حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ صفحه 3

صفحه 3

مقدمه

هنگامی که در 25 شهریور 1320، محمدرضا پهلوی جانشین پدر شد، به تدریج این گمان به وجود آمد که با رفتن رضا شاه دوران ارعاب و اختناق سیاسی - اجتماعی به سر آمده و نظام

مشروطه حیاتی دیگر یافته است.

با آنکه، طی سالهای نخست سلطنت شاه جدید، نشانه هایی از بازگشت دوباره روشهای دموکراتیک حکومت مشهود بود، اما روند آتی تحولات سیاسی کشور علایم چشمگیرتری را پیش روی مردم می نهاد. شاه جوان، حداقل از اواسط دهه 1320، نشان داد که او نیز همانند

پدرش، شیوه دموکراتیک حکومت را برنمی تابد و تمایل دارد در میان مجموعه اجزای حاکمیت، رفیع ترین جایگاه را به خود اختصاص دهد. بر مبنای همین تفکر بود که به ویژه با همکاری قدرتهای خارجی و نیز با بهره گیری از امداد عناصر داخلی در واپسین روزهای دوازدهمین سال سلطنتش، بر حیات نظام مشروطیتِ نیم بندی که در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور، نفسهای آخرین خود را می کشید، پایان داد. در دهه دوم حکومت او، بسیاری از مخالفانِ روش استبدادی به انحاء مختلف از عرصه سیاسی کشور بیرون رانده شدند و فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی مخالف ممنوع گردید. اما شاه که مصر بود همواره به عنوان پادشاهی طرفدار مشروطیت معرفی شود و در عین حال، جایگاه بلامنازعش در رأس هرم قدرت از هر گونه تعرضی مصون بماند و مهم تر از آن حامیان قدرتمند خارجی خود را به تداوم و تثبیت حاکمیتش امیدوار سازد، در روزهای آغازین سال 1336، دو حزب وفادار به حاکمیت را پایه گذاری کرد. بدین ترتیب، با تأسیس و آغاز فعالیت دو حزب مردم و ملیون که رهبرانشان در حرف شنوی و تملق گویی از شاه با یکدیگر

رقابت سختی را در پیش گرفته بودند، عصر نوینی از مشروطه خواهی در صحنه سیاسی، اجتماعی ایران چهره نمود. شاه خشنود بود که مخالفان داخلی و نیز منتقدان خارجی او دیگر

دستاویزی برای عیب جویی نخواهند یافت. این نظام دو حزبی و سپس چند حزبی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه