- وجوب انتظار 1
- وجوب انتظار 1
- پینوشت: 1
- اهمیّت و تعریف انتظار 1
- انتظار ظهور 2
- انتظار ظهور 2
- پینوشت: 3
- انتظار فرج 3
- آمادگی برای ظهور امام (عجلالله تعالی فرجه الشریف) 3
- تعریف انتظار از روی ملزومات و لوازم آن 3
- انتظار فرج؛ بالاترین عبادت مؤمن 4
- انتظار فرج همراه با رضا و تسلیم به قضای الهی 4
- پینوشت 4
- انتظار فرج 4
- انتظار فرج امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) و اقسام آن 5
- پینوشت 6
- غیبت امام (عجلالله تعالی فرجه الشریف)؛ بزرگترین گرفتاری عصر 6
- رنج و مصیبت مؤمن از وقوع ظلم در هر نقطه زمین 6
- انتظار فرجِ منتظَر 8
- انتظار فرجِ منتظَر 8
- گرفتاری امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) به سبب گرفتاری های شیعیان 8
- سپرده شدن هدایت خلق به امام (علیهالسلام) 8
- پینوشت 9
- دعای عَبَرات 9
- قصد قربت در انتظار فرج امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) 10
- قصد قربت در نیّت 10
- مراتب قصد قربت 10
- مراتب انتظار فرج 10
- مراتب انتظار فرج 10
- انتظار فرجِ چه کسی؟ 11
- بالاترین درجه انتظار متناظر با بالاترین درجه معرفت و محبّت 11
- دو نمونه از دعاهای امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) در تعجیل فرج خودشان 11
- دعای قنوت امام عسکری (علیهالسلام) در فرج فرزند خود 11
- پینوشت 12
- انتظار لحظه به لحظه 13
- وقت قطعی برای ظهور تعیین نشده است 13
- مقدّمات و علائم ظهور هم بداءپذیرند 13
- انتظار لحظه به لحظه 13
- پینوشت 14
- ناگهانی بودن ظهور امام (علیهالسلام) 15
- پینوشت 16
- یأس از ظهور یک لحظه هم پذیرفته نیست 16
- یأس از فرج در هنگام فرج 16
- ظهور به طور ناگهانی محقّق می شود 16
- علائم حتمی ظهور چه می شود؟ 16
- آثار و برکات انتظار در زمان غیبت 17
- آثار و برکات انتظار 17
- آثار و برکات انتظار 17
- مرحل اول از لوازم انتظار 18
- آثار نزدیک دانستن ظهور 18
- پینوشت 20
- آثار و برکات انتظار در زمان ظهور 22
- یادی از مصیبت حضرت علیّ اکبر (علیهالسلام) 23
- آثار و برکات انتظار در زمان ظهور 23
- همراهی با امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) در طلب خون سیدالشهدا (علیهالسلام) 23
- ثواب یاری امام منتظَر 23
- پینوشت 24
- فهرست منابع 25
فصل دهم
آثار و برکات انتظار در زمان ظهور
در ابتدای بخش چهارم توضیح دادیم که هم? آثار و برکات انتظار فرج در یک کلم? «فرج» جمع شده است. مصادیق این فرج را در دو مرحل? زمان غیبت و ظهور امام (علیهالسلام) می توان مطرح کرد که در فصل گذشته اهمّ آنها را پیش از ظهور بیان کردیم. آنچه در این فصل برای تکمیل مطلب به آن می پردازیم، فرجی است که در زمان ظهور حضرت برای منتظران ایشان حاصل می شود. این بحث، آخرین فصل کتاب را تشکیل می دهد.
توفیق یاری امام (علیهالسلام) در هنگام ظهور
بدون شک بالاترین آرزوی یک منتظر واقعی، درک زمان ظهور آن امام عزیز و توفیق یاری کردن ایشان می باشد. این آرزویی است که او یک عمر در انتظارش به سر برده و برای رسیدن آن لحظات، ثانیه شماری می کند. هم? دغدغه و نگرانی اش این است که نکند چنین روزی را نبیند. هر شب به امید صبح ظهور سر به بستر می گذارد. و هر صبح نیز با این امید سر بر می دارد که طلوع خورشید مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف) را با چشمان نالایق خود شاهد باشد. امّا آیا عمرش وصال می دهد که آن لحظات شیرین را درک کند؟ آیا این آرزو را با خود به گور نمی برد؟ اگر ظهور امام (علیهالسلام) در زمانی واقع شود که این منتظر فرج زنده باشد، به آرزوی دیرین? خود خواهد رسید. امّا اگر زنده نباشد چه؟ خدای منّان به لطف و کرم خویش چنین مؤمنی را از درک این فیض عظیم محروم نخواهد کرد و مطابق وعده های قطعیِ الهی اگر کسی به وظایف خود در زمان غیبت امام (علیهالسلام) به درستی عمل کند و همواره در آرزوی یاری امامش باشد، پس از ظهور، اگر هم از دنیا رفته باشد امکان رجعت به دنیا و نصرت امامش برایش فراهم خواهد شد. او کسی است که در طول عمرش هر روز صبح پس از تجدید عهد با امام خود، همواره از خدای متعال، تحقق چنین وعده ای را درخواست کرده است: اللهمَّ اِنْ حالَ بینی و بینَه المَوتُ الذی جَعَلْتَه علی عِبادِک حَتْماً مَقْضیّاً، فاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری مُؤْتَزِراً کَفَنی شاهِراً سَیْفی مُجَرِّداً قَناتی مُلَبِّیاً دعوةَ الداعی فی الحاضِرِ و البادی. 1 خدایا، اگر مرگی که بر بندگانت به صورت قطعی حکم فرموده ای، میان من و او فاصله انداخت، پس مرا از قبرم بیرون آور در حالی که کفن خود را به تن کرده، شمشیرم را از نیام بیرون کشیده، نیزه ام را برهنه ساخته، به دعوت آن که در شهر و بیابان ندا در می دهد، لبیک گویان باشم. هر منتظری که مرگ خویش را در زمان غیبت نزدیک ببیند، این دعا را با رقّت قلب بیشتری می خواند و با هم? وجودش آرزوی تحقّق آن را می کند. چه بسیار بوده اند منتظران شایسته ای که این آرزو را با خود به گور برده اند و اکنون در انتظار اجابت دعاهای خودـ و دیگران در حقّ آنهاـ روزشماری و بلکه لحظه شماری می کنند. آری؛ منتظران حضرتش پس از مرگ هم در انتظار ظهور مولایشان هستند و وعده ای که امام صادق (علیهالسلام) به ایشان داده اند، حیات بخش آنها در عالم برزخ می باشد. مفضّل بن عمر می گوید: در خدمت امام (علیهالسلام) سخن از حضرت قائم (عجلالله تعالی فرجه الشریف) و اصحاب ما که در انتظار ایشان از دنیا رفته اند، به میان آوردیم، ایشان به ما فرمودند: اِذا قامَ أتی المؤمنَ فی قَبْرِه فیُقالُ له: یا هذا، إنّه قَد ظَهَرَ صاحِبُک. فإنْ تَشَأْ أنْ تَلْحَقَ به فَالْحَقْ. و اِنْ تَشَأْ أنْ تُقیمَ فی کَرامَةِ ربِّک فَاَقِمْ. 1 وقتی (قائم (عجلالله تعالی فرجه الشریف)) ظهور فرمایند، به سراغ مؤمن در قبرش می آیند. پس به او گفته می شود: ای فلانی، مولایت ظهور کرده است. پس اگر می خواهی که در عزّت و احترامی که پروردگارت برای تو مهیّا فرموده بمانی، بمان. آری؛ پس از ظهور امام (علیهالسلام) برای مؤمن منتظر، دعوت نام? ویژه فرستاده می شود که اگر مایل است، برای پیوستن به مولایش به دنیا برگردد. چه وعده ای از این پرشورتر و کدام نوید از این امیدبخش تر؟! صاحب کتاب ارزشمند مکیال المکارم وقتی دربار? فرج منتظران سخن می گوید، می فرماید: اَلْمقصودُ مِنَ الفَرج، النصرةُ لِلْاِمام (علیهالسلام) و الجهادُ بین یدیه. 1 مقصود از فرج، یاری کردن امام (علیهالسلام) و جهاد در پیش روی ایشان است. سپس توضیح داده اند که این مقصود با انتظار فرج حاصل می شود. آیا فرجی بزرگتر از این برای یک منتظر واقعی در زمان ظهور امام (علیهالسلام) می توان فرض کرد؟! منتظران راستین در طول عمر خود، همه آمادگی های لازم را برای درک این فیض بزرگ کسب کرده اند و حتی شمشیری را هم که می خواهند با آن مولای خود را یاری کنند، در زمان حیات خود تهیه کرده اند. آیا چنین کسانی توفیق یاری امامشان را پیدا نمی کنند؟! خوب است نمونه ای از این افراد را معرّفی کنیم که در طول عمر خود یک زندگی سالم و دور از غفلت از امامش را پشت سر گذارد و پیش از مرگ هم، به فضل و رحمت پروردگار، مژد? یاری امامش را در زمان ظهور ایشان دریافت نمود. ایشان به شیخ حسن کاظمینی معروف بود و داستان ایشان به سال 1224 هجری قمری یعنی دویست سال پیش مربوط می شود. ما این داستان را از کتاب «العبقریّ الحسان» تألیف مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی نقل می کنیم که ایشان به چند واسطه از جناب سید محمدتقی فرزند علام? بزرگوار مرحوم سید محمدمهدی بحرالعلوم نقل کرده اند: «شیخ حسن کاظمینی فرمود: در سال 1224 در کاظمین عشق و علاق? من به تشرّف خدمت حضرت ولیّ عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) بسیار زیاد شد؛ تا آن حدّ که در روزهای جمعه بعد از غسل جمعه لباس احرام می پوشیدم و شمشیر حائل می کردم و مشغول ذکر می شدم. (این شمشیر بالای مغاز? عطّاری ایشان همیشه آویزان بود.) در روز جمعه هیچ خرید و فروشی نمی کردم و منتظر ظهور امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) بودم. تا اینکه در روز جمعه ای مشغول ذکر بودم، دیدم سه نفر از سادات ظاهر شدند و به سوی مغاز? من آمدند. دو نفر از ایشان در سنّ کامل بودند و یکی از آنها که وسط آن دو نفر بود، جوانی بیست و چهار ساله به نظر می آمد. صورت مبارک ایشان بسیار نورانی بود، در حدّی که جلب توجّه مرا نمودند و من از ذکر تسبیح خود بازماندم و محو جمال ایشان شدم. آرزو می کردم به مغاز? من بیایند. خرامان خرامان با نهایت وقار آمدند تا رسیدند به درِ دکّان من. سلام کردم، جواب دادند. فرمودند: آقا شیخ حسن، فلان چیز را داری؟ (اسم یک دوایی را بردند.) آن دوا عقب دکّان بود. من با اینکه روزهای جمعه خرید و فروش نمی کردم و به کسی جواب نمی دادم، فوراً عرض کردم: بلی دارم. فرمودند: بیاور. عرض کردم: چَشم. و رفتم عقب دکّان برای آوردن آن دوایی که ایشان فرمودند و آن را آوردم. وقتی برگشتم دیدم کسی نیست، ولی یک عصا روی میز جلوی دکّان بود و آن همان عصایی بود که در دستِ آن آقایی که وسط آن دو نفر بود دیده بودم. عصا را بوسیدم و عقب دکّان گذاردم. آنگاه بیرون آمدم و از اشخاصی که آن اطراف بودند پرسیدم که این سه نفر سیّد که در دکّان من بودند، کجا رفتند. گفتند: ما کسی را در دکّان تو ندیدیم. به داخل برگشتم در حالی که بسیار متفکّر و مهموم بودم که بعد از اینهمه اشتیاق، به ملاقات ایشان فائز شدم ولی حضرتش را نشناختم. در همین اثناء مریضی را دیدم که مجروح بود و او را در میان پنبه گذاشته بودند و به حرم مطهّر حضرت موسی بن جعفر (علیهالسلام) برای شفا یافتن می بردند. من آنها را برگرداندم و گفتم: بیایید. من مریض شما را خوب می کنم. مریض را به دکّان من آوردند و من او را روی تختی که عقب دکّان داشتم و روزها روی آن می خوابیدم، به طرف قبله خوابانیدم و دو رکعت نمار حاجت خواندم و با اینکه یقین داشتم مولایم حضرت ولیّ عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) به دکّان من تشریف آورده اند، خواستم اطمینان خاطر پیدا کنم ولی باز هم به قلب خود خطور دادم که اگر آن آقا حضرت ولیّ عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) بوده اند، من وقتی آن عصا را روی بدن این مریض می کشم، جراحات بدنش به کلّی رفع شود. به این نیّت عصا را از سر تا پایش کشیدم، فوراً شفا یافت و جراحات بدنش به کلّی برطرف شد و زیر عصا گوشت جدید رویید. مریض از جا بلند شد و از خوشحالی یک لیره جلوی دکّان من گذاشت. من نپذیرفتم و او گمان می کرد که من چون مقدار پول کم است، قبول نمی کنم. او از دکّان بیرون آمد و با خوشحالی می رفت. من او را دنبال کردم و می گفتم که پول نمی خواهم و او گمان می کرد که می گویم کم است. تا اینکه به او رسیدم و پولش را برگرداندم و به دکّان برگشتم در حالی که اشک می ریختم چون آن حضرت را زیارت کردم امّا نشناختم. وقتی برگشتم دیدم عصا نیست. به خاطر ناراحتی زیاد از نشناختن حضرت و نبودن عصا فریاد زدم. مردم! هرکس مولای من حضرت ولیّ عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) را دوست دارد، بیاید و صدق? سر ایشان هرچه می خواهد از دکّان من ببرد!... من بیست و چهار اشرفی جمع کرده بودم. آن را برداشتم و به منزل آمدم. همسر و فرزندان خود را جمع کردم و گفتم: من عازم مشهد مقدّس هستم. هرکس از شما که مایل است با من بیاید. هم? آنها به جز پسر بزرگم محمدامین همراه من آمدند. پس به عتبه بوسی حضرت رضا (علیهالسلام) مشرّف شدیم و من مقداری از آن اشرفی ها را سرمایه کردم و بر روی سکّوی درِ صحن مقدّس مشغول به فروش مهر و تسبیح شدم... . تا اینکه یک روز به حرم حضرت رضا (علیهالسلام) مشرّف شدم، سیّدی را دیدم که به ضریح مطهّر چسبیده و بسیار می گرید. دست به شان? او زدم و گفتم: آقاجان، برای چه گریه می کنی؟ گفت: چطور گریه نکنم در حالی که یک درهم خرجی در جیبم نیست. گفتم: فعلاً این پنج قران را بگیر تا کارت بگذرد. سپس برگرد اینجا من قصد معامله با تو را دارم. سیّد گفت: می خواهی چه معامله ای با من بنمایی؟! من که چیزی ندارم! گفتم: من عقیده دارم که هر سیّدی یک خانه در بهشت دارد. آیا خانه ای را که در بهشت داری به من می فروشی؟ گفت: من که خانه ای برای خود سراغ ندارم. امّا چون می خواهید بخرید، می فروشم. من چهل و یک اشرفی جمع کرده بودم که برای خانواد? خود یک خانه بخرم. همان پول را آوردم تا از سیّد خانه اش را برای آخرت خود بخرم. سیّد رفت و کاغذ و دوات و قلم آورد و چنین نوشت: «در حضور شاهد عادل حضرت رضا (علیهالسلام) خانه ای را که این شخص عقیده دارد من در بهشت دارم، به او به مبلغ چهل و یک اشرفی از پولهای دنیا فروختم و واگذار نمودم.» به سیّد گفتم: بگو بِعتُ. گفت: من هم گفتم: اشتَریتُ. پول را دادم. سیّد پول را گرفت و رفت. من هم ورقه را گرفتم و به خان? دخترم برگشتم. گفت: پدر جان چه کردی؟ گفتم: برای شما خانه ای خریدم که آبهای جاری و درخت های سبز و خرّم دارد و انواع میوه در باغ های آن موجود است. آنها خیال کردند که چنین خانه ای در دنیا برایشان خریده ام. خیلی خوشحال شدند. گفتند: ما را ببرید تا این خانه را ببینیم و همسایه های آن را بشناسیم. گفتم: خواهید آمد و خواهید دید. یک حدّ این خانه، خان? حضرت خاتم النبیّین (صلیالله علیه و آله وسلم) است. و یک حدّش خان? امیرالمؤمنین (علیهالسلام) می باشد. و یک حدّش خان? حضرت امام حسن (علیهالسلام) و حدّ دیگرش خان? حضرت سیّدالشهدا (علیهالسلام) است. آنها فهمیدند که من چه کار کرده ام. گفتم: خانه ای خریده ام که خرابی و زوال ندارد. مدّتی از این ماجرا گذشت تا اینکه یک روز (روی سکّوی در صحن) نشسته بودم که دیدم یک آقای موقّری نزد من تشریف آوردند. من سلام کردم. ایشان جواب دادند و مرا به اسم خطاب کردند و فرمودند: شیخ حسن، مولای تو امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند که چرا اینقدر فرزند پیغمبر (صلیالله علیه و آله وسلم) را اذیت می کنی و ایشان را خجالت می دهی؟! چه حاجتی به ایشان داری؟! از آن حضرت چه می خواهی؟! پس من به دامان ایشان چسبیدم و عرض کردم: قربانتان گردم؛ آیا شما خودتان امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) هستید؟ فرمودند: من امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) نیستم، فرستاد? ایشان می باشم. می خواهم بدانم که حاجت تو چیست؟ پس دست مرا گرفتند و به گوش? صحن مطهّر بردند و برای اطمینان خاطِر من چند نشانی را که کسی اطلاع نداشت، برای من بیان نمودند. از جمله فرمودند: تو آن نیستی که در کاظمین دکّان عطاری داشتی؟ و داستان عصا را که گذشت نقل فرمودند و گفتند: آورند? عصا را شناختی؟ آن مولای تو امام عصر صلوات الله علیه بود. حال حوائج خود را بگو: عرض کردم حاجت های من سه چیز است: اول اینکه می خواهم بدانم با ایمان از دنیا خواهم رفت یا نه. دوم اینکه می خواهم بدانم که از یاوران امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) هستم و معامله ای که با سیّد کرده ام درست است یا نه. سوم اینکه می خواهم بدانم چه وقت از دنیا می روم. ایشان بلافاصله خداحافظی کردند و تشریف بردند و به اندازة یک قدم که برداشتند از نظرم پنهان شدند و دیگر ایشان را ندیدم. چند روزی از این ماجرا گذشت و من پیوسته منتظر خبر بودم. روزی هنگام عصر چشم من به جمال ایشان روشن شد. دست مرا گرفتند و یک بار دیگر به گوش? صحن مطهّر که خلوت بود بردند و فرمودند: سلام تو را به مولایت ابلاغ کردم. ایشان به تو سلام رساندند و فرمودند که: خاطرت جمع باشد که با ایمان از دنیا خواهی رفت و از یاوران ما هم هستی و اسم تو در شمار یاوران ما ثبت شده است. و معامله ای هم که با سیّد کردی، در نهایت صحّت است. امّا وقت مرگ تو، هرگاه که برسد، نشانه اش این است که در بین هفته در عالم خواب خواهی دید که دو ورقه از عالم بالا به سوی تو نازل شود، در یکی از آنها نوشته شده است: لا إله الّا الله محمّد رسول الله، و در ورق? دیگر نوشته شده است، علیّ ولی الله حقّاً حقّاً. روز جمع? همان هفته هنگام طلوع فجر به رحمت خدا واصل خواهی شد. و به محض گفتن این جمله از نظر من غایب شد و من منتظر وعده بودم. ناقل داستان (سیدتقی) گفت: یک روز شیخ حسن را دیدم که بسیار خوشحال از حرم حضرت رضا (علیهالسلام) به طرف منزل برمی گشت. پرسیدم: آقای شیخ حسن، امروز شما را خیلی خوشحال می بینم! گفت: من همین یک هفته بیشتر مهمان شما نیستم. هرطور که می توانید، مهمان نوازی کنید. او در شبهای این هفته اصلاً خواب نداشت، فقط در روز خواب قیلوله می کرد و با اضطراب بیدار می شد و پیوسته در حرم مطهّر حضرت رضا (علیهالسلام) و در منزل مشغول خواندن این دعا بود. در آن هفته پیوسته روزه بود تا اینکه در روز پنجشنب? آن، حنا بست و پاکیزه ترین لباسهای خود را برداشت و به حمّام رفت و کاملاً خود را تمیز کرد. محاسن و دست و پای خود را خضاب نموده و حمّامش به طول انجامید. و بعد از مراجعت از حمّام به حرم حضرت رضا (علیهالسلام) مشرّف شد و نزدیک به دو ساعت و نیم از شب جمعه گذشته بود که از حرم بیرون آمد و به سوی منزل رفت. به من فرمود: تمام خانواده و بچه ها را جمع کن. من همه را حاضر نمودم. کمی با آنها صحبت کرد و شوخی نمود و فرمود: مرا حلال کنید مصاحبت من با شما تمام شد. دیگر مرا نخواهید دید و اکنون با شما خداحافظی می کنم. پس خانواده و فرزندش را مرخّص نمود و فرمود: همگی را به خدا می سپارم. تمام بچه ها از اتاق بیرون رفتند. بعد به من فرمود: آقا سیدتقی، شما امشب مرا تنها نگذارید. قدری استراحت کنید، امّا به شرط اینکه زودتر برخیزید. (سیدتقی می گوید) که من که خوابم نبرد و ایشان کاملاً مشغول دعا خواندن بودند. چون خوابم نبرد، برخاستم و گفتم: شما چرا راحت نیستید؟ اینقدر خیالات نکنید. شما خسته هستید. قدری استراحت بفرمایید. ایشان به صورت من تبسّمی کرد و فرمود: نزدیک است که راحت بشوم. و اگرچه وصیّت کرده ام، باز هم وصیّت می کنم به: اشهد أن لا إله الّا الله. و أشهد أنّ محمّداً رسول الله (صلیالله علیه و آله وسلم). و أشهد أنّ علیّاً و أولاده المعصومین حجج الله. و امّا بدان که مرگ حق است و سؤال نکیر و منکر حقّ است و أنّ اللهَ یَبعَثُ مَنْ فی القبور. و عقیده دارم به اینکه معاد حقّ است و صراط و میزان حقّ است. و امّا بعد؛ قرض ندارم حتی یک درهم. و یک رکعت از نمازهای واجب من در هیچ حالی قضا نشده. و یک روز روزه ام را قضا نکرده ام. و یک درهم مظالم بندگان به گردن من نیست. و برای شما چیزی باقی نگذاشته ام مگر دو لیره که در جیب جلیق? من است. اینها اجرت کسی است که جناز? مرا غسل می دهد و (کفن و) دفن می کند و نیز خرج مجلس ترحیم مختصری که برای من تشکیل می دهید. و هم? شما را به خدا می سپارم. و السلام. از الآن به بعد دیگر با من صحبت نکنید. و آنچه در کفن من است با من دفن کنید. و ورقه ای را که از سیّد گرفته ام، در کفن من بگذارید. و السلام علی من اتبع الهدی. پس مشغول شد به اذکار خود و به عادت هر شب نماز نافل? شب را خواند. پس از فراغت از نماز شب، روی سجّاد? خود نشست و گویا در انتظار مرگ بود. یک مرتبه دیدم از جا بلند شد و در نهایت خضوع و خشوع کسی را تعارف کرد. شمردم؛ سیزده مرتبه بلند شد و با نهایت ادب تعارف کرد. و یک مرتبه دیدم مثل مرغی که بال بزند خود را به طرف در اتاق پرتاب کرد و از دل فریاد زد: یا مولای یا صاحب الزمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف)! و صورت خود را چند دقیقه بر آستان? در گذاشت. پس من بلند شدم و زیر بغل او را گرفتم در حالی که گریه می کرد: گفتم: شما را چه می شود؟! این چه حالتی است که شما دارید؟! گفت: اُسکُت. و به زبان عربی گفت که چهارده نور مبارک همگی در این حجره تشریف دارند. من با خود خیال کردم و گفتم: از بس عاشق چهارده معصوم (علیهم السلام) است به نظرش می آید. فکر نمی کردم که این حال، حال سکرات است و آن بزرگواران تشریف دارند. چون حالش خوب بود و هیچگونه درد و مرضی نداشت و هرچه می گفت صحیح و حالش هم پریشان نبود پس چیزی نگذشت که دیدم تبسم کرد و از جا حرکت نمود و سه مرتبه گفت: خوش آمدی ای قابض الارواح! آنوقت صورت خود را در حالی که دستهایش را بر سینه گذاشته بود، در اطراف حجره گردانید و عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله! اجازه می فرمایید؟ و بعد عرض کرد: السلام علیک یا امیرالمؤمنین! اجازه می فرمایید؟ و همین طور به تمام چهارده نور مطهّر سلام عرض نمود و اجازه طلبید و عرض کرد: دستم به دامنتان! آنوقت رو به قبله خوابید و سه مرتبه عرض کرد: یا الله! به این چهارده نور مقدّس. بعد قطیفه را روی صورت خود کشید و دستها را پهلویش گذاشت. پس چون قطیفه را کنار زدم، دیدم از دنیا رفته است. بچه ها را برای نماز صبح بیدار کردم در حالی که گریه می کردم. از گری? من مطلب را فهمیدند. صبح جناز? ایشان را همراه با تشییع کنندگانِ زیادی برداشتیم و در غسّالخانه غسل دادیم و در دارالسعاد? حضرت رضا (علیهالسلام) دفن کردیم. (رة).) 1 داستان این تشرّف دلنشین، برای منتظران واقعی حضرت مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف) بسیار شیرین و جذّاب است. چون آنها را امیدوار می کند که اگر تا قبل از حال احتضار توفیق دیدار محبوب خود را نیابد، لحظات آخر حیات دنیوی، زیباترین اوقات زندگی آنها خواهد بود و ان شاء الله آرزوی لقای دوست را با خود به گور نخواهند برد. هنگام سکرات مرگ، زمانی است که انسان بیشترین نیاز را به امامان خودـ به خصوص امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف)ـ دارد و اگر در آن وقت، مولایش او را تنها نگذارد، بزرگترین لطف ها را در حقّ او فرموده است. از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده که فرمودند: من مات لا یَعرِفُ اِمامَه، ماتَ میتةً جاهِلیّةً. و أحْوَجُ ما تکونُ اِلی ما أنتَ علیه إذا بَلَغَتْ نفسُک هذه ـ و أهوی بِیَدِه إلی حَلْقِه ـ و انْقَطَعَتْ عنک الدنیا تَقولُ: لقد کُنْتَُ علی أمْرٍ حَسَنٍ. 1 کسی از دنیا برود در حالی که امام خود را نمی شناسد، بر مرگ جاهلی از دنیا رفته است. و بیشترین زمانی که به عقیده ات نیازمند هستی وقتی است که جان تو به اینجا برسدـ و با دست خود به حلقشان اشاره فرمودندـ و از دنیا بریده شوی و در آن هنگام بگویی: عقید? خوبی داشتم. در آن زمان مؤمن می فهمد که اعتقاد به امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) چه منافع و برکاتی دارد. درس بسیار مهمّی که از داستان زندگی شیخ حسن کاظمینی می گیریم این است که انسان مؤمن باید به وظایف شرعی و الهی خود در هر حال و شرایطی به طور کامل عمل کند. ایشان در هنگام مرگ با خیال راحت اظهار فرمود که هیچ مظلمه ای از بندگان خدا بر گردنش نیست. بنابراین از جهت ادای حقّ الناس در طول عمرش کوتاهی نکرده، یا اگر چیزی بر عهده اش بوده، وظیف? خود را قبل از اینکه وقت بگذرد ادا نموده است. در عباداتی مثل نماز و روزه هم هیچ تکلیفی بر عهد? ایشان باقی نمانده بود. به جای آنکه در وصیّت خود، تقاضای نماز و روز? استیجاری کند، خودش آنچه وظیفه اش بوده در زمان حیات انجام داده بود. در واقع به سفارش مولا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) عمل کرده بود که فرمود: یابنَ آدم، کُنْ وَصِیَّ نَفْسِکَ فی مالک واعْمَلْ فیه ما تُؤْثِرُ أنْ یُعْمَلَ فیه من بعدک. 1 ای پسر آدم (انسان) تو خود وصیّ اموال خویش باش و هرچه را ترجیح می دهی که پس از تو در مورد آن انجام شود، خودت انجام بده. چرا انسان تا وقتی زنده است و می تواند برای پس از مرگ خود، توشه ای پیش فرستد، در انجام این کار کوتاهی کند و آنگاه در وصیّت به بازماندگان، از ایشان درخواستِ نیابت از او را بکند؟! چه کسی مثل خود انسان برای خودش دلسوزی می کند؟! شیخ حسن کاظمینی در انجام وظایف خود، به امید دلسوزی دیگران، تنبلی و کوتاهی نکرد و دل به هیچکس از آشنایان و بستگان خود نبست، چون با هم? وجودش باور کرده بود که مرگ حق است و حسابرسی پروردگار در مورد اعمال انسان حقّ است و هرکس باید جوابگوی اعمال خود باشد و پیش از آنکه فرصت را از دست بدهد، فکری برای سعادت آینده اش بکند. درس مهم دیگری که از این بزرگوار می توان گرفت این است که جمع کردن مال دنیا بیش از حدّ نیاز و ضرورت، کار عاقلانه ای نیست و جز اینکه بار انسان را در پرواز به سوی ملکوت سنگین کند و او را از سرعت پیدا کردن در این مسیر مانع شود، هیچ اثری ندارد. در اینجا هم به فرمایش رسول خدا (صلیالله علیه و آله وسلم) عمل کرد که فرمود: الدنیا دارُ مَنْ لا دارَ له و لها یَجْمَعُ مَن لا عَقْلَ له. 1 دنیا خان? کسی است که خانه ندارد و تنها آن که عقل ندارد برای آن جمع می کند. واقعاً چرا انسان بیش از حدّ نیازش جمع کند؟! و برای چه کسانی جمع کند؟! وقتی بتواند در زمان حیاتش با استفاد? صحیح از اموال دنیا، زاد و توشه ای برای سفر آخرتش فراهم کند، چه دلیلی دارد که بیش از حدّ ضرورت جمع کند و برای بعد از خودش باقی بگذارد؟ آیا ورثه بیش از خود او به فکرش خواهند بود و خیراتی بیش از آنچه خودش می توانست، برای او خواهند فرستاد؟! مرحوم شیخ حسن کاظمینی مخارج مجلس ترحیم مختصر خویش را هم تدارک کرده بود تا در این امر محتاج به فرزندانش هم نشود ولی بیش از آن چیزی روی هم نگذاشته بود. این نحو? زندگی حکایت از عقل سرشار او می کند و به هم? منتظران حضرت بقیة الله (عجلالله تعالی فرجه الشریف) پیام می دهد که در هم? طول زندگی دِل در گرو چیزی جز محبوب خود نداشته باشند و تعلّق خاطری که آنها را از انقطاع به سوی او باز می دارد پیدا نکنند تا در هر آن برای پَر کشیدن به لقای دوست و جان نثاری به پیشگاهش آماده باشند و هیچ خواسته ای مهم تر از این مطلوب هیچوقت برایشان مطرح نباشد تا مبادا در هنگام وصال به انداز? لحظاتی آنها را معطّل نگه دارد. به هر حال مرحوم شیخ حسن کاظمینی از نادر منتظرانی بود که خود را حقیقتاً برای یاری امام زمانش ساخته بود و از هرجهت آمادگی پیوستن به ایشان را داشت. هیچ مانعی از ناحی? او برای اینکه جزء سربازان حضرت قرار بگیرد، وجود نداشت و به اصطلاح، در آماده باش کامل به سر می برد. این درجه از انتظار است که مؤمن را زیرورو می کند و او را در هر آن، آماد? استقبال از امامش می سازد. به چنین کسانی وعد? وصال در حیات دنیا و پس از ظهور داده شده است. این عاشق دلباخته قبل از فوتش مژد? یاری امامش راـ در وقت ظهورـ دریافت کرد و با قلبی شادمان از وعد? الهی چشم از دنیا فروبست. گوارایش باد این بشارت بزرگ! آری؛ هستند شیفتگانی که در همین دنیا نوید وصال را دریافت می کنند. پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله وسلم) یک بار که سخن از حضرت حجّت بن الحسن المهدی ارواحنا فداه به میان آوردند، خطاب به سلمان محمدی فرمودند: یا سلمانُ، إنَّک مُدْرِکُه و مَن کان مثلَک و مَنْ تَولّاهُ بِحَقیقَةِ المَعْرفَةِ. ای سلمان، تو او را درک خواهی کرد و هرکس مانند تو باشد و هرکس آنچنان که حق معرفت (او) است ولایتش را بپذیرد. سپس پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله وسلم) برای سلمان توضیح دادند که او پس از مرگ، در «رجعت» توفیق درک امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) را پیدا خواهد کرد. اینجا بود که سلمان گفت: ما یُبالی سَلمانُ متی لَقِیَ الموتَ أو المَوتُ لَقِیَه. 1 سلمان باکی باکی ندارد از اینکه او به ملاقات مرگ برود یا مرگ به ملاقات او آید. یک منتظر راستین تا به وصال محبوبش نرسد، آرام ندارد و آنگاه که مرگ خود را نزدیک می بیند، از اینکه به آرزوی خویش ـ درک ظهور امام (علیهالسلام) و یاری ایشان ـ هنوز نرسیده است، بسیار نگران و غمناک می گردد. در این حالت تنها چیزی که می تواند تسلّی بخش خاطر او باشد، همانا مژده وصال و نوید درک محبوبش است که در این صورت آرامش می یابد و دیگر از مرگ هیچ ترسی ندارد، بلکه به استقبال آن هم می رود.
ثواب یاری امام منتظَر
زندگی مؤمن از لحاظ معیارهای خداپسندانه باید به نحوی باشد که شبیه سلمان یا حداقل مرحوم شیخ حسن کاظمینی باشد تا امیدوار به این وعد? بزرگ الهی باشد. در این صورت اگر این وعده را در زمان حیاتش دریافت نکند، باز هم نباید ناامید شود بلکه باید مطمئن باشد که اجر و پاداشش نزد پروردگار محفوظ است و به فضل الهی امید داشته باشد تا ثواب کسانی را ببرد که ظهور مولایشان را درک کرده، در رکاب ایشان به شهادت می رسند؛ اعمّ از اینکه در آن هنگام رجعت به دنیا داشته باشد یا خیر. امام جعفر صادق (علیهالسلام) فرمودند: مَنْ سَرَّهُ أنْ یَکونَ مِنْ اَصْحابِ القائمِ (عجلالله تعالی فرجه الشریف) فَلْیَنْتظِرْ وَلْیَعْمَلْ بِالوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الاَخْلاقِ و هو مُنْتَظِرٌ. فإنْ ماتَ و قامَ القائمُ (عجلالله تعالی فرجه الشریف) بَعْدَه، کانَ له مِنَ الأجرِ مِثْلُ اَجْرِ مَن اَدْرَکَه. فَجِدُّوا و انْتَظِروا. هَنیئاً لکم ایَّتُها العِصابَةُ المَرْحُومَة. 1 هرکس از اینکه جزء یاران حضرت قائم (عجلالله تعالی فرجه الشریف) باشد، شاد و خوشحال می شود، باید منتظر باشد و در حال انتظار اهل ورع و عمل به نیکی های اخلاقی باشد. پس اگر (در چنین حالی) از دنیا برود و حضرت قائم (عجلالله تعالی فرجه الشریف) پس از او ظهور فرمایند، پاداشی همچون پاداش کسانی که ایشان را درک کرده اند، خواهد داشت. پس (حال که چنین است) بکوشید و در انتظار باشید. گوارایتان باد ای گروهِ مورد رحمت قرار گرفته! در این حدیث شریف، سه بار از انتظار سخن گفته شده است و کسانی که آرزوی یاری امام خود را دارند، باید به اهمیت این وظیف? الهی و آثار و لوازم آن به طور عمیق توجّه داشته باشند. همچنین بر «ورع» و «نیکی های اخلاقی» تأکید خاص صورت گرفته که باید الگوی منتظران واقعی قرار گیرد. البته این دو باید با روح انتظار همراه باشند. (لِیَعْمَلْ بِالوَرَعِ و مَحاسِنِ الاَخْلاقِ و هو منتظر.) در این شرایط ثواب درک امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) و یاری ایشان برای مؤمن حاصل است. در بیان دیگری از حضرت باقرالعلوم (علیهالسلام) چنین آمده است: ما ضَرَّ مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِاَمْرِنا ألّا یَمُوتَ فی وَسَطِ فُسْطاطِ المَهْدیِّ (عجلالله تعالی فرجه الشریف) و عَسْکَرِه. 1 به کسی که در حال انتظار امر (ظهور) ما بمیرد، اینکه در وسط خیم? حضرت مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف) و لشکر ایشان نمیرد، ضرری وارد نمی سازد. بالاترین آرزوی یک منتظر فرج این است که بتواند در لشکر امام مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف) برای پیشبرد هدف ایشان بجنگد و در این راه از بذل جانش هم دریغ نداشته باشد. کسی که این آرزو را دارد، اگر در طول حیاتش توفیق درک آن را پیدا نکند (در میان خیمه و لشکرگاه حضرت از دنیا نرود) در صورت حفظِ حال انتظارِ واقعی، از لحاظ ثوابی که به دست می آورد، ضرری نکرده و چیزی از دست نداده است. بنابراین «انتظار» کیمیایی است که مس وجود مؤمن را به طلای ناب تبدیل می کند و از او انسانی می سازد که در صدر یاران ائمّه (علیهم السلام) قرار می گیرد. چه زیباست تعبیر امیرمؤمنان (علیهالسلام) در حق منتظر راستین امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) آنجا که فرمود: المُنْتَظِرُ لِأَمْرِنا کالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللهِ. 1 منتظر امر (ظهور) ما همچون کسی است که در راه خدا در خون خود دست و پا می زند. چه پاداشی از این بالاتر و چه مقامی نزد خداوند ارجمندتر از اینکه مؤمنی در راه خدا جان دهد و در خونش دست و پا بزند؟! مؤمن می تواند به برکت انتظار فرج، به چنین رتبه ای برسد. پس اگر فرد منتظر زمان ظهور را هم درک نکند، از ثواب آن و پاداش یاری کردن و جانفشانی در راه امامش محروم نخواهد شد و این وعده آرامش بخش مؤمنان در زمان پنهانی امامشان است. البته ناگفته نماند که این بشارت هر چند می تواند تسلّی بخش منتظران ظهور مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف) باشد، امّا هستند شیفتگان و دلباختگانی که به ثواب و پاداش وصال و نصرت محبوبشان اقناع نمی شوند، بلکه خود او را می خواهند. اینها اساساً در پی کسب ثواب و اجر نبوده اند، لذا هر چند که به آنچه خدایشان برایشان می پسندد، کاملاً راضی و خشنود هستند، ولی در عین حال آرزوی همیشگی آنها همان چیزی است که امثال سلمان و شیخ حسن کاظمینی نصیبشان شد. رزقنا الله بمنّه و کَرمه.
همراهی با امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) در طلب خون سیدالشهدا (علیهالسلام)
یکی از آرزوهای منتظران امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) همراهی با ایشان در طلب خون سیدالشهدا (علیهالسلام) است. در میان هم? مصیبت هایی که حضرت مهدیِ فاطمه (علیهاالسلام) دیده و چشیده اند، شاید هیچیک به انداز? مصیبت شهادت سیّد مظلومان عالم، حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) قلب مبارک ایشان را به درد نیاورده و اشک از چشمان پاک ایشان جاری نکرده باشد. 1 آنقدر این مصیبت برای حضرتش دردناک بوده است که در زیارت ناحی? مقدّسه خطاب به جدّ غریبش عرضه می دارد: فَلَئنْ أخَّرَتْنِی الدُّهُورُ و عاقَنی عَنْ نَصْرِکَ المَقْدُورُ و لَمْ اَکُنْ لمن حارَبَک مُحارِباً و لِمَنْ نَصَبَ لک العَداوَةَ مُناصِباً، فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَباحاً و مَساءً و لَأبْکِیَنَّ لک بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً، حَسْرَةً علیک و تَأَسُّفاً علی ما دَهاکَ و تَلَهُّفاً حتی اَمُوتَ بِلَوْعَةِ المُصابِ و غُصَّةِ الاکْتیابِ. 1 اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و سرنوشت مرا از یاری تو بازداشت و نتوانستم با آنان که با تو جنگیدند بجنگم و با ستیزندگانت بستیزم، اینک صبح و شام بر تو شیون می کنم و به جای اشک بر تو خون می گریم، به خاطر افسوسِ بر تو و دریغ و سوز بر مصائبی که بر تو فرود آمد، تا از غم مصیبت و غصّ? رنج آن بمیرم. انصافاً کسی نمی تواند عمق این مصیبت را در دل پُر درد مولایمان درک کند. خون سیدالشهدا (علیهالسلام) آنقدر در پیشگاه خداوند شرافت دارد که آن را به خود ذات مقدّسش منسوب فرموده است: السلامُ علیکَ یا ثارَ اللهِ و ابْنَ ثارِه. 1 سلام بر تو ای خون خدا و پسر خونِ او. امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) وارث جدّ غریب خود و صاحب خون ایشان هستند و در انتظار اذن الهی برای طلب این خون خدا می باشند و شعار یاران ایشان هم «یا لثارات الحسین (علیهالسلام)» است. 1 پس منتظران ایشان هم طلب کنندگان خون سیدالشهدا (علیهالسلام) به شمار می آیند و این عمل (طلب خون امام حسین (علیهالسلام)) خود جزء اشرف اعمال مؤمنان به حساب می آید. اگر کسی امام (علیهالسلام) را پدر واقعی خود بداند (الامام... الوالد الشفیق) خودش را حقیقتاً صاحب خون ایشان می داند و طلب آن خون را هم حقّ مسلّم خود می شمارد. و از همین جهت است که در زیارت سیّدالشهدا (علیهالسلام) خون حضرت را به خود منسوب می کند و از خداوند می خواهد که: أسْأَلُه... أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ امامٍ مَهْدِیٍّ ظاهرٍ ناطقٍ منکم. 1 از او (خدا) درخواست می کنم... که طلب خون خودم را همراه با امام هدایت یافته (حضرت مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف)) که از میان شما (اهل بیت (علیهم السلام)) آشکار و گویاست، روزی من گرداند. «ظاهر» و «ناطق» بودن حضرت مهدی (عجلالله تعالی فرجه الشریف) مربوط به زمان ظهور ایشان است و هر مؤمنی که زیارت پرفیض عاشورا را می خواند، از خدای خود درخواست می کند تا خونخواهی امام حسین (علیهالسلام) را به همراه امام زمانش روزی بفرماید و خود را ولیّ دم (صاحب خون) مولای شهید و مظلومش می شمارد و از خون مولایش به «ثاری» (خونِ من) تعبیر می کند. از این خون پاک و مقدّس در زیارت عاشورا سه بار با سه تعبیر یاد شده است. در ابتدای آن «ثارالله» آمده است، یعنی خون خدا. سپس خطاب به سیدالشهدا (علیهالسلام) «ثارک» تعبیر شده، یعنی خون خود امام (علیهالسلام). و در مرتب? سوم «ثاری» گفته می شود، یعنی خون زیارت کننده. در هر کدام از این سه تعبیر، عنایت خاصّی وجود دارد که سومی در اینجا مورد بحث می باشد. از بالاترین آرزوهای یک منتظر واقعی، طلب این خون مقدّس به همراه ولیّ دم واقعی و اصلی آن یعنی وجود مبارک صاحب الزمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) است. در طول زیارت دو بار این درخواست به پیشگاه الهی عرضه شده است. اگر خداوند این دعا را در حق کسی مستجاب فرماید، سعادت بسیار بزرگی در زمان ظهور مولا صاحب الزمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) نصیبش می شود و فرج مهمّی در زندگی شامل حالش می گردد. کسی که ارزش این سعادت عظمی را خوب بفمد، سعی می کند با مداومت بر زیارت عاشواری امام حسین (علیهالسلام)، تقاضای خود را به پیشگاه الهی در هر روز تکرار کند و در برآورده شدن آن، الحاح و اصرار ورزد تا از این فیض عظیم محروم نماند. در این صورت همین مداومت داشتن، خود فرج بسیار بزرگی برای مؤمن منتظر در زمان غیبت امام (علیهالسلام) خواهد بود. چرا که این زیارت، افضل زیارتهای سیدالشهدا (علیهالسلام) محسوب می شود و مقیّد به زمان و مکان خاصّی هم نیست. 1 بسیاری از علما و فقهای بزرگ شیعه، در کنار مشغله های فراوان علمی و اوقات زیادی که صرف رسیدگی به امور مردم می کردند، به مداومت در خواندن این زیارت مقیّد بودند و انجام این عمل شریف را به دیگران نیز توصیه می کردند. «آیة الله شیخ مرتضی انصاری (رة) مداوم به زیارت عاشورا بود با صد لعن و صد سلام در حرم آقا امیرالمؤمنین (علیهالسلام)... و اگر کسی مداومت ایشان را ملاحظه می کرد، گمان می کرد که در مسائل علمی کار نمی کند و فقط اهل زیارت است، و از طرفی وقتی کارهای علمی ایشان را مشاهده می کرد، باورش نمی آمد که اهل مداومت به زیارت عاشورا باشد.» 1 فرزند مرحوم آیة الله امینی می نویسد: «علّامه امینی با کثرت مشاغل و تألیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگی به ساختمان کتابخان? امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نجف اشرف، مواظبت کامل به خواندن زیارت عاشورا داشتند و سفارش به زیارت عاشورا می نمودند.» ایشان همچنین نوشته اند: «پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم آیة الله العظمی علّامه امینی نجفی (پدر بزرگوارم) مؤلّف کتاب الغدیر... یعنی سال 1394 هـ ق شب جمعه ای قبل از اذن فجر وی را در خواب دیدم، او را شاداب و خرسند یافتم.» ایشان در همان خواب ضمن سخنانی به پسر خویش فرمودند: «پسرجان، در گذشته بارها تو را یادآور ساختم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش مکن. مرتّباً زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار و برکات و فواید بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد.» 1 نمونه ای از آثار شگفت زیارت عاشوار، قضیه ای است که مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری از پدر بزرگوارشان مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری ـ مؤسس حوز? علمیّ? قم ـ نقل کرده اند که فرمودند: «با مرحوم آقای میرزا علی آقای شیرازی1 درس خصوصی نزد مرحوم آقای میرزا محمدتقی شیرازی می خواندیم و من به امر مرحوم میرزا1 به آن درس می رفتم و با آقا میرزا علی آقا مباحثه می کردیم. محل درس در بالاخانه ای بود. مرحوم استاد آقای سید محمد فشارکی1 که از پایین صدای دوست یعنی آقای میرزا محمدتقی را شنید، آمد بالا. و این جریان موقعی بود که صحبت بود که بیماری وبا در سامرا آمده است. ایشان در ضمن مذاکره و صحبت به مرحوم میرزا که رفیق و با هم بحث دونفری داشتند رو کرد و گفت: آقای میرزا، من را مجتهد می دانی؟ ایشان گفتند: آری شما را مجتهد می دانیم. دوباره گفتند: من را عادل می دانی؟ گفتند: بلی شما را عادل می دانیم. دفع? سوم گفتند: حکم مجتهد عادل را نافذ می دانی؟ مرحوم میرزا در جواب گفتند: اطلاق آن محل منع است. ایشان گفتند: من حکم کردم بر تمام رجال و نساء از شیع? سامراء که زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هدیه نمایند به روح جناب نرجس خاتون(س) والد? ماجد? حضرت حجّت (علیهاالسلام) و ایشان را شفیع نمایند نزد فرزندش حضرت حجّت که ایشان شفاعت نمایند عندالله. و من ضامن می شوم که هرکس این عمل را انجام دهد، مبتلا به بیماری وبا نشود. این حکم منتشر شد و همه عمل کردند و هیچکس مبتلا به بیماری وبا از شیعه نشد و علی الظاهر کسی در آن اوان نمرد جز یک پاره دوز شیعی که معلوم نشد آن زیارت را خوانده یا نه و آیا به مرض وبا مرده یا نه. و به قدری مطلب روشن بود که سنّیان از خجلت، مردگان خود را شب دفن می کردند و می آمدند و خدمت حضرت هادی و حضرت عسکری (علیهالسلام) می گفتند: إنّا نسلّم علیک مثل ما یسلّم علیک الشیعة. انتهی.» 1 بسیاری از بزرگان برای رفع گرفتاری های مادّی و معنوی بهترین راه را مداومت بر چهل روز خواندن زیارت عاشورا می دانند و آثار عجیبی برای این عبادت بزرگ برمی شمارند به عنوان نمونه: «حضرت آیة الله العظمی نجفی می فرمودند: هر وقت روبرو با مشکل بزرگی می شوم و یا گرفتاری سختی به من رو می آورد مدّت چهل روز پیوسته متوسّل به زیارت عاشورا می شوم. هنوز مدّت به آخر نرسیده به طور آشکار اثرات جالب و دلنشین آن بر من معلوم می شود و آن مشکل با لطف خدا و عنایات حضرت ابی عبدالله الحسین (علیهالسلام) برطرف می گردد.» 1 بعضی از منتظران شیفت? امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) خواندن چهل زیارت عاشورا را وسیله ای برای درک لقای محبوب خویش قرار می دهند: «مرحوم آیة الله سیدباقر مجتهد سیستانی پدر حضرت آیة الله العظمی سیدعلی سیستانی، برای تشرّف به محضر مبارک امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) ختم زیارت عاشورا را در چهل جمعه و چهل مسجد آغاز می کند. در یکی از روزهای آخر که مشغول زیارت بوده، ناگهان نوری از خانه ای نزدیک آن مسجد نظر او را جلب می کند. نور از درون آن تلألو داشته. به دنبال آن حرکت می کند. خان? کوچک و فقیرانه ای بوده. در را می کوبد و با اجازه وارد می شود. در یکی از اتاق ها حضرت را مشاهده می کند. خدمت می رسد و با اشک ریزان عرض سلام می کند. کنار اتاق جنازه ای را که پارچ? سفیدی روی او کشیده بودند مشاهده می کند. حضرت بعد از جواب سلام می فرمایند: چرا این گونه دنبال من می گردی و چنین رنج هایی را بر خود وارد می سازی؟! مثل این باشید (و اشاره به جنازه می فرمایند) تا من دنبال شما بیایم. و فرمودند: این بانو در دوران بی حجابی (زمان رضاخان پهلوی) هفت سال از خانه بیرون نیامد مبادا مرد نامحرم او را ببیند.» 1 وقتی عالم بزرگواری همچون مرحوم سیستانی با اخلاص کامل زحمت خواندن چهل زیارت عاشورا را در چهل جمعه و چهل مسجد مشتاقانه بر خود هموار می کند، با وجود اینکه به حاجت خویش نائل می شود، امّا درس بسیار بزرگی هم به ایشان و هم? منتظران حضرتش می دهند که اگر کسی به وظایف خود در هر شرایطی به طور کامل و صحیح عمل کند، دیگر لازم نیست رنجی برای وصال محبوب بر خود هموار سازد، بلکه ایشان خود به سراغ او خواهند آمد و به درد فِراقش خاتمه می دهند. پس چه خوب است که این بزرگترین وسیل? تقرّب به سوی پروردگار را در جهت تحقّق بزرگترین حاجت هم? پیامبران و برگزیدگان الهی ـ یعنی ظهور موفور السرور حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه ـ به کار ببریم که هم? خیرات دیگر شعبه هایی از این خبر کثیر خواهند بود. منتظر راستین امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) از توسّل به این وسیل? بزرگ و مؤثر در پیشگاه خداوند، هرگز کوتاهی نمی کند. عالم آگاه و متّقی مرحوم آیة الله آقا نجفی قوچانی که از شاگردان مبرّز مرحوم آخوند خراسانی بوده است، در خاطرات زمان طلبگی خود می نویسد: «از وقتی وارد نجف شدیم، چون دو چلّه زیارت عاشورا را در اصفهان جهت مطالبه مشروعه خوانده بودم و منتج به نتیجه و مقضّی المرام1 شدم، به آن زیارت معتقد بودم. لذا از جمع? اول ورود به نجف، مشغول شدم به زیارت عاشورا فقط برای تعجیل ظهور دولت محمّدیه و خروج حجّت عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف)... و در هر جمعه این زیارت را می خواندم، چه در نجف، چه در کربلا و چه در بین راه، که در سال چهل روز جمعه خوانده می شد. اُشهِد اللهَ علی سِرَّ قلبی أنّی اُحِبُّ حُجّةَ العَصْرِ حبّاً شدیداً... و اسأل الله أن یوفّقنی لِخِدمته و یُرینَی الغُرّةَ الحمیدة.» 1 بنابراین زیارت عاشورای امام حسین (علیهالسلام) گوهر ارزشمندی است که انسان هرقدر به ارزش آن بیشتر واقف باشد، در جهت تقرّب به سوی خدا و اولیای او، استفاد? بهتری از آن می برد. یکی از ویژگی های این زیارت شریف تعداد لعن ها و سلام های آن است که هر کدام باید صد بار ادا شوند. امّا مطابق حدیثی که از حضرت امام هادی (علیهالسلام) نقل شده است، در چگونگی بیان این لعن ها و سلام ها تسهیلی قائل شده اند که افراد می توانند با صرف وقت کم تری از فیض این زیارت بی نظیر بهره مند شوند. مرحوم علّامه شیخ عبدالحسین امینی در کتاب ارزشمند «ادب الزائر» با سند متّصل از حضرت امام هادی (علیهالسلام) چنین نقل کرده است: من قَرَأَ لَعْنَ زیارَةِ عاشورا المشهورةِ مَرَّةً واحِدَةً ثمّ قال: اللّهمَّ الْعَنْهُم جمیعاً، تِسْعاً و تِسعینً مَرَّةً، کان کَمَنْ قرأهُ مِأَةً. و مَنْ قَرَأَ سَلامَها مَرَّةً واحِدَةً، ثمّ قال: السلامُ علی الحُسینِ و علی علیِّ بْنِ الحُسینِ و علی اَولادِ الحُسَیْنِ و علی اَصْحابِ الحُسَیْنِ، تِسْعاً و تِسعینَ مَرَّةً، کان کَمَنْ قَرَأَهُ مِأَةً تامّةً. 1 هرکس لعن زیارت عاشورای معروفه را یک بار کامل بخواند سپس نود و نه بار «اللّهمّ العنهم جمیعاً» بگوید، مانند کسی است که لعن کامل را صد بار خوانده است. و هرکس سلام آن را یک بار بخواند، سپس نود و نه بار «السلام علی الحسین... اصحاب الحسین» بگوید، مانند کسی است که صد بار آن را کامل خوانده است.