مسجد مقدس جمکران تجلیگاه صاحب الزمان (عج) صفحه 99

صفحه 99

1- 50. ملاقات با امام زمان ، ج 1 ، ص 81 .

آب نداشتند ، ظرف آب را گرفتم تا بروم از آب انبار نزدیک مسجد و آب بیاورم . نصف پله ها را رفتم ، وسط آنجا چراغ نفتی نصب کرده بودند ، یک وقت متوجه شدم آقائی دارد بالا می آید ، سلام کردم با محبت جواب داد و از من احوالپرسی کرد مثل کسی که سالهاست با من رفیق و آشناست ، فرمودند : مسجد آمدی ؟ گفتم : آری ، پرسید چند هفته است ؟ گفتم : هفته چهلم است ، پرسید حاجتی داری ؟ گفتم : آری ، گفت : برآورده شده ؟ گفتم : نه . فرمود از کدام راه می آئی ؟ عرض کردم از جاده قدیم (آسیاب لتون) فرمود بین باغ آقا و آسیاب دو سه پل است شما وقتی از پل اول که بالا می روی شیخ محمد تقی بافقی را می بینی که می آید در حالی که عبایش را زیر بغل گذاشته و سنگها را از جاده به کنار می ریزد ، این برخورد را به او بگو و سلام مرا به او برسان و بگو از آنچه ما نزد تو داریم یک مقدار به تو بدهد .

وقت بازگشت من از همان راه که بر می گشتم در همان مکان برخورد به شیخ محمد تقی بافقی یزدی نمودم که عبا زیر بغل گذاشته ، خم می شد سنگها را از جاده به کناری می ریخت ، چون به او برخورد کردم و جریان را تعریف نمودم و گفتم آقا ترا سلام رسانید ، نشست آنقدر گریه کرد ، بعد گفت : آقا دگر چه فرمود ؟ گفتم فرمود از آنچه که از نزد شماست مقداری به من بدهید ، کیسه ای در آورد و مقداری پول خرد که داخل کیسه بود کف دست ریخت و چند قرانی به من داد و گفتند دیگر آقا مطلبی نفرمود ، گفتم نه ، گفت خدا به شما خیر و برکت دهد و رفت ، بعد از این جریان من وضعم خوب شد و اوضاع کارم روبراه شد .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه