حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ صفحه 298

صفحه 298

مدتی، محمود آپارتمانی در مرکز تهران اجاره کرد و هنوز در جای جدید خود جا نیفتاده بود که روزی سه مرد به آپارتمان او مراجعه کردند و از اینکه به تازگی به آن مکان نقل مکان کرده بود خوشامد گفتند. اما اندکی بعد سئوالات یکی پس از دیگری شروع شدند. اولین سئوال این بود که آیا او عضو حزب رستاخیز که در واقع حزب شاه`` بود هست یا خیر؟ محمود در جواب گفت که او در خارج از کشور زندگی می کرده و اخیرا به ایران بازگشته است و از وجود حزب رستاخیز نیز خبری ندارد. هنگامی که محمود از اقامت چند ساله اش در اروپا حرف می زد مأموران ساواک

بیشتر به او مشکوک شدند، چون می دانستند کسانی که دارای موقعیت و شغل مناسب در خارج از کشور بودند به ندرت به ایران باز می گشتند. سئوالات بعدی درباره علت مراجعت محمود از

اروپا به ایران بود و همزمان، یکی از مسئولان اظهارات محمود را در دفترچه ای یادداشت

می کرد. محمود در این اندیشه بود که حالا اسم او برای سومین بار توسط ساواک یادداشت

می شد و این ترس و وحشت بی سابقه ای را برای محمود در برداشت. بعد از چند سئوال و جواب، ورقه ای که در آن فرم درخواست عضویت در حزب رستاخیز چاپ شده بود به محمود داده شد. اما محمود به آن ورقه توجهی نکرده و گفت که او به سیاست علاقه ای نداشته است و اکنون نیز تمایل به شرکت در حزب را ندارد. مأموران ساواک از این جواب محمود مبهوت شده

و به او می نگریستند. آنان حتما فکر می کردند که محمود لابد متوجه نیست که چه چیزی را بر زبان می آورد. آن گاه ورقه ای دیگر به او داده شد که در آن گفتاری از قول شاه`` بدین مضمون نوشته شده بود آن کسانی که تمایل به عضویت در حزب رستاخیز را ندارند یا خائن هستند و یا اکنون در زندان به سر می برند. اینان کسانی هستند که به منویات شاهانه اعتقادی نداشته و به ملت و وطن نیز عقیده ای ندارند. بدین ترتیب این افراد نباید انتظار داشته باشند که با آنان به همان ترتیبی برخورد شود که با اعضای حزب رستاخیز به عمل می آید``. با این همه محمود به خود جرأت داده و از مأموران خواست تا درباره پیوستن به حزب، به او یک روز مهلت دهند. او می خواست

مسأله عضو شدن در حزب رستاخیز را با برادرش در میان بگذارد. وقتی محمود با برادرش در

این باره صحبت کرد او گفت: در این باره ما هیچ اختیاری نداریم، همه ما به این حزب تعلق

داریم. تمام ملت اعضای این حزبند و تو فکر کن که تمام مردم در حکم یک نفر است.`` روز بعد وقتی مأموران دوباره به آپارتمان محمود مراجعت کردند. محمود عضویت و وفاداری خود را

نسبت به حزب رستاخیز شاه اعلام کرد و بدین ترتیب او نیز یکی از سربازان تمدن بزرگ شد.

مدت زیادی از عضویت محمود در حزب رستاخیز نگذشته بود که روزی او کارت دعوتی مبنی بر شرکت در یکی از ستادهای محلی حزب رستاخیز را دریافت کرد. این گردهمایی، متشکل از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه