حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ صفحه 56

صفحه 56

دهه سوم سلطنت محمدرضا پهلوی و نهادینه شدن خودکامگی در ایران

انقلاب تحمیلی شاه

در این فصل، دهه سوم سلطنت محمدرضا شاه را نه چندان دقیق، مقطع سالهای 1342-1353 در نظر گرفته ایم. آنچه بیش از هر چیز در این مبحث مورد توجه قرار خواهد گرفت میزان

پایبندی و یا عدول حاکمیت از اصول و منطق دموکراسی و نیز مشروطیت خواهد بود. فرض اولیه ما بر این پایه استوار است که در دهه سوم سلطنت محمدرضا پهلوی، در یک روند سریع، اصول و مبانی مشروطیت و دموکراسی از سوی حاکمیت و بالاخص شخص شاه که رفتار سیاسی اش در تیررس نظارتی متحدان خارجی اش (انگلستان و آمریکا) بود، از عرصه سیاسی کشور رخت بربست و شأن این واژه ها که در اندیشه و تفکر سیاسی دارای مفاهیم و کاربردهای مشخصی هستند، در حیطه نظر و عمل، از سوی حاکمیت تا سر حد بازیچه فروکاسته و نهایتا به تمسخر گرفته شد. شاه که با پشتیبانی متحدان خارجی خود، جایگاهش

در اریکه قدرت بلامنازع به نظر می رسید، فرصتی تاریخی برای عقده گشایی از حقارت هایی یافته بود که خصوصا، طی دهه نخست سلطنتش گریبانگیر او شده بود. او مصمم شد تا هم سلطنت و هم حکومت را به طور توأمان در اختیار خود بگیرد و چنان پنداشت که گویی از آن پس، نظام مشروطه سلطنتی ایران فقط تحت اراده ملوکانه در مسیر واقعی خود حرکت خواهد کرد و تبیین سیاستهایی که متضمن پیشبرد اهداف دموکراسی و مشروطیت در ایران خواهد بود صرفا، در حیطه رهبری او امکان تحقق خواهد یافت.

شاه طی دو سه سال آغاز دهه 1340، نظیر آنچه در سالهای نیمه اول دهه 1330 رخ داده بود، تقریبا تمام مخالفان داخلی خود را که در مقطع اخیر، عمدتا روحانیون و اسلام گرایان

بودند، سرکوب کرده و نشان داده بود که در راه اجرای اصول اصلاحی انقلاب سفید، هیچ گونه مخالفتی را برنخواهد تابید. در واقع، موفقیت شاه در سرکوب مخالفان داخلی و نیز

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه