- فصل اول: دلایل غیبت 3
- اشاره 3
- مقدّمه 4
- مرحله نخست: علل غیبت در روایات 5
- مرحله دوم: بررسی سندی و دلالی روایات 12
- اشاره 12
- بررسی نخستین روایت: اجرای شیوه پیامبران علیهم السلام در مورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 13
- اشاره 23
- روایات مذمّت سدیر 23
- شواهدی از روایاتِ امام صادق علیه السلام 26
- شواهدی از روایاتِ امام باقر علیه السلام 28
- شواهدی از روایاتِ امام زین العابدین علیه السلام 28
- شاهدی از روایاتِ امام رضا علیه السلام 29
- غیبت ها و پنهان شدن پیامبران 33
- فصل دوم: حکم تسمیه و ذکر نام شریف حضرت ولی عصر علیه السلام 36
- اشاره 36
- بررسی گفته دانشمندان و فقیهان 40
- قائلین به حرمت 40
- 1. علاّمه مجلسی 40
- اشاره 40
- اشاره 40
- توجیهات علاّمه مجلسی 42
- 2. محدّث نوری 46
- اشاره 50
- دیدگاه قائلین به جواز 50
- 1. شیخ حُرّ عامِلی 50
- 1. باب احتضار 51
- 2. باب دفن 52
- 3. باب عقیقه 53
- 5. ابواب ذکر 54
- 4. باب مزارات 54
- 2. محقق إربلی 55
- 3. فیض کاشانی 56
- 5. صاحب مکیال المکارم 57
- 4. شیخ صدوق 57
- 6. آیت الله مکارم شیرازی 57
- فصل سوم: نهی از قیام در بوته نقد و تحلیل روایی 61
- اشاره 61
- روایت نخست 62
- اشاره 62
- دلالت و توجیه روایت 64
- اشاره 68
- اشاره 68
- روایت دوم 68
- بررسی سند روایت 68
- 2. وثاقت وی 69
- 1. ضعف راوی 69
- طریق دیگر حدیث 70
- بررسی نخستین طریق نعمانی 71
- بررسی طریق دوم نعمانی 72
- بررسی طریق سوم 72
- بررسی دلالت روایت 73
- مناقشه نخست 73
- مناقشه دوم 76
- مناقشه سوم 77
- روایات دیگر 78
- سند روایت 81
- دلالت حدیث 82
- فصل چهارم: جریان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سرداب سامرا 83
- اشاره 83
- گفتار علمای اهل سنّت در مورد سرداب سامرا 84
- شبهات مخالفین در مورد سرداب سامرا 84
- اشاره 84
- موضع گیری علمای شیعه در برابر این تهمت 86
- قضیه سرداب در منابع شیعی 87
- اشاره 87
- دو پرسش 87
- اشکالات وارده بر احادیث «الخرائج و الجرایح» 89
- اشاره 89
- نقل جریان سرداب در «المزار» ابن مشهدی 91
- تحقیقی پیرامون ابن مشهدی و کتاب «المزار» 92
- اشاره 92
- سخن ابن مشهدی پیرامون سرداب 92
- اشاره 93
- دیدگاه آیه الله العظمی خوئی 93
- اشکال دوّم: مبنائی و کبروی 93
- اشکال نخست: بنائی و صغروی 93
- دیدگاه شیخ آقابزرگ تهرانی 94
- دیدگاه محدّث نوری 95
- اشاره 95
- شیوه تألیف «المزار» 95
- مشایخ «المزار» 95
- اشاره 95
- دیدگاه محدث نوری در مورد مؤلف 96
- دیدگاه ما 97
- اتهامات اهل سنّت به شیعه پیرامون سرداب 98
- الف. آیا ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام از سرداب است. 98
- ب. آیا حضرت ولی عصر علیه السلام در سرداب زندگی می کند؟ 101
- خاتمه بحث 104
- اشاره 106
- فصل پنجم: بررسی جریان «قرقیسیا» یا «آرمگدون» 106
- نظریه «زبیدی» پیرامون «قرقیسیا» 107
- اشاره 107
- اشاره 108
- الف) در شمال غربی عراق 108
- محور نخست: محدوده جغرافیائی «قرقیسیا» 108
- اشاره 109
- ب) در شمال فلسطین 109
- تحقیقی رجالی پیرامون نُعیم ابن حمّاد 110
- اشاره 110
- نگاهی به «مگدون» یا تعبیر عِبری آن «مجدّون» 110
- محور دوّم: «قرقیسیا» در روایات عامه 110
- تحقیقی پیرامون «عبدالله بن لهیعه». 116
- اشاره 116
- 1. ذهبی 116
- دیدگاه علمای اهل سنّت درباره کعب 121
- دیدگاه شیعه درباره کعب 123
- محور سوّم: «قرقیسیا» در روایات شیعه 125
- اشاره 125
- اشاره 125
- نخستین روایت، از روضه کافی 125
- محور نخست: مؤلف روضه کیست؟ 126
- محور دوّم: سند روایت روضه کافی 128
- محور سوّم: بررسی دلالت روایت 129
- روایت دوم 130
- روایت سوّم 131
- بحث رجالی 131
- اشاره 131
- توثیقات محمّد بن سنان 133
- روایت چهارم 134
- روایت پنجم 135
- اشاره 137
- فصل ششم: جریان حضرت نرگس 137
- بررسی روایتی، درباره مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 138
- اشاره 138
- فشرده روایت 138
- بررسی کتاب های ناقل این روایت 140
- الف. بِشر بن سلیمان نخّاس 143
- بررسی سند این روایت 143
- اشاره 143
- ب _ محمّد بن بحر شیبانی 146
- اشکالات وارده بر سند و دلالت این روایت 150
- تأییدی از مامقانی 153
- اشاره 155
- فصل هفتم: کاوشی در خبر سعد بن عبدالله (اشعری) قمی (1) 155
- اشاره 156
- بخش نخست. خبر سعد بن عبدالله اشعری قمی 156
- نخستین اشکال 157
- دومین اشکال 158
- اشاره 158
- دیدار جمال دلربای محبوب 160
- ورود آن دو، به محضر امام علیه السلام 160
- مسئلهِ حدیث غار 166
- سبب اسلام آوردن بعضی از صحابه 167
- جامه پیرزن، سجّاده امام 168
- وداع با حضرت 168
- بخش دوم. اسناد و کتاب های ناقل این حدیث 169
- بخش سوم. نقد و بررسی سندی و دلالی 173
- اشاره 173
- اشکالات و پاسخ ها 174
- اشکال اول. ملاقات سعد بن عبدالله قمّی با امام حسن عسکری علیه السلام ثابت نیست. 174
- اشکال دوم. سند حدیث غریب و غیرمعروف است 177
- اشاره 178
- اشکال سوم. سند حدیث ضعیف است 178
- تحقیق در رجال حدیث 178
- 2. احمد بن عیسی وشّا 179
- 1. محمّد بن علی بن محمّد بن حاتم نوفلی معروف به کرمانی. 179
- 3. احمد بن طاهر قمّی 180
- 4. محمد بن بحر بن سهل شیبانی 180
- 1. عبدالباقی بن یزداد بن عبدالله بزّاز 182
- 2. عبدالله بن محمّد ثعالبی 183
- 3. احمد بن محمّد بن یحیی عطّار 183
- اشکال چهارم. اگر این روایت، صحیح است چرا شیخ صدوق خود، آن را در کتاب من لایحضره الفقیه نقل نکرده است؟ 184
- اشکال پنجم. اگر این روایت، صحیح است چرا شیخ طوسی آن را در کتاب الغیبه نیاورده است؟ 185
- اشکال ششم. تشکیک طوسی در نقل روایت سعد از امام حسن علیه السلام 185
- اشاره 187
- فصل هشتم: کاوشی در خبر سعد بن عبدالله اشعری قمی (2) 187
- اشکال نخست 188
- اشاره 188
- اشاره 188
- نقد و بررسی دلالی 188
- بررسی روایی تفسیر «کهیعص» 191
- 2. تفسیر دُرّالمنثور سیوطی 191
- 1. تفسیر ثعلبی 191
- 3. تفسیر مجمع البیان طبرسی 192
- 4. تفسیر برهان 192
- 5. تفسیر قمّی 194
- اشکال دوم. تفسیر فاحشه مبینه 195
- اشاره 195
- 6. تفسیر نورالثَقَلین 195
- روایات 196
- سخنان فقها 197
- اشکال سوم. تفسیر سحق 198
- اشکال چهارم. «فاخلَع نَعلیک» 199
- اشکال پنجم. تفاوت دو محبت 201
- اشکال ششم. بازی با مقام امامت سازگاری ندارد 202
- اشکال هفتم. انار طلایی مناسب دنیاپرستان است 207
- اشکال هشتم. اطلاع یهود از اهداف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 209
- اشاره 212
- فصل نهم: درنگی در روایات قتل های آغازین 212
- اندیشه تفریط گرایی در کشتارِ هنگام ظهور 214
- اندیشه افراط گرایی در کشتار به هنگام ظهور 217
- رفتار امام علیه السلام با دشمنان 221
- تربیت سپاهیان و تدارک مقدّمات جنگ 222
- اشاره 222
- تجهیزات جنگی و وسایل دفاعی 223
- قاطعیّت امام در رویارویی با دشمنان 223
- اشاره 223
- اشاره 225
- جنگ و کشتار 225
- مدّت جنگ ها 227
- اشاره 228
- قاطعیّت امام، در برخورد با اشخاص و گروه های مختلف 228
- 1. قوم عرب 230
- اشاره 230
- الف. اهل مکّه و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام 231
- ب. برنامه نو و ناسازگاری عرب 232
- ج. آغاز قیام و نخستین پایگاه دشمن 233
- د. اهل مکّه و جانشین امام 235
- ه_. اهل مدینه و جانشین امام 235
- و. آمار کشته شدگان قریش و سابقه آنان 236
- 2. مردم عراق 238
- 3. اهل کتاب 240
- الف. زیدیّه 241
- 4. فرقه های انحرافی 241
- اشاره 241
- ب. بَتْرِیّه 242
- ج. خوارج 243
- د. مُرجئه 243
- 5. ناصبی ها 244
- ه. مقدّس نماها 244
- 6. منافقان 245
- قاطعیّت امام در برخورد با خودی ها 246
- اشاره 249
- فصل دهم:سفارت و نیابت خاصه 249
- اشاره 250
- نخستین محور 250
- سوّمین محور (فقه الحدیث) 250
- دوّمین محور (شهرت روایی) 250
- اشاره 251
- محور نخست 251
- بررسی سندی پیام شریف 253
- محور دوم: شهرت روایی 255
- توجیه نخست 257
- اشاره 257
- محور سوم: فقه الحدیث و توجیهات ششگانه نوری 257
- توجیه دوّم 258
- توجیه سوم 258
- توجیه چهارم 260
- توجیه پنجم 260
- توجیه ششم 266
- خلاصه بحث 270
- فصل یازدهم: بررسی سرگذشت ابن مهزیار 272
- اشاره 272
- محور نخست: بیان اصل سرگذشت 273
- اشاره 273
- نقل اول 274
- نقل دوم 279
- نقل سوم 282
- نقل چهارم 286
- محور دوم: راوی این سرگذشت کیست؟ 289
- محور سوم: بررسی متن و محتوی 292
- نتیجه 299
- فصل دوازدهم: پایگاه زمینه سازان ظهور و تاریخ تأسیس آن 300
- اشاره 300
- پیدایش قم 301
- علّت نامگذاری قم 304
- اشاره 304
- دیدگاه مورد قبول 310
- اشاره 310
- منابع روایی 310
- 1. کتاب تاریخ قم 311
- آشنایی با مولّف آن 311
- آشنایی با کتاب تاریخ قم 312
- دیدگاه علما در مورد کتاب تاریخ قم 314
- 2. کتاب البلدان تألیف ابن الفقیه 315
- اشاره 315
- بیان چهار نکته پیش از بررسی روایات 316
- دسته بندی روایات 316
- بررسی متن و سند 319
- تهاجم، یورش و ناامنی قم در آخرالزمان 332
- اشاره 332
- روایت اول: خروج سیّد حسنی 332
- اشکالات روایت حسنی 333
- سه شاهد روایی در مدح سیّد حسنی 334
- گرفتاری قم در صورت خیانت … 337
- گرفتاری جوانان قم … 337
نمی شود، زیرا به اعتقاد ما، جانشین پس از امام عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد نه این که امام عسکری فرزندی دیگر ندارد.
نتیجه
انصاف این است که اشکال دهم، مردود تلقّی می شود هر چند این اشکال را محقّق شوشتری و آقای خویی _<_ مطرح کرده اند و به واسطه همین اشکال، آقای خویی این روایت را کذب می داند.
تنها اشکالِ نخست باقی می ماند که اگر آن اشکال برطرف گردد، روایت را خواهیم پذیرفت.
اصل ماجرا وجود دارد و شاید تواتری نظیر تواتر معنوی یا اجمالی از آن استفاده می شود؛ ولی حکم نمودن به ساختگی بودن آن، مشکل است.
به هر ترتیب، اگر این چند روایت از تواتر معنوی برخوردار نباشند، تواتر اجمالی دارند یعنی یکی از این چند نقل، صحیح خواهد بود.(1)
1- سرگذشت دخیل علی این جریان را مرحوم والد بزرگوارم آیت الله العظمی طبسی نجفی از مرحوم سیّداسماعیل نوری شنیده و آن را در پشت جلد کتاب خود «الأربعون من الأربعین» یادداشت کرده است و بنده با ترجمه این داستان برای نخستین بار آن را در اختیار علاقه مندان قرار می دهم، البته یادداشت ایشان نخست با عنوان «الحکایه الاولی» است که معلوم می شود حکایات دیگری را نیز تدوین کرده که متأسفانه مفقود شده است. وی در پشت جلد کتاب خطی یاد شده خود می نویسد: از جمله داستان هایی که به ظهور امام زمان _ ( _ مژده داده، جریانی است که در روز شنبه هفتم ذیقعده سال 1359 هجری قمری در نجف اشرف شنیدم. در این روز داماد بزرگوار استادمان آیت الله اصفهانی _ دام ظله _ از دنیا رفت. من و برادر گرامی ام علاّمه شیخ محمدتقی بروجردی، برای شرکت در تشییع جنازه آن مرحوم به خارج از شهر نجف اشرف رفتیم. در بین راه سخن از مرگ به میان آمد … هم چنان مشغول گفتگو بودیم که به وادی السلام نجف رسیدیم. در آن جا از مردم کناره گرفته، در گوشه ای نشستیم. ناگهان چشمم به سیّداسماعیل نوری (نّورالله مرقده) افتاد. رو به برادرم کرده، گفتم: شنیده ام برای ایشان در صحن کاظمین جریان شگفتی رخ داده است؛ دوست دارم آن را از زبان خودش بشنوم. اگر مایل هستی، با هم محضر وی برویم؟ او نیز پذیرفت؛ به اتفاق یکدیگر پیش سیّد نوری رفتیم و پس از سلام و عرض اخلاص، درخواست کردیم آن جریان را برای ما بازگو کند. سیّد نوری موافقت کرده و جریان را این گونه شرح داد: در یکی از روزهای سال 1349 ه_.ق به حرم مطهر کاظمین( مشرّف شدم. ناگهان حالت عجیبی پیدا کردم، به گونه ای که نتوانستم در حرم بمانم. لذا از آن جا بیرون آمده و با اندوه و ناراحتی در گوشه ای از صحن مطهر (نزدیک باب المراد) نشستم و در اندیشه فرورفتم. ناگهان عربی که عِقالی (لباس مخصوص عربها) بر سر و کفشی عربی به پا داشت، نزد من آمد و پس از سلام، با کمال ادب و فروتنی در برابرم نشست و کفش خود را درآورد و پشت سرش نهاد من از ادب و متانت او بسیار شگفت زده شدم. از وی پرسیدم: اهل کجایی؟ پاسخ داد: از اهالی نجد (حجاز) هستم. نام او را پرسیدم. گفت: علی، امّا در جمع خانواده، مرا «دخیل علی» می نامند. گفتم: به چه مناسبت؟ گفت: در اثر جریانی که برایم رخ داده است. سپس افزود: در نوجوانی، روزی پدرم به من گفت: فرزندم؛ آیا آمادگی داری به زیارت (قبر) امیرمؤمنان برویم؟ گفتم: هر چه دستور دهید، اجرا می کنم. به اتفاق پدرم به زیارت مرقد مطهر امیرمؤمنان( رفتیم؛ وقتی از زیارت فارغ شدیم، پدرم گفت: من در این شهر (نجف) دوستی دارم، خوب است به دیدار وی برویم، دوست او، شیخ محمدطه نجف بود و هنوز بینایی خود را از دست نداده بود. به آن جا رفتیم، شیخ از ما استقبال گرمی انجام داد و بسیار شادمان گشت. از پدرم پرسید: آیا ایشان فرزند شما است؟ پدرم پاسخ داد: آری؛ فرمود: نامت چیست؟ گفتم: علی، به من مهربانی کرد و دست نوازش بر سرم کشید و به پدرم فرمود: نام او را «دخیل علی» بگذار. این جریان گذشت و پدرم پس از مدتی از دنیا رفت. روزی من در نهایت غم و اندوه، در گوشه ای نشسته بودم که ناگهان شخصی نزدم آمد و مرا به نام «دخیل علی» صدا زد و گفت: ای دخیل علی! امام زمان، تو را احضار کرده است … به اتفاق او از شهر خارج شدیم؛ ناگهان خود را در جایی ناآشنا یافتم. از دور نگاهم به خیمه بزرگی افتاد. به سمت آن رفتیم و وارد آن جا شدیم. پله های زیادی را در آن جا دیدم؛ چون خواستم بالا بروم، کسی مرا صدا زد. وارد شدم و عدّه ای دیگری را در آن جا دیدم. حضرت ولی عصر _ ( _ در آن مکان جلوس فرموده بود و دو طرف ایشان افرادی حضور داشتند. به حضرت سلام کردم، وی سلام مرا پاسخ داد، خودم را روی دست و پای آن حضرت انداختم و آنها را غرق بوسه نمودم. حضرت به من فرمود: بنشین. اطاعت کردم و نشستم. یک بار دیگر به من فرمود: بنویس. من که پیش تر بی سواد بودم و توانایی خواندن و نوشتن را نداشتم. ناگهان دیدم در کنارم قلم و دوات و کاغذ آماده شد. قلم و کاغذ را به دست گرفتم تا فرمانش رااطاعت کنم. در شگفت بودم هر چه حضرت می فرمود، به سرعت آن را می نوشتم … نام چند تن را نوشتم و به راحتی می خواندم. چون از نوشتن فارغ شدم حضرت به من اجازه مرخصی داد و من از حضور آن بزرگوار رفتم. پس از گذشت چند روزی، دوباره همان شخص نزد من آمد و گفت: ای دخیل علی! فرمان امام زمانت را اجابت کن. فوری از جای برخاستم و همراه او حرکت کردم. به آن مکان رسیدم، تعداد زیادی اسب را در آن منطقه بسته دیدم. وقتی وارد مجلس شدم، چشمم به حضرت افتاد. از افرادی که اطراف وی نشسته بودند. دو شخصیّت بزرگوار، توجّه مرا به خود جلب کرد. درباره آن ها جویا شدم. گفتند: اوّلی حضرت خضر و دومی حضرت عیسی( است. آن گاه حضرت ولی عصر _ ( _ با جمعیّت حرکت کرده و به سوی من آمدند. من نیز به اتّفاق آنان راه افتادم. دوران جنگ جهانی بود. در آن جا نیروهای دشمن را دیدم که در یک سو صف بسته و آرایش نظامی گرفته بودند. امام زمان _ ( _ و یارانش را نیز در صف دیگر و رو به روی آنان دیدم که به آرایش نظامی پرداخته بودند. به حضرت عرض کردم: آیا به من اجازه جهاد و نبرد در رکابتان را می دهید؟ فرمود: هنوز تعداد کامل نیست! سیّد نوری می گوید: به او گفتم: تعداد یارانش چه اندازه بود؟ گفت: بیش از سیصد تن بودند، سپس گفت: جناب نوری! من از سوی امام زمان _ ( _ مأموریت یافتم به تو مژده دهم که گشایش و فَرَج نزدیک است. سیّد نوری می گوید: او پس از بیان این جریان و ابلاغ پیام حضرت، ناگهان از نظرم ناپدید شد.