از سبوی انتظار صفحه 100

صفحه 100

هرچند گروهی آمدنش را دیر می پندارند، ولی ما، لحظه میعاد را نزدیکِ نزدیک می دانیم؛ شاید از طلوع و غروبی، نزدیک تر.

ندبه سیزدهم: آتش وصل

ندبه سیزدهم: آتش وصل

بر جریده روحم می نویسم: تو پاک ترینی.

می نویسم شوقت بیدارم می کند و مژه هایم در هوای آمدنت خیس می شوند.

می نویسم شاعر همه شعرهایم تویی...

انگار شاپرک های کاغذی می خواهند جایگزینت شوند. می گویم تو، ولی آن ها خودنمایی می کنند!

می گویم بال هایت را سایبانم ساز؛ می بینم آن ها بال هایشان را می گستَرَند!

می گویم به من نگاه کن، ولی آن ها با چشم های ابری شان، غبار بر دلم می پاشند و دلم در حیرتی توان فرسا فریاد می زند:

«اَیْنَ الْمُنتَظَرُ لِأِقامَهِ الْاَمْتِ وَ الْعِوَج؟ اَیْنَ الْمُرْتَجی...؟»(1)

«کجاست آن که کجی ها را راست خواهد کرد؟ اُمیدِ ما کجاست تا ظلم و کین و دشمنی را مچاله کند و به یک سو افکند؟!»

آخر این شاپرک های کاغذی چگونه می توانند جایت را پُر کنند؟ چگونه می تواند نگاهی حیات بخش به چشم های خسته ام هدیه کنند؟!

ای مُنْتَظَر!

آتش انتظارت، نیستانِ وجودم را لحظه به لحظه خاکستر می کند.


1- بخشی از دُعای ندبه.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه