کرامات یار در جمکران صفحه 47

صفحه 47

مقدس و با برکتش حاجت می گیرند، شما هم نذر کن و چهل شب چهارشنبه به آنجا برو، انشاءاللّه حاجت روا می شوی. گفت: درباره اش شنیده ام، ولی تا کنون آنجا نرفته ام. از خصوصیات و کرامات آن عزیز تا آنجا که در توانم بود برایش تعریف کردم به طوری که گفت: از همین هفته شروع می کنم.

پس از مدتی یک شب او را در مسجد مقدس جمکران دیدم در حالیکه اشک میریخت. مرا که دید بغل کرد و گفت: الهی فدای این آقا دکتر بشوم که چقدر حاذق و با محبت است و با یک مرتبه مراجعه مشکلم حل شد. اولین سفرم به آقا عرض کردم من به حضرت علی اصغر علیه السلام علاقه دارم و خودتان هم می دانید که هر کجا روضۀ حضرت علی اصغر علیه السلام خوانده بشود چقدر برای آن مظلوم گریه می کنم. خودِ شما نیز علاقه خاصی به عموجان کوچکتان دارید، شما را به حقّ آن عزیز از خدا بخواهید به من فرزندی عطا کند، اگر پسر بود، نامش را علی اصغر می گذارم. طولی نکشید خانمم باردار شد.

مدتی بعد دوباره او را در جمکران دیدم خیلی خوشحال بود و گفت: همینجا بمان. رفت و بعد از مدتی نوزاد سه ماهه اش را آورد، نامش علی اصغر بود، بسیار زیبا بود و گفت: این لطف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و به این وسیله زندگی ما شیرین شده است، همه هفته می آییم اینجا، چنان دلباختۀ آقا و این مکان شده ام که روز شماری می کنم برای روزهای سه شنبه و مشرّف شدن به این مکان.

آخرین باری که او را دیدم گفتم: چه خبر؟ گفت خدا رحمت کند پدر و مادرتان را، عجب جایی را به من معرفی کردید، حدود 12 سال است که هر شبِ چهارشنبه مشرّف هستم. در این مدت کارگر بودم، صاحب مغازه شدم، خانه نداشتم، خانه دار شدم و اکنون صاحب 2فرزند به نامهای علی اصغر و معصومه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه