از سبوی انتظار صفحه 87

صفحه 87

شیپورهای وصال، صحیفه آسمان را از آوازی که روح را به تصرّفِ خویش در می آورد، سرشار می کنند.

فرشته ها فوج فوج به دیدار ستاره های نورسته می آیند و مژده آمدنشان همه جا را عطرآگین می کند.

امّا نه! گویا همه یافته هایم تنها رؤیایی بیش نبود؛ رؤیایی که زود تولّد می یابد و زودتر از گاه تولّدش، زندگی را بدرود می گوید.

ببین! با تمام وجود، منتظرت نشسته ام؛ با دست هایی بسته، پاهایی خسته و چشمانی که خویشاوند آبشارند.

آخر تا کی انتظار؟!

ما تنهاترینیم! پس بیا و مونس تنهایی مان باش.

ای عابر آسمان ها!

چه وقت بر مسندِ نگاهم تکیه خواهی زد؛ چه وقت؟!

ندبه پنجم: بوی بهار

ندبه پنجم: بوی بهار

گوشه ای نشسته است و سر در گریبان خویش فرو برده، نای حرف زدن ندارد. می خواهد سکوت کند و لحظه هایش را از برکتِ بوی تو لبریز سازد، بیچاره روح من!

باز هم لحظه ها آمدند و رفتند، بی آن که بدانم چگونه!

زمان می شتابد و با همه سرعتش، لحظه هایی را در ذهنم می رویاند که هیچ گاه رسیدنشان را باور نداشتم و با گذر از همین لحظه هاست که یادت سبزتر در باورم قد می کشد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه