گفتگوی سوّم
پل، شکسته و مجال آمدن او نیست. گرداب ها هر چه را که درون خود دارند، زیر و رو می کنند.
ماهی ها سال هاست که از این آب ها رخت بربسته اند، در آخرین کلامشان چنین نوشتند: «تا او نیاید ما برنمی گردیم.»
چه جمله عجیبی! مقصود از «او» چیست؟ آن ها از چه کسی سخن می گفتند؟ مقداری جلوتر می روم. چمن زارهای اطراف رود، خشک و زرد و پریشان است! انگار نه انگار