- دیباچه 1
- پیش گفتار 3
- اشاره 7
- دفتر اول: زمزمه های اشتیاق 7
- بخش اول نگار پرده نشین 7
- بخش دوم شام هجران 22
- بخش سوم شِکوه ها 36
- بخش چهارم ناز و نیاز 48
- بخش پنجم دولت فیض 71
- دفتر دوم: ندبه های انتظار 80
- اشاره 80
- صبح سخن 80
- ندبه اول: قاب زمان 82
- ندبه دوم: عابر آسمان ها 83
- ندبه سوم: آفتاب امید 84
- ندبه چهارم: بال های احساس 85
- ندبه پنجم: بوی بهار 87
- ندبه ششم: عطش روح 89
- ندبه هفتم: مسحور یار 91
- ندبه هشتم: وقت پرواز 92
- ندبه نهم: آماده عروج 94
- ندبه دهم: خلوت دل 95
- ندبه یازدهم: نیستانِ نیاز 96
- ندبه دوازدهم: آستان دوست 98
- ندبه سیزدهم: آتش وصل 100
- ندبه چهاردهم: پل پیوستگی 101
- سخن آخر: پیمان پایدار 104
تو پیشوای روح منی. می خواهم دست به د امانِ تو باشم تا پیکره لحظه های ماندن و بی تو بودن را بلرزانم و عاشقانه تر از آن چه در خیال می نشیند، در آغوش آسمان های اهورایی بال گسترانم.
موعود!
تا کی باید این دیده های عطشناک را از بارانِ تماشایت محروم کنی؟! خزان ها گذشته اند و اینک، بهار گل از راه رسیده است. گل ها از خُنکای نسیم سرشار شده اند و سبزه ها از هر سو به تماشای چشم ها می آیند.
آری، بهاری دیگر از راه باز آمده است، ولی هنوز ما _ خیل عابرانِ آسمان _ در پیِ بهارِ دیدنِ توییم!
ای بهار جانفزا! کی دِل های شکسته و بال های بسته را با حضور آبی ات پرنده می کنی؟!
ندبه یازدهم: نیستانِ نیاز
ندبه یازدهم: نیستانِ نیاز
سر به سجده می نهم. باز هم آشیانه کوچک دل از پرنده های غم و غربت پر شده است. قدرت بیان ندارم. سکوت تمام حجم سخنم را تسخیر کرده است و بغض ها اجازه باران شدن نمی دهند.
این روزها که از بوی باران سرشارم، انگار چشم هایم رمز باریدن را از خاطرشان پرواز داده اند.
پیش ترها، وقتی پرنده های دل تنگی سُراغ دلم را می گرفتند، چه راحت می باریدم و چه راحت کام عطشان شان را از رایحه آب تر می کردم... و پس از آن چه لبخند گوارایی بر لبانِ بغض آلودِ من می نشست!