ترجمه کتاب الغیبة صفحه 54

صفحه 54

وکان یحیی یتولاه، وهارون لا یعلم ذلک.

فقال هارون: انطلق إلیه وأطلق عنه الحدید، وأبلغه عنّی السلام، وقل له: یقول لک ابن عمّک: إنّه قد سبق منّی فیک یمین أنّی لا أخلیک حتّی تقرّ لی بالإساءة، وتسألنی العفو عمّا سلف منک ولیس علیک فی إقرارک عار، و لا فی مسألتک إیّای منقصة. وهذا یحیی بن خالد (هو) ثقتی و وزیری، و صاحب أمری، فسله بقدر ما أخرج من یمینی وانصرف راشداً.

یحیی بن خالد برمکی را خواسته و به او گفت: ای ابا علی! مخمصه ای را که این عجایب برای ما ایجاد کرده و ما را در خود فرو برده نمی‌بینی؟ در مورد این موضوع فکر و تدبیری کن و ما را از غم و اندوه او راحت کن.

یحیی بن خالد برمکی به هارون الرّشید گفت: ای امیرمؤمنان!! آنچه که من برای تو صلاح می‌دانم این است که به او منّت بگذاری و به او صله رحم کنی. به خدا قسم، چون این موضوع دل هواداران ما را بدبین کرده است.

البته یحیی از دوست‌داران امام کاظم‌علیه السلام بود و هارون این مسأله را نمی‌دانست.

هارون خطاب به یحیی گفت: برو و زنجیر از گردن او باز کن، سلام مرا به او رسانده و بگو: پسر عمویت می‌گوید: من قبلاً قسم یاد کرده بودم که تا اقرار نکنی که درباره من بد کرده‌ای و تا درخواست بخشش از من نکنی رهایت نکنم، و در این که به گناهت اقرار کنی ننگی برای تو نیست و نیز در این که از من درخواست بخشش کنی هم منقصت و شکستی برای تو نیست. حال این یحیی بن خالد است که وزیر و مورد اعتماد و صاحب امر من است که نزد تو آمده است، پس چیز اندکی از او درخواست کن تا من از سوگندم آزاد شوم، و تو هم به صلاح و سلامت [به مدینه] برگرد.

5 - قال محمّد بن عباد: فأخبرنی موسی بن یحیی بن خالد: أنّ أبا إبراهیم‌علیه السلام قال لیحیی: یا أباعلیّ أنا میّت، وإنّما بقی من أجلی أسبوع، اکتم موتی وائتنی یوم الجمعة عند الزوال، وصلّ علیّ أنت وأولیائی فرادی، وانظر إذا سار هذا الطاغیة إلی الرقة، وعاد إلی العراق لا یراک ولا تراه لنفسک، فإنّی رأیت فی نجمک ونجم ولدک ونجمه أنّه یأتی علیکم فاحذروه.

ثمّ قال: یا أباعلیّ أبلغه عنّی: یقول لک موسی بن جعفر: رسولی یأتیک یوم الجمعة فیخبرک بما تری، وستعلم غداً إذا جاثیتک بین یدی اللَّه من الظالم والمعتدی علی صاحبه، والسلام.

4 / 5 - محمّد بن عباد گفته است: موسی بن یحیی بن خالد به من خبر داد: امام کاظم‌علیه السلام به یحیی فرمودند: ای ابا علی! من حتماً می‌میرم و از عمرم فقط یک هفته باقی مانده است. زمان مرگم را مخفی بدار و ظهر روز جمعه نزد من بیا و با دوستانت هر کدام فرادی بر من نماز بخوانید و مراقب باش که برای حفظ جانت، وقتی سفر کنی که این سرکش ظالم [هارون الرشید] به طرف [شهر] رقه(22) رفته، تا وقتی به عراق [بغداد]برگشت او تو را نبیند و تو هم او را نبینی. چرا که من در ستاره تو و فرزندانت و همچنین در ستاره او دیده‌ام که او [با دشمنی] به سراغ شما خواهد آمد، بنابراین از هارون دوری کنید.

سپس حضرت فرمودند: ای ابا علی! از طرف من به او بگو: موسی بن جعفر به تو می‌گوید: روز جمعه فرستاده من نزد تو خواهد آمد و به آنچه که می‌بینی خبر می‌دهد و به زودی در فردای قیامت وقتی در مقابل خداوند به زانو درآمدی خواهی دانست که چه کسی ظالم بوده و به حقّ دوستش تجاوز کرده است. والسلام.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه