند. بنابراین در صورت پذیرش اشکال فوق، لازم می‌آید که انسان نسبت به اجماع در مسأله‌ای که سابقاً مورد اختلاف بوده مشکوک شده، اعتماد نکند [به این معنا که پذیرش این اشکال مستلزم این است که به هیچ اجماعی نتوان اعتماد کرد، در حالی که این اعتقاد اصلاً صحیح نیست].

این بیان در واقع طعن و ایراد کسی است که می‌گوید شناخت اجماع و رسیدن به آن غیر ممکن است. البته بحث در این مورد مختصّ به این مسأله نیست بنابراین لزومی ندارد که در اینجا مبادرت به بیان آن کنیم.

ثُمّ إنّا نعلم أنّ الأنصار طلبت الإمرة ودفعهم المهاجرون عنها ثمّ رجعت الأنصار إلی قول المهاجرین علی قول المخالف، فلو أنّ قائلاً قال: یجوز عقد الإمامة لمن کان من الأنصار لأنّ الخلاف سبق فیه، ولعلّ فی أطراف الأرض من یقول به، فما کان یکون جوابهم فیه [فأیّ]شی‌ء قالوه فهو جوابنا بعینه فلا نطوّل بذکره.

فإن قیل: إذا کان الإجماع عندکم إنّما یکون حجّة بکون المعصوم فیه، فمن أین تعلمون دخول قوله فی جملة أقوال الأمة؟ (وهلّا جاز أن یکون قوله منفرداً عنهم فلا تثقون بالإجماع؟).

علاوه براین ما می‌دانیم که براساس گفته مخالف ما [یعنی اهل سنّت] در ماجرای سقیفه بنی ساعده، گروه انصار امارت [و حکمرانی بر مسلمین] را از مهاجرین مطالبه کرده [و مدعی آن شدند] امّا مهاجرین دست رد به سینه آن‌ها زدند، بنابراین انصار از ادعای خود برگشتند و عقیده مهاجرین را پذیرفتند. حال اگر کسی بگوید: مقام امامت و حاکمیت از آن یکی از انصار است، به دلیل این که ابتدا بین انصار و مهاجرین اختلاف بود و ممکن است در گوشه‌ای از عالم کسی باشد که چنین عقیده‌ای داشته باشد [که حاکمیت حقّ یکی از انصار بوده است نه مهاجرین، بنابراین نمی‌توان گفت که وجود دارد چون ممکن است مخالفی داشته باشد، که البته دارد] پس هر چه که مخالفین ما در جواب این سؤال و شبهه بگویند، عیناً جواب ما به خود آن‌هاست؛ لذا کلام را طولانی نمی‌کنیم.

سؤال

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه