کرامات یار در جمکران صفحه 40

صفحه 40

گفتند شما هم بروید و پنجشنبه می رویم که شبِ جمعه را آنجا باشیم. وقتی همه رفتند در همان لحظه هر دو ماشین رسیدند.

از طرف دیگر شام زائران را مردم بانی می شوند، آن هفته هم یک نفر بانی بودکه دو روز قبل مقداری مرغ و برنج و روغن، پیشِ حاج اکبر می آورد و می گوید اینها را برای زائران جمکران غذا تهیه کنید. ایشان هم قبول میکنند و پیش آشپز می برند، آشپز می گوید این مرغها کمی بو می دهند و کمی رُب و ادویه جات بیشتر مصرف میکنم تا رفع شود و همین کار را می کنند. نهار را آماده کرده و آورده بودند در مغازه تا ببرند جمکران.

سه نفر از پرسنل شهرداری که نظافت آن خیابان را به عهده دارند، روزهای سه شنبه از حاج اکبر نهار میگیرند، آن روز هم طبق همیشه آمدند و غذایشان را گرفتند و رفتند. بعد از قضیۀ لغو شدن سفر، حاج اکبر غذاها را به آشپزخانه بُردند تا پنجشنبه از آنها نگهداری شود.

روز پنجشنبه صبح یکی از آن سه نفر پرسنل شهرداری آمد پیش حاج اکبر و گفت: این چه غذایی بود که به ما دادی و آن روز بعد از خوردن غذاها هر سه نفر مسموم شدیم و فوق العاده حالمان بَد شد، به طوری که مردم اورژانس خبر کرده و مارا به بیمارستان بُردند. بعد از دو روز من کمی بهتر و مرخّص شدم ولی آن دو نفر هنوز در بیمارستان هستند، و یکی از آنها حال بسیار بدی دارد که ممکن است تلف شود.

آنجا بود که متوجه شدیم در خراب شدن و دیر کردن ماشینهای حمل مسافر چه حکمتی وجود داشت و اگر تنها یکی از آن ماشینها رسیده بود و سفر به جمکران انجام می شد، چه تعداد ( حدود 50 نفر ) از مسافران از آن غذاهای

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه