از سبوی انتظار صفحه 23

صفحه 23

و من هنوز با دیده ای اشکبار، نشسته به انتظار که بیایی.

بازآ که از فراق تو ای مهر جان فروز!

صبح زمانه، تیره تر از شام ماتم است

باز آی و باز گیر ز اهریمنان، نگین

ای آن که نقش خاتم تو، اسم اعظم است

باز آی و روح در تن این مردگان بِدَم

ای آن که زنده از دمت عیسی بن مریم است

باز آی ای طبیبِ روان های بی قرار

برخستگانِ غم زده، لطف تو مرهم است(1)

3. مهدیا! شهدای ما، یادواره ایثار و دیگرگرایی و یادمان ظهور تو هستند.

4. مهدیا! چشم هایم را می نوازم که هجران کشیده، می بارند و بخیل نیستند.

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

یعقوب وار، واسفاها همی زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست(2)

5. مهدیا! بال های پروانه سوداگرانه، گرد آتش چراغ سوخت و منتظران حقیقی، خاطرخواهانه در آرزوی دیدار روی نیکوی تو، از داغ فراق، پیوسته می سوزند.

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی


1- محمود شاهرخی جذبه.
2- مولوی
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه