از سبوی انتظار صفحه 81

صفحه 81

دستانم توانِ نوشتن می دادند و نگاهم را از شور و شوق و شیدایی سرشار می کردند.

این روزها، غبارهای کدورت آن چنان آینه های دلِ آدمیان را به تصرّف خویش درآورده است که شاید این نوشته ها مجالی برای ظهور نیابند و دل های غبارآلود و سیمانی را با خویش هم صدا نکنند. با این حال اطمینان دارم که در انبوه این آدم های رنگارنگ، دل هایی نیز یافت می شوند که با خدای خویش آشتی کرده اند. این دل ها هیچ گاه اجازه نخواهند داد که غبارهای توهّم، آینه هایشان را در بندِ خود درآورند؛ دل هایی که اشتیاق رُستن و رَستن را در خویش پرورش می دهند، یادِ معصومان را عزیز می دارند و کوچه پس کوچه های زندگی را تنها برای تماشای جلوه ای از جمال فریبایشان در می نوردند.

ندبه های انتظار حاصل خلوت های ناب این دل سودایی اند و همه آن ها را به دل هایِ مشتاقی تقدیم می کنیم که در پهن دشتِ خلوت و تنهایی خویش، عاشقانه و عارفانه راه می سِپُرند تا آسمانی شوند.

با این دلِ تنگ، آشنا می طلبم

پیوسته تو را، تو را، تو را می طلبم

هرچند زیارتت بسی دشوار است

دیدار تو را من ز خُدا می طلبم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه