آخرین فروغ‌ صفحه 2

صفحه 2

از سال 329 هجري كه غيبت كبري آغاز مي‌گردد، باب نيابت خاصه‌ي امام زمان (ع) مسدود مي‌شود؛ در دوران غيبت كبري اگر كسي ادعاي بابيت و نيابت كند بنا به تصريح خود امام زمان (ع) دروغگو است. در احادي ائمه، فايده‌ي امام را در زمان غيبت به فايده‌ي خورشيد آن هنگام كه در پس ابرها قرار دارد تشبيه كرده‌اند، همچنانكه خورشيد در پس ابر نيز سبب حيات و بقاء جانداران است، امام در حجاب غيبت نيز مايه‌ي هستي و دوام جهان آفرينش مي‌باشد. [46] . در زمان غيبت كبري نيز بسيار كسان به خدمت [ صفحه 39] حضرتش باريافته و به زيارت آن بزرگوار فائز گشته‌اند، اما هيچ يك از ايشان دعوي مشاهده و نيابت نداشته و مدعي نبوده‌اند كه هم‌چون نايبان خاص، هر لحظه كه مي‌خواسته‌اند خدمت حضرت مشرف مي‌شده‌اند. نام برخي از اين نيك‌بختان و ذكر عناياتي كه از ناحيه‌ي مقدسه شامل حال ايشان گرديده در كتاب‌هاي معتبر آمده است. [47] از جمله اين افراد مي‌توان دانشمند و متكلم جهان اسلام، علامه حلي و فقيه و پارساي دوران، مقدس اردبيلي و محدث پرهيزكار و باتقوا، سيد بن طاووس و دانشمند والامقام و گرانقدر اسلام، سيد بحرالعلوم و جمعي ديگر از مشاهير و بزرگان مسلمين را نام برد. آري ايشان آفتاب را به چشمان خود ديده‌اند و قلب‌هايشان مالامال از ايمان به امام عصر (ع) گشته و خواسته‌اند با بياني مشفقانه، ديگران را از آفتاب وجود حضرتش آگاه سازند. به عنوان مثال مي‌توان به قسمتي از وصيت‌ناممه‌ي سيد بن طاووس به پسرش كه در سال 650 هجري نوشته است دقت كرد؛ در اين گفتار بدون آنكه «ادعاي مشاهده» اي شده باشد به تلويح حقيقت مسأله را به فرزندش مي‌فهماند: «... واي فرزندم اگر توفيق كشف حقائق و اسرار [ صفحه 40] شامل حال تو گردد چنان به امر حضرت مهدي آگاهت نمايم كه هيچ گونه شك و شبهه‌اي براي تو باقي نمانده و از ادله‌ي عقليه و روايات وارده بي‌نياز گردي؛ زيرا كه آن حضرت علي‌التحقيق زنده و موجود است و تا وقتي كه خداوند رحيم شفيق به تدبير امور اجازتش ندهد كه كشف و اظهار امر خود معذور است و اين امر اختصاص به آن حضرت ندارد بلكه در بسياري از انبياء و اوصياء نيز جاري بوده است؛ پس آن را به طور يقين بدان و دين و ايمان خود قرار ده و بدان كه معرفت پدر تو به آن حضرت از معرفت او به آفتاب عالمتاب برتر و روشن‌تر است.» [48] . افتخار ديدار امام زمان (ع)، ويژه برخي دانشمندان والامقام شيعه نبوده، بلكه بسياري از مردم پارسا و عامي نيز به اين افتخار نائل آمده‌اند، حتي با كمال تعجب كساني را مي‌بنيم كه در گناهان و اعمال ناشايست غوطه‌ور بوده‌اند اما پس از آن كه واقعا پشيمان شده و توبه كرده‌اند و قلبشان مالامال از عشق به مولي امام زمان (ع) شده است، به اين شرافت كبري رستگار شده‌اند، حتي اتفاق افتاده است كه از ميان برادران اهل تسنن، كساني شرفياب حضورش گرديده‌اند. از [ صفحه 41] جمله اين افراد، شخصي سني مذهب، بنام «حسن عراقي» را مي‌بينيم، اين فرد كه در جواني به خوشگذراني مي‌پرداخته به يكباره از خواب غفلت بيدار شده و از خود مي‌پرسد كه آيا براي انجام همين اعمال آفريده شده‌اي؟ آنگاه از مجلس خوشگذارني برخاسته و يكسر به مسجد مي‌آيد، اتفاقا واعظ درباره حضرت مهدي (ع) صحبت مي‌كند و روح پرتلاطم «عراقي» منقلب شده و آتش عشق آن حضرت در قلبش شعله‌ور مي‌شود و پس از آن به دنبال هر نماز و راز و نياز سر بر آستان پروردگار سائيده و ديدار حضرت بقيةالله را آرزو مي‌كند، تا آنكه سرانجام دعايش مستجاب شده و هفت شبانه‌روز در خدمت آن بزرگوار عرض ارادت كرده و راه و رسم رستگاري را مي‌آموزد. اين شخص كه بعدها، از بزرگان و پارسايان روزگار مي‌گردد، مورد احترام و تكريم علماي بزرگ اسلام واقع مي‌شود و دانشمند بزرگ اهل تسنن، عبدالوهاب شعراني - ناقل اصلي اين ماجرا - او را به اين عنوان ياد مي‌كند كه «آقاي بزرگوار من شيخ حسن عراقي...» [49] . در دوران غيبت كبري براي افراد و بزرگاني از علماي اسلام توقيع‌هائي نيز از جانب آن حجت بر حق صادر [ صفحه 42] گرديده، كه در آنها حل دشواري‌ها و مسائل نوپديد و راهنمائي‌هاي لازم آمده است. از جمله، توقيعي كه در شأن عالم بزرگوار اسلام، محمد بن محمد بن نعمان - شيخ مفيد - در سال 410 هجري شرف صدور يافته است. شيخ مفيد كه از علم و پارسائي ويژه‌اي برخوردار بود، گوئي با دريافت اين توقيع، پاداشي بر تلاش‌هاي پي‌گير و خدمات ارزنده‌ي خود دريافت كرد و هم‌اكنون نيز پس از گذشت سالياني دراز، مردم با ديده‌ي احترام و تكريم فوق‌العاده‌اي به وي مي‌نگرند. فرازي از اين توقيع كه نشانه‌ي آگاهي امام (ع) از خطاها و اعمال ناشايست برخي از شيعيان، و در عين حال فرازي بسيار اميدواركننده و هيجان‌آفرين است، و يكي از فوائد وجود حضرتش را نيز گوشزد مي‌كند چنين است: «ما بر تمامي اخبار شما آگاهيم و هيچ يك از آنها از نظر ما پوشيده نيست؛ از لغزش‌هائي كه دچارشان شده‌ايد باخبريم؛ از آن هنگامي كه بسياري از شما ميل پيدا كردند به كردار ناشايستي كه پيشينيان صالح شما از آنها دوري مي‌جستند و از آن هنگام كه پيماني را كه از ايشان گرفته شده بود پشت سر انداختند؛ گويا كه به آن پيمان آگاه نيستند. ما [ صفحه 43] از رسيدگي به شما فروگذار نمي‌كنيم و فراموشتان نمي‌نمائيم كه اگر نه اين بود نابسامانيها و مصيبت‌ها بر سرتان فرود مي‌آمد و دشمنان، شما را درهم مي‌شكستند، پس خدا را بياد آريد و بپرهيزيد.» [50] . دستخطهاي پرارزش و گرانقدر حضرت امام مهدي (ع) در دوران غيبت كبري، مهم‌ترين راهنما و دستورالعمل شيعيان پاكباخته‌ي آن حضرت است و اين توقيع‌ها را مي‌توان در كتاب‌هاي معتبر شيعيان يافت. [51] . به هر حال شيعه هم‌اكنون در دوران غيبت كبراي امام زمان (ع) به سر برده و حساس‌ترين لحظات خود را مي‌گذراند. در احاديث اسلامي، آن هنگام كه از غيبت امام دوازدهم (ع) صحبت مي‌شود، به شدت دشوار بودن اين امتحان الهي كه همان عدم حضور امام (ع) است، اشاره مي‌شود. در اين امتحان الهي، شيعيان خالص و باايمان از ديگران ممتاز مي‌شوند و «همچون طلا خالص مي‌گردند» [52] . در احاديث اسلامي چگونگي ايمان اين شيعيان را، با ايمان گروندگان انگشت‌شمار نوح نبي (ع) آن هنگام كه پس از امتحانات دشوار به آن حضرت مؤمن باقي ماندند [ صفحه 44] تشبيه فرموده‌اند؛ همان افرادي كه با حضرت نوح سوار كشتي نجات يافتند. پس خوشا به حال آنان كه از اين امتحان الهي سرافراز بيرون آيند و به اميد آنكه، ما هم از زمره‌ي ايشان باشيم. [ صفحه 45]

مهدي نماها

از جمله مسائلي كه شيعه در زمان غيبت دوازدهمين امام، با آن روبرو بوده، وجود مدعيان دروغين امامت و جانشيني امام حسن عسكري (ع) مي‌باشد. اين مدعيان دروغگو از يك اعتقاد پاك و ريشه‌دار شيعه - كه همان اعتقاد به مهدي (ع) است - سوءاستفاده كرده، و با بهره جستن از زمينه‌هاي مساعد اجتماعي، دعوي خويش را آشكار نموده و كم و بيش پيرواني هم به دست آورده‌اند؛ اما بدليل آنكه از حقيقتي برخوردار نبوده‌اند، به تدريج نابود شده و هم‌اكنون نيز جز نام و نشان مختصري از ايشان در صحنه تاريخ نيست. اين مدعيان كه گاهي از مصر و سودان و گاهي از ايران [ صفحه 46] و هندوستان برخاسته‌اند، آثار رسوائي و دروغگوئي در گفتار و كردارشان نمايان است. و ما براي آنكه شاهدي ارائه داده باشيم به تفصيل بيشتري داستان يكي از ايشان را خواهيم نگاشت. در اوائل قرن سيزدهم، شخصي در شيراز مدعي مقاماتي شد و كساني را به دور خويش گردآورد، وي در سال‌هاي اول ماجراي خويش، ادعا مي‌كرد كه نايب امام دوازدهم شيعيان است و بهمين جهت وي را «باب» مي‌گفتند. مراد از باب، واسطه بين امام و مردم بود. اين شخص كه همان ميرزا علي‌محمد شيرازي است، تا مدتها جز اظهار بندگي و كوچكي به آستان مقدس امام زمان (ع) ادعاي ديگري نداشت. در ابتداي كتاب‌هائي كه مي‌نوشت آنها را به آن بزرگوار نسبت مي‌داد و خود را فقط واسطه فيض مي‌شمرد، نمونه‌اي از اين دعاوي را مي‌توان در كتاب‌هائي كه خود به رشته تحرير درآورده است ديد. بهائيان كه پي‌ريزي مسلكشان بر اساس حقانيت باب نهاده شده و هم‌اكنون نيز از مدافعان سرسخت او به حساب مي‌آيند و باب را همان قائم اسلام و امام دوازدهم شيعه [ صفحه 47] مي‌دانند، پذيرفته‌اند كه او در سال‌هاي اوليه‌ي ماجراي خويش مقام «بابيت» امام دوازدهم را براي خود قائل بوده است. اكنون عباراتي از نوشته‌هاي باب را كه بهائيان در كتابهاي خود آورده‌اند، مورد بررسي قرار مي‌دهيم. چيزي كه در اين نوشته‌ها به چشم مي‌خورد، مقام ادعائي بابيت است كه باب، خود را دارنده آن مي‌داند. عبدالحميد اشراق خاوري مبلغ بزرگ بهائيان در كتاب «رحيق مختوم» خود قسمتي از اولين كتاب باب را كه موسوم به تفسير سوره‌ي يوسف است آورده، در اين فراز از تفسير سوره يوسف چنين مي‌خوانيم: «خداوند چنين مقدر كرده است كه اين كتاب تفسير سوره يوسف، از نزد حضرت محمد بن الحسن (ع)... به دست بنده و باب او برسد تا حجت و برهان پروردگار بر جهانيان باشد.» [53] . اين عبارت باب كه سبب ايمان آوردن شخصي بنام «ملا حسين بشروئي» مي‌گردد و اولين پيرو و طرفدار را براي وي مي‌سازد، نشانه‌ي آن است كه كه وي خود را باب امام دوازدهم، يعني باب حضرت محمد بن الحسن العسكري (ع) مي‌دانسته است. [54] . عبارات ديگري نيز كه در كتاب‌هاي ديگر ميرزا [ صفحه 48] علي‌محمد شيرازي آمده، بازگوكننده مقام بابيت اوست. فاضل مازندراني كه او نيز از بزرگ مبلغان جامعه‌ي بهائي است، در كتابش كه «اسرارالاثار خصوصي» ناميده مي‌شود، اين عبارت را از كتاب «صحيفه‌ي مخزونه» باب آورده، در اينجا هم، باب ادعا مي‌كند كه كتاب را از نزد حضرت بقيةالله، حضرت محمد بن الحسن (ع) آورده است. وي مي‌گويد: «اين صحيفه مخزونه را خداوند متعال بر حجت خود، حضرت محمد بن الحسن (ع) فروفرستاد و حضرت بقيةالله صاحب‌الزمان (ع) نيز آن را به باب خودش «ذكر» [55] داده است تا اينكه حجت خدا بر بندگانش باشد.» [56] . هم‌چنين فاضل مازندراني در جاي ديگري از كتابش مي‌گويد كه باب خود را از بندگان حضرت مهدي (ع) مي‌شمرده است. «لذا بقية الله از القاب امام دوازدهم اثني عشريه قرار گرفت و در آثار اوليه‌ي نقطةالبيان - باب - آمده تكرر ذكر يافت. قوله: انني انا عبد من [ صفحه 49] بقية الله» [57] . تنها مبلغان بهائي نيستند كه با نقل جملاتي از باب اعلام خاكساري او را به پيشگاه امام زمان (ع) برملا مي‌كنند، بلكه رهبران بهائي نيز به اين مهم پرداخته‌اند. عباس افندي - امام اول بهائيان - جملاتي از تفسير سوره يوسف را كه ما نيز پيش‌تر فراز ديگري از آن را آورديم، از قول باب چنين نقل مي‌كند: «اي بقية الله سراپا فداي تو گردم و خشنودم كه در راه تو دشنام بشنوم و هيچ آرزوئي جز كشته شدن در راه دوستي تو ندارم.» [58] . و در مدارك پيشين نيز ديديم كه مقصود باب از بقية الله در تمامي آثارش، هيچ كس جز حضرت محمد بن الحسن امام زمان (ع) نبوده است. اينها نمونه‌هائي از موارد متعدد اعتراف باب، به وجود مسعود دوازدهمين امام شيعه است. همانطوري كه ملاحظه مي‌شود در اين عبارات تنها ادعاي «بابيت» ميرزا علي‌محمد شيرازي را مي‌بينيم. اما آيا واقعا باب در مورد ادعايش فرد راستگو و صادقي بوده است؟ آيا باب به راستي مقام سفارت و نيابت امام دوازدهم را داشته است؟ [ صفحه 50] حقيقت آن است كه شيعيان آگاه هيچگاه باب را به عنوان سفير و نايب امام نپذيرفتند. آخر چگونه ممكن است توقيعي كه به چهارمين نايب خاص امام زمان (ع) رسيده به طور صريح و روشن خبر از مسدود شدن باب نيابت دهد و در عين حال ميرزا علي‌محمد شيرازي، باب و نايب راستگوي امام (ع) باشد؟ تمام كساني كه در زمان غيبت كبري ادعاي نيابت كرده‌اند بنا به فرمايش خود امام زمان (ع) دروغ‌گوياني بيش نيستند، پس چگونه مي‌توانيم باب را نايب راستين همان امام بدانيم؟ آيا در طول تاريخ غيبت كبري مدعيان دروغين ديگري نبوده‌اند كه به طمع مال و جاه و مقام ادعاي رابطه و تماس با آن حجت خدا را كرده باشند؟ و آيا رفتار اينان قابل توجيه و تبيين نيست؟ اتفاقا اعمال و رفتار باب پس از اين دوران به گونه‌اي است كه نه تنها شيعيان را در نپذيرفتن داعيه‌ي وي استوارتر مي‌سازد بلكه باب؛ قسمتي از پيروان و مريدان خويش را نيز از دست مي‌دهد، زيرا پس از چهار سال كه از آغاز ادعاي بابيتش مي‌گذرد، گرويدن جمعي ساده‌لوح او را فريفته كرده و انگيزه مي‌شود تا انديشه‌ي ديگري در ذهنش خلجان [ صفحه 51] نمايد، انديشه‌اي كه او را وادار مي‌كند ادعاي قائميت كند و بگويد كه من همان امام دوازدهم شيعيانم! اين ادعاي جديد همچون زنگ بيدارباش، برخي از مريدان باب را از خواب غفلت بيدار مي‌كند، مريداني كه از خود مي‌پرسيدند «چگونه ممكن است شخصي در يك زمان نايب امام زمان باشد و همان شخص در زمان ديگر، خود آن امام؟!» [59] . برخي ديگر از مريدان اساسا از ادعاي اخير باب آگاه نمي‌شوند؛ به گمان ايشان باب همان ادعاي بابيت امام زمان (ع) را داشته و ادعاي ديگري نكرده است. به هر حال ادعاي اصلي ميرزا علي‌محمد باب چندان روشن نبود و مردم به طور دقيق نمي‌دانستند كه او چه مي‌گويد بويژه كه دسترسي به وي نيز مشكل بود و شايعات گوناگوني درباره‌ي وي انتشار داشت. اين‌ها باعث شد كه مجلسي با حضور جمعي از علماي دربار قاجار و وليعهد محمدشاه در تبريز تشكيل شود تا حقيقت مسأله را از وي بپرسند اولين جملاتي كه از وي در اين مجلس پرسيده مي‌شود چنين است: «مسموع مي‌شود كه تو مي‌گوئي من نايب امام هستم و بابم و بعضي كلمات گفته‌اي كه دليل بر امام بودن بلكه پيغمبري توست؟» [ صفحه 52] سيد باب ابتدا مي‌كوشد تا سخناني كه درباره‌ي وي گفته مي‌شود، تأييد كند اما آن هنگام كه مسائل و موضوعاتي ابتدائي و پيش‌پا افتاده از وي مي‌پرسند و او از جواب گفتن عاجز مي‌ماند، به ناچار به اقرار آمده و به دروغ‌گوئي‌ها و عوام‌فريبي‌هائي كه كرده اعتراف مي‌كند. در همين مجلس قلم بر كاغذ نهاده و توبه‌نامه‌اي بلندبالا مي‌نويسد و از تمامي ادعاهائي كه كرده اظهار ندامت و پشيماني نموده و از درگاه پروردگار غفران و بخشش مسئلت مي‌نمايد. «... اگر كلماتي كه خلاف رضاي او بوده از قلم جاري شده غرضم عصيان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را، و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعائي باشد استغفر الله ربي و اتوب اليه من ان ينسب الي امر و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده دليل بر هيچ امري نيست و مدعي نيابت خاصه حضرت حجة الله (ع) را محض ادعا مبطل است و اين بنده را چنين ادعائي نبوده و نه ادعاي ديگر...» اين توبه‌نامه كه بخط خود ميرزا علي‌محمد باب [ صفحه 53] نوشته شده، اساس آئين باب را متزلزل ساخته، و مقدمات نابودي آن را فراهم كرد. پيروان ناآگاه باب پس از آنكه از ماجراي اين مجلس و توبه‌ي وي اطلاع يافتند كم‌كم از گرد باب پراكنده شدند و بر همگان روشن گرديد كه باب شخص هوسران و بلندپروازي بوده كه مردم را مي‌فريفته است. آري كسي كه ادعا مي‌كرد، امام زمان است و بر اساس بشارت‌هاي آسماني بر سراسر زمين، در كمال اقتدار و توانائي، فرمانروائي خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود، اكنون به عجز و لابه افتاده و از تمام دعاوي و گفتارش تبري جسته و بازمي‌گردد. هم‌اكنون بهائيان چه مي‌گويند؟ آيا باز هم مي‌توانند از باب طرفداري كنند؟ آيا هنوز هم مي‌توانند او را مدعي راستين بشمار آورند؟ بهائيان مي‌كوشند كه با اثبات حقانيت باب جايگاهي براي خويش بازكنند، زيرا رهبر اصلي آنها - ميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاءالله - سالهاي چندي از مريدان باب بوده و مقام خود را متكي به بشارت باب نموده و مهمترين كتاب وي - ايقان - در اثبات امر باب نگاشته شده است؛ بر اين اساس وقتي خود را با توبه‌نامه‌ي باب روبرو مي‌بينند، [ صفحه 54] مي‌كوشند تا اصالت آن را انكار كرده و آنرا جعلي و غيرواقعي جلوه دهند؛ غافل از آنكه اسناد و مدارك قطعي تاريخي و حتي خود كتابهاي رهبران و بزرگان بهائي، نشان‌دهنده صحت و اعتبار و درستي توبه‌نامه است. ادوارد برون محقق و مستشرق معروف انگليسي كه تحقيقات وسيع و دامنه‌داري در موضوع بابيه نموده و كتابهاي چندي در اين باره تأليف كرده و حتي مي‌توان او را از مروجين و مدافعين بابيه به حساب آورد با وجود اين، در فصل چهارم كتاب خويش كه تحت عنوان «موضوعاتي درباره مذهب بابي» منتشر شده، اعتراف مي‌كند كه باب توبه كرده و بتفصيل مدارك و اسناد اين جريان را نقل مي‌كند. گراور توبه‌نامه و دستخط باب مقابل صفحه 356 كتاب مزبور آمده است. [60] . بهائيان مي‌خواهند كتابهائي كه متن توبه‌نامه باب را نقل كرده‌اند بي‌اعتبار جلوه داده و نويسندگان آنها را مسلمان متعصب و غيرواقع‌نگار جلوه دهند؛ اما آيا ادوارد برون هم چنين بوده و حقيقت‌نگاري را مراعات نكرده است؟! پژوهندگان خود قضاوت خواهند كرد. از نكات بسيار عجيب و حيرت‌انگيز آنست كه بهائيان [ صفحه 55] تا حدود نيم قرن پيش منكر اصالت و صحت و درستي توبه‌نامه نبوده‌اند و آنرا در كتابهاي خويش نقل مي‌كرده‌اند، نمي‌دانيم چرا هم‌اكنون، تواريخ قديمي و حقايق كوبنده‌ي اين مرام و مسلك را عوض كرده و مي‌كوشند واقعيات مسلم تاريخي را بپوشانند، آيا اين خود دليل روشني بر بطلان بهائيت نيست؟! در حدود شصت سال پيش بدستور عباس افندي كتابي بنام «كشف‌الغطاء» نوشته مي‌شود. اين كتاب توسط بزرگ‌ترين و معروفترين مبلغ بهائي كه «ميرزا ابوالفضل گلپايگاني» نام دارد، نوشته شده است، در اين كتاب بدون آنكه پرده‌پوشي كرده و حقيقتي را كتمان كند، داستان مجلس وليعهد محمدشاه و متن توبه‌نامه باب را به تفصيل نقل مي‌كند؛ شايسته است بهائياني كه شك و ترديدي نسبت به اين ماجرا دارند، به صفحات 201 تا 205 اين كتاب مراجعه كنند تا حقيقت مسئله بر ايشان روشن گردد، اما بدان جهت كه بهائيان بعدها به جمع‌آوري و نابودي اين كتاب همت گماردند و هم‌اكنون نسخه‌هاي اندك آن را بدست خواستاران نمي‌دهند، دو صفحه‌اي از آن را كه متن توبه‌نامه مزبور را آورده است عينا گراور مي‌كنيم: [ صفحه 56] شيخ‌الاسلام را احضار كرده باب را چون مضبوط زده تنبيه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلطهاي خود انابه و استغفار كرد و التزام پا به مهر سپرده كه ديگر اين غلطها نكند و الان محبوس و مقيد است منتظر حكم اعليحضرت اقدس همايون شهرياري روح‌العالمين فداه است امر امر همايوني است. انتهي چون در اين عريضه انابه و استغفار كردن باب و التزام پا به مهر سپردن آن حضرت مذكور است مناسب چنان به نظر مي‌آيد كه صورت همان دست خط مبارك را نيز محض تكميل فائده در اين مقام مندرج سازيم و موازنه‌ي آن را با الواحي كه از قلم جمال قدم در سجن اعظم بجهة ملوك و سلاطين عالم نازل گرديده به دقت نظر اولي البصائر واگذاريم. صورت دستخط حضرت نقطه‌ي اولي به ناصرالدين شاه در اوقات وليعهدي او در تبريز كه بر علما جوابي نوشته‌اند فداك روحي الحمد لله كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافه‌ي عباد خود شامل گردانيده فحمدا له ثم حمدا كه مثل آن حضرت را ينبوع رأفت و رحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترجم بداعيان فرموده اشهد الله و من عنده كه اين بنده‌ي ضعيف را قصدي نيست كه خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرفست ولي چون قلبم موفق به توحيد خداوند جل ذكره و به نبوت رسول او و ولايت اهل ولايت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من عند الله است اميد [ صفحه 57] رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضاي حق را نخواسته‌ام و اگر كلماتي كه خلاف رضاي او بوده از قلم جاري شده غرضم عصيان نبوه و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعائي باشد استغفر الله ربي و اتوب اليه من ان ينسب الي امر و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده دليل بر هيچ امري نيست و مدعي نيابت خاصه حضرت حجة الله عليه‌السلام را محض ادعاي مبطل است و اين بنده را چنين ادعاي نبوده و نه ادعاي ديگر مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آن حضرت چنان است كه اين دعاگو را به الطاف و عنايت سلطاني و رأفت و رحمت خود سرافراز فرمايند والسلام [61] . صورت جوابي كه مجتهدين تبريز در صدر ورقه نوشته‌اند سيد علي‌محمد شيرازي شما در بزم همايون و محفل ميمون در حضور نواب اشرف والا وليعهد دولت بيزوال ايده الله و سدده و نصره و حضور جمعي از علماء اعلام اقرار بمطالب چندي كردي كه هر يك جداگانه باعث ارتداد شما است و موجب قتل توبه‌ي مرتد فطري مقبول نيست و چيزي كه موجب تأخير قتل شما شده است شبهه‌ي خبط دماغ است كه اگر آن شبهه رفع بشود بلاتأمل احكام مرتد فطري به شما جاري مي‌شود. حرره خادم الشريعة المطهره محل مهر ميرزا علي‌اصغر شيخ‌الاسلام محل مهر ميرزا ابوالقاسم پسر شيخ‌الاسلام 50 در همين صفحه سطر (13) تفصيل خواب مهدي قلي ميرزاست [ صفحه 58] راستي براي آنكه بهائيان بپذيرند باب توبه كرده است چگونه بايستي استدلال كرد؟ آيا نقل ده‌ها مجلد از تواريخ مسلمين كفايت نمي‌كند؟ اگر مسلمين در تواريخشان غرض‌ورزي كرده‌اند آيا نظر يك نفر محقق و مستشرق غيرمسلمان كه حتي تمايلاتي هم به بابيه داشته، روشنگر صحت و درستي توبه‌نامه نيست؟! مهمتر از همه آنكه اعتراف بزرگترين مبلغ بهائي در كتابي كه مورد تصديق امامشان هم قرار گرفته [62] . كافي نيست تا بهائيان بپذيرند كه براستي باب توبه كرده است؟ راستي بهائيان ديگر به انتظار چه نشسته‌اند؟ اين همه آيات باهرات و اين همه معجزات و بينات كافي نيست؟! آيا ايشان محتاج دلايل ديگري در اثبات امر باب هستند؟! آري از كساني كه ادعاي مهدويت كرده‌اند يكي هم ميرزا علي‌محمد شيرازي بود كه داستانش را بدينگونه آورديم، اما اين واقعيت مسلم را فراموش نكنيم كه باب رسواترين و ناكام‌ترين كسي است كه در شمار مهدي‌نماها مورد بررسي قرار مي‌گيرد. [ صفحه 59]

شيعه در غيبت امام‌

و اكنون وظيفه‌ي شيعه چيست؟ و چه مسئوليتهائي بر دوش ماست؟ آيا براستي ما را از پيروان واقعي حضرتش خواهند شمرد؟ آن زمان كه زندگي شيعيان پاكباخته‌ي امامان پيش از دوازدهمين امام را مورد بررسي قرار مي‌دهيم و در فداكاريها و از جان‌گذشتگيهاي بي‌دريغ ايشان نظر مي‌كنيم، به يكباره از خواب غفلت بيدار شده و متوجه سستي‌ها و تقصيرهاي خود خواهيم شد. آيا سلمان فارسي و ابوذر غفاري و عمار ياسر و مالك [ صفحه 60] اشتر از شيعيان امام زمانشان حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) بوده‌اند و ما نيز از شيعيان امام زمانمان مي‌باشيم؟ آيا «ميثم تمار» كه حتي بر فراز چوبه دار نيز از ذكر فضائل امير مؤمنان علي (ع) فروگذار نمي‌كند، از شيعيان آن حضرت است و ما نيز كه با امام زمانمان در نهايت بيگانگي بسر مي‌بريم، از شيعيان آن بزرگواريم؟. آيا شهداي كربلا كه عاشقانه در راه دفاع از امام زمانشان، حسين (ع) كوشيده و همگي شربت شهادت نوشيدند از شيعيان آن حضرتند، و ما هم كه از بذل مال و جان و امكاناتمان در راه امام زمانمان دريغ نمي‌ورزيم، از شيعيان آن حضرتيم؟ آيا شخصي چون هشام بن حكم كه با مباحثات و مناظرات فوق‌العاده ارزنده‌ي خود، مخالفين امر امامت را منكوب و رسوا مي‌نمايد، بگونه‌اي كه از جانب امام صادق عليه‌السلام به عنوان «ياور امام» ياد مي‌شود، يك شيعه است، و ما نيز در اولين گام وظايفمان كه شناسائي امام زمانمان است، سستي مي‌كنيم، از شيعيانيم؟ آنچنانكه در نويدهاي قرآن و گفتار پيامبر اكرم و ائمه اطهار (ع) مي‌خوانيم، امام زمان مسئوليت ويژه‌اي دارد كه ساير امامان چنان وظايفي نداشته‌اند؛ [ صفحه 61] امام زمان حكومت واحد جهاني تشكيل خواهد داد، جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، ذخائر و گنج‌هاي زمين را آشكار خواهد ساخت، زمين را عمران و آبادان كرده و آگاهي و شعور مردم را تكامل خواهد بخشيد؛ [63] . بنابراين آيا وظايف شيعيان حضرتش نيز حساستر نخواهد بود؛ آيا شيعه نبايد بكوشد، تا هر آنگاه كه به فرمان الهي، امام زمانش ظهور كرد لياقت و شايستگي آن را داشته باشد كه از ياوران خاص حضرتش بشمار آيد؟ پس ببينيم وظايف ما چيست و چگونه بايد رفتار كنيم؟ بي‌گمان اولين وظيفه‌ي ما آشنائي با خود آن حضرت است، اينكه آن بزرگوار را بشناسيم و با حضرتش مأنوس باشيم. شناسائي امام زمان (ع) بقدري پراهميت و حساس است كه در حديثي از پيامبر خدا چنين مي‌خوانيم: «هر كس از دنيا رود، در حاليكه نسبت به امام زمانش عرفان نداشته باشد، همچون كسي است كه در دوران جاهليت مرده باشد.» [64] . مردن در دوران جاهليت يعني از اسلام و ايمان بي‌بهره بودن، و پيداست آنكس كه امام زمانش را نشناخته باشد، در زمره‌ي بي‌ايمانان معرفي شده است. [ صفحه 62] در حديث ديگر از امام محمد باقر همين مضمون چنين آمده است: «آنانكه بدون داشتن امام، دنيا را وداع كنند، چون مردم زمان جاهليت درگذشته‌اند و مردم اگر امام خويش را نشناخته باشند، معذور نخواهند بود.» [65] . بنابراين بايد در راه شناسائي آن حضرت بكوشيم تا از اسلام و ايمانمان بهره‌اي جسته باشيم و از جمله‌ي رستگاران و باايمانان بشمار آئيم. وظيفه‌ي ديگر شيعيان در زمان غيبت كبري، كه ائمه بدانها اشاره فرموده‌اند مسئله «انتظار فرج» است، شناختن امام زمان (ع) اولين گام رستگاري و در «انتظار» دولت حقه‌ي آن حضرت بودن مرحله‌ي دوم اين راه مي‌باشد. «منتظر» كسي است كه خود را براي ظهور امام (ع) آماده كند، ويژگيها و صفات ياوران امام مهدي (ع) را دارا باشد و از بذل جان و مال خود در راه او دريغ نورزد؛ و بدين جهت است كه حضرت صادق (ع) مي‌فرمود: «آن كس كه منتظر امر ماست، چون كسي است كه در راه خدا در خون خود غوطه‌ور باشد» [66] . آري كسي كه منتظر واقعي امام عصر (ع) است، همچون [ صفحه 63] شهيد را خدا معرفي شده است. در حديث ديگري از همان حضرت، آنگاه كه عده‌اي از شيعيانشان بسخن او گوش فراداده‌اند، در شأن منتظران حقيقي امام زمان (ع) مي‌فرمايند: «كساني كه در انتظار دولت قائم درگذرند چون آنانند كه در خدمت قائم باشند.» آنگاه پس از درنگ مختصري فرمودند: «بلكه چون آنانند كه در ركاب مهدي شمشير زده باشند» و سپس بدنبال تأملي ديگر: «به خدا سوگند اينان چون آن كسانند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند.» [67] . آيا ما را از منتظران حضرتش خواهند شمرد؟ آيا لااقل به همانگونه‌اي كه براي عزيزان سفر رفته‌ي خود انتظار مي‌كشيم منتظر امر آن «ولي خدا» هستيم؟ در حديثي ديگر از امام صادق (ع) در شأن ياوران حضرت حجت (ع) چنين مي‌خوانيم: «هر كه شور ياوري قائم را دارد، بايد انتظار كشد؛ و در حالت انتظار، پرهيزكارانه عمل كند و رفتار [ صفحه 64] نيكو و شايسته پيش گيرد؛ اين چنين كسي اگر هم مرگ را در آغوش كشد و قائم، پس از مرگش قيام نمايد، پاداشي همچون ياران و ياوران حضرت خواهد داشت، پس «بكوشيد». و «منتظر باشيد». و - اين كوشش و انتظار - گوارايتان باد، اي گروه آمرزيده.» [68] . آري، منتظري كه كردار شايسته و نيكويش ترك نشود و صميمانه بكوشد، در چنان جايگاه ارزنده‌اي ستوده شده است و اينگونه مشمول لطف و عنايت پروردگار قرار خواهد گرفت. پس از خدا بخواهيم تا از منتظران امام زمان (ع) باشيم، اعمال و رفتارمان نيز نشان‌دهنده‌ي درستي ادعايمان باشد، ابتدا خود در مسير شناسائي حضرتش گام برداريم و سپس ديگران را نيز دلالت كنيم، منكران و مخالفين حضرتش را بجاي خود نشانده و ارشاد و راهنمائي كنيم، ويژگيهاي ياوران حضرت مهدي (ع) را دارا باشيم و هر لحظه منتظر باشيم تا حضرتش ظهور كرده، آنگاه جان بي‌ارزش خود را با فدا كردن در قدومش ارزشمند و گرانقدر [ صفحه 65] نمائيم. شيعه در زمان غيبت امام بايد كه پيوسته شور آن حضرت را در سر داشته باشد، قلبش مالامال از عشق او باشد و سينه‌اش لبريز از محبت به او. انديشه‌اش جانفشاني در ركاب او باشد و آرزويش ديدار او. دعايش صلوات بر آن حضرت باشد و مسئلتش گشايش فرج او. وجودش يكپارچه سوز و گداز باشد و هستي‌اش، شعله‌اي زبانه كشيده از عشق او. اشك تلخ از ديدگان هر لحظه مي‌ريزد مرا از دل خونين هزاران ناله برخيزد مرا از غم هجران و شوق وصلت اي آرام جان گريه‌ها و خنده‌ها با هم درآميزد مرا تا تو دوري از من اي صبح اميد و آرزو خواب هم از چشم‌هاي خسته بگريزد مرا سرخ‌رو گر ديدي‌ام از بي‌غمي‌هايم مدان همچو لاله، خون دل بر روي مي‌ريزد مرا [ صفحه 66] من حديث عشق تو گويم به هر كوي و گذر گرچه دشمن زين سبب بردار آويزد مرا مرگ روزي مي‌رسد اي مهربانم از خدا دارم اميد آنكه با مهرت برانگيزد مرا ياد باد آن تيره‌شبهائي كه بهر ديدنت شعله‌هاي انتظار آتش بجان مي‌زد مرا كي شود آن صبح روشن بردمد زين تيره‌شب تا ز دل، بار گران رنج برخيزد مرا مي‌رسد پروردگارا روزگاري تا كه دوست از شراب وصل خود در كام جان ريزد مرا

پاورقي


[1] آيه 128 سوره اعراف 7: «ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين».
[2] آيه 17 سوره حديد 57: «اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها» در تفسير اين آيه امام باقر (ع) مي‌فرمايند: «يحيي الارض بالعدل بعد موتها بالجور» كتاب كافي.
[3] آيه 55 سوره نور 24: «وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم - الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشركون بي شيئا».
[4] آيه 8 سوره صف 61: «يريدون ليطفئوا نور الله بافواهم والله متم نوره و لو كره الكافرون».
[5] آيه 59 سوره نساء 4: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» آيا قرآن دستور به اطاعت از غير معصوم مي‌دهد؟».
[6] منتخب الاثر، لطف‌الله صافي گلپايگاني، فصل دوم باب اول: «لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتي يبعث فيه رجلا من امتي و من اهل بيتي يوايط اسمه اسمي يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما».
[7] همان مدرك فصل اول باب چهارم: «الائمة من بعدي اثني عشر اولهم انت يا علي و آخرهم القائم الذي يفتح الله عز و جل علي يديه مشارق الارض و مغاربها».
[8] همان مدرك فصل دوم باب دهم: «اما علمتم انه ما منا الا و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه الا القائم الذي يصلي روح‌الله (ع) خلفه فان الله عز و جل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون في عنقه بيعة اذا خرج ذلك التاسع من ولد اخي الحسين ابن‌سيدة الاماء يطيل الله عمره في غيبته ثم يظهر بقدرته في صورة شاب دون اربعين سنة و ذلك ليعلم ان الله علي كل شيئي قدير».
[9] همان مدرك فصل دوم باب 21: «الامام من بعدي موسي و الخلف المنتظر محمد بن الحسن بن علي ابن‌محمد بن علي بن موسي». [
[10] امالي، شيخ صدوق، ص 489 مترجم: «لكل اناس دولة يرقبونها و دولتنا في آخر الدهر يظهر».
[11] اثبات الهداة شيخ حر عاملي جلد 6 صفحه 417: «انا القائم بالحق و لكن القائم الذي يطهر الارض من اعداء الله و يملأها عدلا كما ملئت جورا هو الخامس من ولدي له غيبة يطول امدها خوفا علي نفسه يرتد فيها اقوام و يثبت فيها آخرون،... طوبي لشيعتنا المتمسكين بحبلنا في غيبة قائمنا الثابتين علي موالاتنا و البراء من اعدائنا اولئك منا و نحن منهم قد رضوا بنا ائمة و رضينا بهم شيعة فطوبي لهم، هم والله معنا في درجتنا يوم القيمة».
[12] همان مدرك صفحه 427: «كاني بكم و قد اختلفتم بعدي بالخلف اما ان المقر بالائمة بعد رسول‌الله (ص) المنكر لولدي كمن اقر بنبوة جميع انبياء الله و رسله و انكر نبوة رسول‌الله (ص) و المنكر لرسول‌الله كمن انكر جميع النبياء الله لان طاعة آخرنا كطاعة اولنا و المنكر لاخرنا كالمنكر لاولنا اما ان لولدي غيبة يرتاب فيها الناس الا من عصمه الله.
[13] گزيده‌اي از اين احاديث، در كتاب ارزشمند منتخب الاثر في الامام الثاني عشر عليه‌السلام تاليف لطف‌الله صافي گلپايگاني گردآوري شده است.
[14] فهرست مختصري از اين كتاب‌ها را مي‌توان در مقدمه كتاب نجم ثاقب تأليف حاج ميرزا حسين طبرسي مشاهده كرد.
[15] رجوع كنيد به كتاب «مقاتل الطالبين» تأليف ابوالفرج اصفهاني» كه فهرستي از فرزندان شهيد علي بن ابيطالب (ع) را تا سال تدوين كتاب - 313 هجري - ارائه داده است.
[16] اثبات الوصية ابوالحسن علي مسعودي صفحه 435 مترجم.
[17] كافي محمد بن يعقوب كليني، كتاب الحجه باب مولد ابي محمد الحسن بن علي عليهما السلام.
[18] كمال‌الدين شيخ صدوق جلد اول صفحه 101 مترجم.
[19] ارشاد شيخ مفيد باب «وفات ابي محمد الحسن بن علي (ع)».
[20] غيبت، شيخ طوسي، صفحه 160 و همچنين «شواهد النبوه» تأليف عبدالرحمن جامي حنفي.
[21] قرآن مجيد سوره قصص 28 آيات 7 تا 13: «و اوحينا الي ام موسي ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه في اليم و لا تخافي و لا تحزني انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين فالتقطه آل فرعون ليكون لهم عدوا و حزنا ان فرعون و هامان و جنود هما كانوا خاطئين... فرددناه الي امه كي تقر عينها و لا تحزن و لتعلم ان وعد الله حق و لكن اكثرهم لا يعلمون».
[22] قرآن مجيد سوره انبياء 21 آيه 70 «قلنا يا نار كوني بردا و سلاما علي ابراهيم».
[23] ينابيع الموده خواجه كلان سليمان قندوزي حنفي صفحه 460 «ولد لابي محمد الحسن مولود فسماه محمدا فعرضه علي اصحابه يوم الثالث و قال: هذا امامكم من بعدي و خليفتي عليكم و هو القائم الذي تمتد اليه الاعناق بالانتظار فاذا امتلات الارض جورا و ظلما خرج فيملأها قسطا و عدلا».
[24] سيد بن طاووس از امام حسن عسكري (ع) چنين نقل مي‌كند «زعمت الظلمة انهم يقتلونني ليقطعوا هذا النسل كيف راؤا قدرة القادر».
[25] رطل: واحد وزن و برابر با ده سير.
[26] كمال‌الدين شيخ صدوق جلد دوم صفحه 104 مترجم.
[27] ارشاد شيخ مفيد، باب وفات ابي‌محمد الحسن بن علي عليه‌السلام.
[28] كمال‌الدين شيخ صدوق جلد دوم صفحه 104 مترجم.
[29] ارشاد شيخ مفيد باب من رأي الامام الثاني عشر: «ارانيه ابومحمد عليه‌السلام و قال هذا صاحبكم».
[30] كمال‌الدين شيخ صدوق جلد دوم صفحه 109 مترجم.
[31] اثبات الهداة شيخ حر عاملي جلد 6 صفحه 433.
[32] همان مدرك جلد 7 صفحه 20.
[33] نام و نشان بقيه‌ي نايبان امام زمان (ع) در كتابهاي رجال و از جمله تنقيح المقال ممقاني جلد اول صفحه 200 آمده است.
[34] غيبت، شيخ الطائفه ابي‌جعفر محمد بن الحسن الطوسي، صفحه 215: «هذا ابوعمرو الثقة الامين» ما قاله لكم فعني يقوله و ما اداه اليكم فعني يؤديه».
[35] همان مدرك، صفحه‌ي 215: «هذا ابوعمرو الثقة الامين ثقة الماضي و ثقتي في المحيا و الممات فما قاله لكم فعني يقوله و ما ادي اليكم فعني يؤديه».
[36] تاريخ الغيبة الصغري، محمد الصدر، صفحه - 401 «انا لله و انا اليه راجعون، تسليما لامر و رضاء بقضائه عاش ابوك سعيدا و مات حميدا، فرحمه الله و الحقه باوليائه و مواليه عليهم‌السلام فلم يزل مجتهدا في امرهم ساعيا فيما يقربه الي الله عز و جل و اليهم نضر الله وجهه و اقال عثرته.».
[37] تنقيح المقال ممقاني، جلد سوم صفحه 149.
[38] غيبت شيخ طوسي صفحه 219 «العمروي و ابنه ثقتان فما اديا اليك فعني يؤديان و ما قالا لك فعني يقولان فاسمع لهما و اطعهما فانهما الثقتان المأمونان».
[39] همان مدرك صفحه 220 «فانه ثقتي و كتابه كتابي».
[40] تاريخ الغيبه الصغري، محمد الصدر صفحه 407.
[41] غيبت شيخ طوسي صفحه 236.
[42] بحارالانوار، علامه مجلسي، كتاب الغيبة، باب 21 به نقل از غيبت شلمغاني.
[43] غيبت شيخ طوسي صفحه 243 و 242. «بسم الله الرحمن الرحيم يا علي بن محمد السيمري أعظم الله اجر اخوانك فيك فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام فاجمع امرك و لا توص الي احد فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله - تعالي ذكره - و ذلك بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جورا و سيأتي لشيعتي من يدعي المشاهدة الا فمن ادعي المشاهدة قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كذاب مفتر و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.».
[44] خرايح - قطب‌الدين راوندي، به نقل بحارالانوار علامه مجلسي ج 13 باب 21.
[45] كشف الغمة ج 3 المناقب الفصل الثالث صفحه 456 مترجمه «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم».
[46] منتخب الاثر، لطف‌الله صافي گلپايگاني، فصل دوم باب 29 «... فقلت لجعفر الصادق رضي الله عنه: كيف ينتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟ قال كما ينتفعون بالشمس اذا سترها سحاب».
[47] رجوع كنيد به كتاب «نجم ثاقب» نوشته مرحوم حاج ميرزا حسين طبرسي نورسي باب هفتم.
[48] «كشف المحجة مترجم يا برنامه سعادت» تأليف سيد بن طاووس فصل 75 صفحه 74.
[49] كشف الاستار، حاج ميرزا حسين طبرسي نوري، فصل اول صفحه 18.
[50] بحارالانوار، علامه مجلسي، جلد 53، ص 175: «... فانا يحيط علمنا بانبائكم و لا يعزب عنا شي‌ء من اخباركم، و معرفتنا بالزلل الذي اصابكم، مذ جنح كثير منكم الي ما كان السلف الصالح عنه شاسعا و نبذوا لعهد المأخوذ منهم وراء ظهورهم كانهم لا يعلمون. انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لو لا ذالك لنزل بكم اللاوا و اصطلمكم الاعداء فاتقوا الله جل جلاله».
[51] از جمله: كمال‌الدين شيخ صدوق، باب 49 - بحارالانوار علامه مجلسي، ج 13 باب 36 احتجاج شيخ طبرسي، ج 2.
[52] غيبت نعماني، صفحه 107 «يخلصون كما يخلص الذهب».
[53] رحيق مختوم، اشراق خاوري صفحه 22 چاپ اول و صفحه 34 چاپ دوم «الله قد قدر ان يخرج ذلك الكتاب في تفسير احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب علي عبده ليكون حجة الله من عند الذكر علي العالمين بليغا».
[54] ملاحسين بشروئي كه وي را «باب الباب» مي‌گويند همچون ديگر بابيان، برخلاف تصور بهائيان، مسلمان و به احكام اسلامي پاي بند بود و تنها مي‌پنداشت كه ميرزا علي‌محمد شيرازي نايب امام (ع) است. در جنگي كه به سركردگي وي در قلعه شيخ طبرسي با قواي دولتيان درگرفت، مي‌گفت «آيا چه خلاف و خيانتي از ما صادر شد: مگر حلال خدا را حرام و يا حرامي را حلال كرده‌ايم، اينك از خداوند مقتدر بترسيد و از پيغمبر و ائمه اطهار شرم نمائيد» صفحه 131 ظهور الحق. ملا حسين بشروئي هر روز به برپا داشتن نماز جماعت اسلامي همت مي‌گمارد صفحه 134 كواكب‌الدريه ج اول هر چند كه نماز جماعت در آئين بابي تحريم شده است - صفحه 324 بيان فارسي.
[55] «ذكر» از القاب باب است. اسرارالاثار ذيل كلمه‌ي «ذكر».
[56] اسرارالآثار خصوصي فاضل مازندراني جلد سوم صفحه 274: «ان هذه الصحيفة المخزونة قد انزل الله سبحانه من عنده الي حجته محمد بن الحسن عليهماالسلام و لقدا خرجها بقية الله صاحب‌الزمان عليه‌السلام الي بابه الذكر لتكون حجة الله علي العالمين».
[57] اسرار آلاثار خصوصي فاضل مازندراني جلد دوم صفحه 68 ذيل كلمه بقية الله.
[58] مقاله شخصي سياح - عباس افندي صفحه 4 «يا بقية الله قد فديت بلكي لك و رضيت السب في سبيلك و ما تمنيت الا القتل في محبتك» نويسنده اين كتاب در بعضي قسمت‌هاي آن غرض‌ورزهائي كرده است، بهترين دليل آن هم اين است كه وي بدون اينكه شهري از شهرهاي ايران را ديده باشد، در سن نه سالگي از ايران اخراج شده و بعدها بعنوان يك سياح بي‌غرض كه جميع شهرهاي ايران ديده است (صفحه 2 همين كتاب) دست بقلم برده و كتاب بقلم برده و كتبا نوشته است.
[59] از جمله اين افراد مي‌توان از ملا عبدالخالق يزدي نام برد، وي نيز تصور مي‌كرد ميرزا علي‌محمد شيرازي نائب امام زمان است حتي پسر بزرگ وي نيز در راه بابيت ميرزا علي‌محمد كشته شد اما وقتي خبردار مي‌شود كه باب ادعاي قائميت كرده از خواب غفلت بيدار شده و مي‌فهمد كه باب، نه نائب امام و نه خود امام هيچكدام، نمي‌توان باشد: «چون باين آيه عظمي و نفخه كبري رسيد انا القائم الحق الذي انتم بظهوره توعدون لوح را انداخت فريادش بلند شد كه اي داد كه پسرم به ناحق كشته شد» تاريخ ظهور الحق فاضل مازندراني جلد سوم صفحه 173.
[60] E. G. Browne: Mterials For the Study of the Babi Religion, Cambridge University Press, 1961.
[61] اصل اين دو مكتوب و بعضي مكاتيب رسمي اخري را كه مندرج مي‌گردد پس از خلع محمدعلي شاه كه مخازن دولتي به تصرف ملتيان درآمد يكي از محبين تاريخ عكس برداشته و منتشر ساخته است.
[62] عباس افندي در كتاب مكاتيب جلد سوم صفحه 274 به ميرزا مهدي گلپايگاني كه كتاب كشف‌الغطاء را آماده چاپ كردن نموده است مي‌نويسد «هر چند ماههاي چند زحمت كشيدي و آرام نيافتي و شب و روز كوشيدي و جوشيدي تا آنكه اين كتاب مستطاب كه آثار اخير، حضرت ابوالفضائل است جمع شد اين كار چون بسيار مهم بود لهذا در پرداختنش هر زحمتي رحمت بود و هر مشقتي راحت، بايد در امور، نظر به نتيجه كرد، نه مبادي، هر امر مهمي در وجود در ابتدا نهايت مشقت و بلاست و در انتهاء موهبت كبري پس بايد به عواقب امور و شئون نظر نمود مقصد اين است هر چند عقبه كبري طي نموديد و لكن به نتايج مستحسنه رسيديد و آن بقاي آثار آن متصاعد ملكوت اسرار است يك نسخه از آن كتاب بايد به ارض اقدس فرستاده شود و از طهران خواهم خواست و يقين است كه نتايج عظيمه خواهد داشت و چون ترويج گردد نهايت سرور و حبور از براي شما حاصل شود».
[63] منتخب‌الاثر - لطف‌الله صافي گلپايگاني - فصل هفتم.
[64] الزام الناصب في اثبات حجة الغائب - الشيخ علي يزدي حائري - ص 5: «من مات و ليس له امام فميتته ميتة جاهلية».
[65] منتخب‌الاثر - فصل دهم - باب پنجم - «من مات و ليس له امام فموته ميتة جاهلية و لا يعذر الناس حتي يعرفوا امامهم».
[66] كمال‌الدين - شيخ صدوق - ص 336: «المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه في سبيل الله.».
[67] بحارالانوار - علامه محمدباقر مجلسي - جلد 52 - ص 126: «من مات منكم، و هو منتظر لهذا الامر، كمن هو مع القائم في فسطاطه قال: ثم مكث هنيئة، ثم قال -بل كمن قارع معه بسيفه - ثم قال - لاو الله، الا كمن استشهد مع رسول‌الله».
[68] كتاب الغيبه، محمد بن ابراهيم بن جعفر النعماني، ص 106: «من سره ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده كان له من الاجر مثل اجر من ادركه فجدوا و انتظروا هنيئا لكم ايتها العصابة المرحومة».
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه