تا ظهور: پژوهشی جامع پیرامون آموزه و مباحث مهدویت صفحه 302

صفحه 302

مطرح شدن این دیار به عنوان شهر قم، در سال 83 ه_.ق بوده است.

«و ذکر بعضهم انّ قم بین اصفهان و ساوه و هی کبیره و أهلها کلّهم شیعه امامیّه، و کان بدء تمصیرها فی ایّام الحجّاج بن یوسف و ذلک ان ابن الاشعت خرج علیه و کان فی عسکره… و کان فی جملته إخوه یقال لهم عبدالله و الأحوص و عبدالرحمن و إسحاق و نُعیم و هم بنو سعد بن مالک الأشعری وقعوا إلی ناحیه قم و کان هناک سبع قراء، اسم إحداها کُمُندان، فنزل هؤلاء الأخوه علی هذه القری حتی افتتحوها و قتلوا أهلها و إستولوا علیها و انتقلوا إلیها و استوطنوها و سمّیت باسم إحداها کُمُندان، فأسقطوا بعض حروفها، فسُمیّت بتعریبهم قُمّاً و کان متقدّم هؤلاء الأخوه عبدالله بن سعد الأشعری و کان له ولدٌ قد رُبّی بالکوفه فانتقل منها إلی قم، و کان إمامیّاً فهو الذی نقل التشیّع إلی إهلها، فلا یوجد بها سُنّی قطّ؛ برخی گفته اند: شهر قم حدّفاصل اصفهان و ساوه قرار دارد و شهری بزرگ است و ساکنانش همه شیعه دوازده امامی اند. آغاز مطرح شدن آن دیار به عنوان شهر، در دوران حجّاج بوده که در آن منطقه هفت روستا وجود داشته یکی از آن ها کُمُندان نامیده می شده. افراد یاد شده در آن سامان فرود آمدند و مردم آن جا را قتل عام نمودند و بر آن منطقه تسلط یافته و بدان جا منتقل شدند و در آن دیار ساکن گشتند و آن جا به نام یکی از هفت روستا یعنی «کُمُندان» نام گرفت و سپس برخی از حروف آن را انداختند و به عربی، قم نامیده شد. یکی از پیشگامان آن برادران، عبدالله بن سعد اشعری بود که فرزندی تربیت یافته کوفه داشت و شیعه بود، وی از کوفه به قم انتقال یافت و تشیّع را به مردم این سامان منتقل ساخت و در این شهر حتی یک تن،سنّی مذهب یافت نمی شود.»(1)


1- حَمَوی داستانی را با این عنوان راجع به قم نقل می کند که: «إنّه وُلی علیهم وال و کان سُنّیاً متشدّداً، فجمعهم و قال: إنکم تبغضون الصحابه و إنکم لبُغضکم إیّاهم لاتسمّون أطفالکم و أولادکم بأسمائهم و أنا اُقسم لئن لم تجیئونی برجل اسمه ابوبکر او عمر، فیثبت عندی أنّه اسمه، لأفعلنّ بکم... و استمروا فی الأیّام و فتشّوا و اجتهدوا فلم یروا إلاّ رجلاً صعلوکاً حافیاً عاریاً أحول اقبح خلق الله منظراً. لأنّ أباه غریباً استوطنها فسّماه بذلک، فجاؤوا به فشتمهم و قال: جئتمونی بأقبَح خلق الله تتنادرون عَلَی؟ و أمر بصفعهم و قال له بعض ظرفائهم: أیّها الأمیر، إصنع ما شئت فإنّ هواء قم لایجئ منه مَن اسمُه ابوبکر، أحسن صورهً من هذا، فغلَبه الضحک و عفا عنهم؛ بر مردم قم حاکمی سنّی مذهب و متعصّب، فرمانروایی یافت... به حاکم خبر دادند در این شهر یک تن ابوبکر یا عمر نام یافت نمی شود. حاکم، مردم را گرد آورد و به آنان گفت: شما نسبت به صحابه بُغض و کینه میورزید و به همین دلیل فرزندان خود را به اسم آن ها نمی نامید. سوگند می خورم اگر فردی را به نام ابوبکر یا عمر نیاورید و نزد من ثابت نشود، نام او ابوبکر یا عمر است، شما را کیفر خواهم داد... مردم مدتی در پی شخصی با این نام و نشان گشتند و بسیار تلاش و جستجو کردند؛ ولی جز فردی گدا و پابرهنه و لوچ که زشت چهره ترین آفریدگان خدا بود، کس دیگری را نیافتند، زیرا پدر وی مردی غریبه بوده که در شهر قم ساکن گشته بود و نام فرزندش را به نام آن ها نامیده بود. وقتی او را نزد حاکم آوردند، مردم را به باد فحش و ناسزا گرفت و گفت: زشت ترین آفریدگان خدا را نزد من آورده اید که مرا به تمسخر بگیرید؟ لطیفه گویی از جمع آنان خطاب به حاکم گفت:ای حاکم! هر چه می خواهی انجام ده، زیرا از آب و هوای قم بهتر از این ابوبکر نمی توان سراغ داشت. حاکم از این سخن خندید و از آنان درگذشت. (معجم البلدان، ج 4، ص 397).
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه