تو را گل های عالم دوست دارند: گلبرگی از ادبیات انتظار صفحه 40

صفحه 40

و صبح روز بعد...

و صبح روز بعد...

و صبح روز بعد... یکی دیگر از آن روزهای نمی دانم کی؟!

و این فاصله های یکدست از پیوند آدینه و رسیدن؛ و این برزخ آمدن و نیامدن.

می گویند: آینه ها را غبارِ فراموشی گرفته است.

می گویند: باران ایستاده است.

می گویند: روزها عقیم شده اند.

می گویند: آفتاب پریشان است.

می گویند: رودها از مرداب سرچشمه می گیرند و کوه ها، فروریزانِ آهی بزرگند.

می گویند: دستان آسمان، کوتاه است؛ شانه های دریا، لرزان و باد، گریزپاتر از همیشه.

می گویند: درختان، محکوم پاییزند.

می گویند: راه بی مسافر است.

می گویند: هیچ پنجره ای رو به آفتاب نیست؛ هیچ پرنده ای را شوق پرواز و هیچ شبی را امید سپیده.

می گویند: دری نیست، دریچه ای نیست، آسمانی نیست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه