تو را گل های عالم دوست دارند: گلبرگی از ادبیات انتظار صفحه 5

صفحه 5

با دستانی بهارآور و چشمانی که از هر سویش، هزار صبح، دامن گسترانیده است و هزار روشنی، آواز می شود.

می آیی

یک روز از پس این اکنون های سرگردان

از پس این همیشه های گنگ

و زمین یکباره از خواب هزار و چندین ساله اش بیدار می شود.

(

ای روز آمدنت، شگرف!

نامت شبیه قدر، بلندست و روشن؛

و به اندازه کوثر، زلال؛

و مثل شمس، تابناک؛

تپنده تر از باران، چون یاسین؛

زیباتر از گُل، چون محمد صلی الله علیه و آله وسلم ؛

عاشق تر از آفتاب، چون یوسف؛

نامت، قیامتِ والفجر است.

(

نامت گل است، کُنیه ات آفتاب... ای صبورتر از ایوب، بت شکن تر از ابراهیم!

به راستی، اگر خدا تو را نمی آفرید، زیبایی رسیدن، این قدر مفهوم نداشت و معنی انتظار این قدر عمیق نبود.

آیا سزاوار نیست دل ها به درد بیایند وقتی که به زیارتت نایل نشوند؟

آیا سزاوار نیست چشم ها در غم بیاشوبند وقتی که تو را چشم به راه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه