- دعای سلامتی امام زمان 1
- تاریخچۀ مسجد صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 2
- نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در مسجد جمکران 3
- فضیلت خواندن نماز در مسجد جمکران 4
- خوانندگان عزیز به چند نکته توجه فرمایید: 6
- جوانی که قرار بود پاهایش را قطع کنند 13
- بچه ای که دستش از نخاع قطع بود 15
- آتش سوزی و مشهدی حسنِ نابینا در عرفات 17
- تشرف در عرفات 19
- تشرف در هنگام روضه حضرت زهرا سلام الله علیها 21
- پیرمردی که در عرفات گُم شده بود 27
- پدری که نذر می کند دخترش را به طلبه سیّد شوهر دهد 30
- جوانی که از راه رسید و زائران را از مرگ نجات داد 38
- زائری که برای خرید خانه اش مبلغ 20 میلیون کم داشت 41
- شفای طفل فلج مسیحی با توسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 44
- جوانی که هشت سال بود بچه دار نمی شد 46
- به علت یک گناه بزرگ چهار هفته از حضور در مسجد مقدس جمکران محروم شدم 48
- شخصی که خانه ای وسیع از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گرفت 51
جوان را گرفت هر چه گشتیم، او نبود. در آن لحظه دیدیم که پلیس گریه می کند. از او پرسیدیم چه شده است؟ آیا راننده از اقوام شما هستند؟ گفت: نه ، آن جوان که رانندگی می کرد فرستاده آقا می باشد، مدتی قبل هم مشابه این اتفاق را داشتیم که ماشین جمکران و زائران آن از مرگ حتمی نجات یافتند.
آمبولانس خبر کردند و او را بُردند و پس از ساعتی از طرف آن شرکت راننده ای آمد و ما را به جمکران رساند. اگر امدادهای غیبی آن حضرت نبود آن راننده درحال رانندگی از دنیا می رفت و چه بر سرِ مسافران و دیگران می آمد خدا می داند.
اینجا تجلّی گاه صاحب الزمان است*** اینجا پذیرای همان جان جهان است
چشمان عشاق از فراقش اشکبار است ***از عشق مولا ناله بر پا و فغان است
*******
با لطف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زائرین از غذای فاسد استفاده نکردند
یا صاحب الزّمان (عجل الله تعالی فرجک الشریف) ادرکنی
یک هفته آقای حاج اکبر قاسمی یکی از مدیران،که سالهاست خدمتگزار زائرین مسجد مقدس جمکران می باشد. از حقیر دعوت کرد که این هفته با ایشان باشم، رفتم در مغازۀ ایشان، در جمع زائرین بودم، ماشین نبود، معمولاً ساعت 2 بعدازظهر کاروانها حرکت می کنند، ساعت 2/5 شد که راننده تلفن کرد که ماشین خراب شده، و هر چه که تلاش کردم نتوانستم آن را آماده کنم و نمی توانم بیایم. حاج اکبر به دیگری تلفن کرد، او گفت از خارج از شهر هستم تا نیم ساعت دیگر می رسم. به دیگری تلفن زدند او قبول کرد و گفت: حرکت کردم ولی هیچ کدام تا ساعت 3/5 نیامدند. عده ای از مسافران رفتند آن تعداد هم که ماندند به خاطر اینکه ماشین نصف بود و مشکل ایجاد می شد، حاج اکبر