- چش_م ان_داز 2
- 1 _ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم 8
- اشاره 8
- خاندان رحمت 8
- 2 _ امیرالمؤمنین علیه السلام 11
- 3 _ حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام 12
- 4 _ امام حسن مجتبی علیه السلام 13
- 5 _ حضرت سیّدالشهدا صلوات الله علیه 15
- 6 _ امام سجاد علیه السلام 17
- 7 _ امام محمد باقر علیه السلام 19
- 8 _ امام جعفر صادق علیه السلام 20
- 9 _ امام موسی کاظم علیه السلام 21
- 10 _ امام رضا علیه السلام 23
- 11 _ امام محمد جواد علیه السلام 24
- 12 _ امام علی النقی علیه السلام 25
- 13 _ امام حسن عسکری علیه السلام 27
- 14 _ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه 29
- ای جلوه رحمت الهی! 31
- آیینه تمام نما 39
- عدالت موعود و دشمنان آن 48
- به ما نگفتند 54
- فه_رست 58
پدرت، کشنده فاسقان بود. اگر نبود نعمت هایی که از ناحیه شما به مردم رسیده، آتش دوزخ ما را فرا می گرفت».
امام حسین علیه السلام به جناب قنبر فرمود: آیا چیزی از مال حجاز باقی مانده است؟ گفت: چهار هزار دینار. فرمود: آن مرد را فرا خوان، که سزاوارتر از ما برای تصرّف در آن مال است.
امام علیه السلام به خانه رفت. ردای خود را _ که از جنس بُرد بود _ از تن در آورد. دینارها را در آن پیچید، پشت در ایستاد، از شرمی که نسبت به آن مرد داشت، دست خود را شکافِ در بیرون آورد، سکّه ها را به آن مرد داد. و چند بیت در عذرخواهی از او خواند، به این مضمون:
«این ها را بگیر، که من از تو عذر می خواهم، و بدان که من بر تو مهربانم. اگر زمانه با ما همراه بود، آسمانِ کرم ما بر تو می بارید، ولی رفتارهای زمانه با ما گونه گون است. از این رو، دست من نفقه اندکی دارد».
مرد بیابانگرد، زرها را گرفت و سخت گریست. امام علیه السلام پرسید: آیا عطای ما را اندک شمردی که گریه می کنی؟ پاسخ داد: نه، بلکه بر این گریه می کنم که چنین دست بخشنده ای چگونه زیر خاک می رود؟(1)
1- بحارالانوار، ج 44، ص 189، منتهی الآمال، ج 2، باب 5، فصل2.