از سبوی انتظار صفحه 102

صفحه 102

است که روح را آشفته می خواهند؛ بال های عروج را بُریده و دست های گشایش را کوتاه!

از ماندن می ترسم؛ از سکون، از تارهایی که این روزها، به بندم می کشند و اجازه پروازم نمی دهند؛ از دل شوره هایی که شوق پرواز را از خاطرم می دزدند.

من تکّه تکّه دلم را برایت می نویسم و یقین دارم که چشم به من دوخته ای و صدای پریشانم را می شنوی.

گوشه گوشه اتاقک تنهایی ام را می کاوم، شاید نشانی از تو بیابم. نمی دانم در کدام سمت ایستاده ای.

شاید به پنجره ای که همیشه خدا، بغض هایم را از دریچه هایش پرواز می دهم، تکیه داده ای و به دوردست ها می نگری.

شاید بغض هایم را که پرنده وار در نگاه آبی آسمان به پرواز در آمده اند، به تماشا نشسته ای.

شاید به کتاب های نخوانده ام، نگاه می کنی و در این اندیشه ای، که با این دیدگان همیشه بارانی، چه وقت فرصتِ خواندنشان را به دست خواهم آورد!

شاید به آیینه روشنی خیره مانده ای که همیشه دل تنگی های خویش را در چشم هایش خالی می کنم؟! و شاید...

نمی دانم! تنها می دانم که دنیا بین من و تو دیوار شده و پُلِ پیوستگی مان تنها یک دل است؛ دلی که از تو و ترانه های ظهور و حضور تو سرشار است.

به نوشته هایم چشم می دوزم؛ به دل تنگی هایی که هرکدام ثمره اشک های شبانه و عاشقانه منند؛ اشک های معصومی که به شوق دیدارت، دامنم را دریایی خواسته اند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه