از سبوی انتظار صفحه 101

صفحه 101

تا کی باید تکیده شوم در برابر چشم های مات عابران و آتش انتظارم را در دل کوچه ها شعله ور سازم؟!

ای آرزوی خوشایند!

بیا تا لحظه ای بوی بهشتی ات را بچشم. بیا تا صدای گام های آمدنت را از عرش بشنوم.

می دانم زنگار گناه، آیینه دلم را فرا گرفته است، ولی ببین چگونه شب هایم را با زمزمه های اشتیاقت به صبح پیوند می دهم، و برای رُبودَن دلت، دلم را سرِ دست گرفته ام تا نثار مقدمت کنم؛ به امید نگاهی و نوازشی ای مهربانیِ ناب!

می دانم اگر تو بیایی، دلم را آبیِ آبی می کنی؛ پروازش می دهی در آفاق مهربانی وسیع.

تو باید بیایی مولا وگرنه شاپرک های کاغذی، روحم را تسخیر خواهند کرد؛ شاپرک هایی که گَرده گناه رادر همه جا می پراکنند و بال های پرواز را مصلوب می خواهند.

ندبه چهاردهم: پل پیوستگی

ندبه چهاردهم: پل پیوستگی

زبانم الکن است. چگونه می توانم تو را با اندیشه بیمار خویش به تفسیر نشینم و مقام سترگت را شرح دهم؟!

این نقص من است؛ منی که همیشه در جست وجوی کابوس های خویش، گذرانِ لحظه ها را چشم دوخته ام؛ کابوس هایی که آزارم می دهند؛ دشنه بر گلویم می نهند؛ پروانه های نگاهم را سر می بُرّند و صدایم را مُچاله می خواهند.

این نقص من است؛ منی که این روزها کم تر در کوچه پس کوچه های عروج به دُعا روی می آورم؛ منی که سجّاده اشتیاقم سرشار از دغدغه هایی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه