- مقدمه ناشر 1
- سخن آغازین 2
- نگاهی گذرا به زندگی و آثار حضرت آیت الله آصفی 6
- فصل اول: «انتظار» و «حرکت» 8
- اشاره 8
- انتظار در مکاتب فکری غیردینی 9
- تبیین مسأله انتظار 9
- اشاره 9
- انتظار در ادیان پیش از اسلام 10
- انتظار نزد اهل سنّت 11
- انتظار نزد شیعه امامیه 13
- انتظار چیست؟ 13
- انواع انتظار 14
- نظام تغییر 16
- اشاره 18
- تأخیر در «فرج» 18
- بررسی نظریه نخست 19
- بررسی نظریه دوم 23
- سنّت های الهی و امداد غیبی 25
- اشاره 27
- گروه «زمینه سازان» 27
- 1. زمینه سازان از مشرق (خراسان) 28
- 2. زمینه سازان خراسان 30
- 3. زمینه سازان از قم و ری 30
- نشانه های زمینه سازان ظهور 31
- 1. گروه محکم و استوار 31
- 4. زمینه سازان از یمن 31
- 2. گروه مبارز 32
- 3. بازتاب های جهانی 36
- برنامه زمینه سازی 37
- «انصار» در روایات اسلامی 38
- جوانان، یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 41
- 1. گنج هایی غیر از طلا و نقره 42
- نشانه ها و اندیشه ها 42
- اشاره 42
- 2. قدرت و آگاهی 43
- 3. هشیاری وبصیرت 44
- 4. عزم نافذ 45
- 5. نیرومندی 46
- 6. شهادت طلبی 46
- 7. تعادل شخصیّت 48
- 8. زاهدان شب، شیران روز 51
- اشاره 55
- 1. آگاهی 55
- بایسته های انتظار 55
- 2. امیدواری 57
- 4. حرکت 58
- 5. دعا برای ظهور امام 58
- 3. مقاومت 58
- انتظار مطلوب 59
- اشاره 59
- یک. تصحیح مفهوم انتظار 61
- دو. منتظر کیست؟ 64
- سه. ارزش انتظار 64
- فصل دوم: پیوند «حرکت» و «انتظار» 66
- اشاره 66
- حرکت و انتظار 67
- اقدام انقلابی 67
- بهای اقدام انقلابی 68
- تکلیف به حرکت 68
- ضعف انسان 70
- یک. استعانت از صبر و صلاه (نماز وروزه) 71
- رهایی از سقوط 71
- عوامل رستگاری 71
- دو. ولا (همبستگی) 73
- سه. میراث 75
- چهار. امید وانتظار 77
روایت در این زمینه چنین است: «لایشوبه شکٌّ فی ذات اللّه»؛ «دل هایی که به شک در ذات خدا آلوده نشوند».
از این تعبیر فهمیده می شود که منظور امری غیر از شک است؛ ترکیبی از شک و یقین و یا لحظاتی از شک که حالت یقین را می شکافد وبه نحوی به درون یقین نفوذ می کند؛ ولی در اندک مدتی در مقابل آن شکست می خورد و جا خالی می کند. چنین چیزی برای بسیاری از مؤمنان اتفاق می افتد؛ در حالی که هیچ شکّی، یقین یاران امام را بر نمی آشوبد. یقین آنان ناب و خالص و به دور از شایبه شک و تردید است.
4. عزم نافذ
این بصیرت، چنان عزم نافذی به آنان می بخشد که هیچ تردید و دو دلی در آن راه ندارد. تعبیر از این عزم به «اخگر و پاره آتش» (الجمر)، تعبیری با شکوه و حکایتگر است. «اخگر» مادام که ملتهب و فروزان است، نفوذ می کند و می درد و «پاره آتش»، دلپسندترین تعبیری است که در باب نفوذ عزم می شناسیم. ما نمی دانیم که خدای تعالی، در روح وجان جوانان طالقان چه گنجینه هایی از هشیاری، یقین، عزم و نیرو قرار داده است! تعابیر وارد در این روایت، تعابیر غیرمأنوسی است. انگار که سخن از آنان، سخن از روی وَجْد وشیفتگی است:
«زُبر الحدید کالمصابیح، کأنَّ فی قلوبهم القنادیل، اشدُّ من الْجَمْر، رُهبانٌ باللیل، لیوثٌ بالنهار»؛ «[آنان] پاره های آهن اند، چون چراغ اند، انگار در دل هایشان قندیل هایی روشن است، نافذتر از پاره آتش، زاهدان شب و شیران روز».