در انتظار امام (علیه السلام) صفحه 2

صفحه 2

پاکی گراید، دشت، کویر شد، شاید که درختان دیدن دشت را مانعند. درخت خشکید، دشت کویر شد و افق های دور را در پی اش کاوید اما افسوس که بر کویر سراب می دوید و سراب... نه، او سراب نمی جوید. باد، زوزه با ناله آمیخت، و سرود غم فزای فراق غیبت را بر دشت و کوه، جنگل و صخره، شهر و ده، روز و شب خواند و خواند. و ما نظاره را از کوه، و شکوه صبر و انتظار را از صخره و کاویدن افق ها را از دشت و ناله حزن آلود را از باد، آموختیم... آموختیم و وجودی شدیم، کوه و صخره، دشت

و باد، و آن گاه باران به یادمان آمده راستی، آیا گناه زمین را به عفن نکشانده؟ بگذار، بشوئیمش. با چه؟ با خون دلمان، از زلال اشکمان. مرداب را بخشانیم، بر پیکرش درخت و گل نشانیم، آفتاب را برکشیم تا نور دهد و خفاشان، به غار تار، بتاراند. ظلمت بگریزد و پلیدی. روز باشد و پاکی، و مهدی (ع)، آن پاک مرد همه، بر گلزاری از لاله، که خون دلهامان آبیار اوست، قدم بر نهد. آه... که آمدنش را می توان حماسه گفتن؟ شاید نه؟ چگونه توان تداوم و تکامل رسالت پیامبران را به بند کلمات در کشیم؟ اما از سخن گفتن گریزی نیست. عشق سوزان است و شرارش زبان را به سخن، وا می دارد. و جز با کلمه، با چه به سخن بنشینیم؟ آری، آمدنش حماسه و حماسه اش شمشیر است و میراندن. شمشیر در دستی خرقه پوشیده و نان جوین خورده. وه... که چشمان خشکیده مظلومیت سرخ تاریخ، چه مشتاقند، بر این

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه