- پیشگفتار 1
- اشاره 3
- فصل اول: انتظار در تفکر شیعه 3
- 1 مفهوم انتظار 5
- 2 ضرورت انتظار 11
- 3 فضیلت انتظار 13
- اشاره 13
- چرا این همه فضیلت؟ 14
- 1_4. شناخت حجت خدا و امام عصر علیه السلام 18
- 4 وظایف منتظران 18
- اشاره 18
- 2_4. پیراستگی از بدی ها و آراستگی به خوبی ها 24
- 3_4. پیوند با مقام ولایت 29
- 4_4. کسب آمادگی برای ظهور حجت حق 33
- 5_4. ارتباط با فقها و مراجع تقلید 37
- 6_4. دعا برای تعجیل فرج 39
- 7_4. بزرگداشت یاد و نام حضرت مهدی علیه السلام 41
- اشاره 43
- 5 نقش سازنده انتظار 43
- 1_5. از زاویه مفهوم انتظار 43
- 2_5. از زاویه متعلَّق انتظار 45
- اشاره 50
- فصل دوم : بایدها و نبایدهای ترویج انتظار 50
- 1 ارتباط معنوی با امام عصر علیه السلام 51
- 2 شناخت دیدگاه های موجود در زمینه باور مهدوی 55
- اشاره 55
- 1_2. دیدگاه کلامی _ تاریخی 56
- 2_2. دیدگاه فرهنگی _ اجتماعی 73
- 3 رعایت اخلاص در عمل و پیراسته داشتن نیت 85
- 4 توجه به جایگاه و شأن رفیع امام عصر علیه السلام 89
- 5 دشمن شناسی و دوست شناسی 92
- اشاره 92
- 1_5. تولّی و تبرّی در آموزه های اسلامی 93
- 2_5. ضرورت دوست شناسی و دشمن شناسی 95
- 6 توجه به دیدگاه ها و نظرات مراجع عظام تقلید 96
- اشاره 97
- 1_7. عوام زدگی و سطحی نگری 97
- 7 توجه به آفت ها و آسیب های اندیشه مهدوی 97
- 2_7. روشنفکرزدگی و تأویل گرایی 98
- 8 زدودن مطالب ضعیف و باورهای نادرست 99
- 9 توجه به کارکردهای مجالس و مراسم مهدوی 102
- 10 گشودن زوایای جدید در طرح مباحث مهدوی 104
- 11 پرهیز از تعیین وقت برای ظهور 105
- 12 پرهیز از طرح مطالب سست، واهی و بی اساس 107
- 13 پرهیز از اغراض جناحی و گروهی 109
- 14 پرهیز از موضوعات و مباحث کم اهمیت یا بی اهمیت 110
- کتابنامه 112
4_4. رعایت ساحت قدسی آن امام و پرهیز از تعمیم اوصاف و ویژگی های خاص ایشان به دیگران.
5 دشمن شناسی و دوست شناسی
اشاره
5 دشمن شناسی و دوست شناسی
در فرهنگ اسلامی، جهان عرصه تقابل و هماوری دو «ولایت» است؛ ولایت خدا و دوستان او از یک سو و ولایت شیطان (طاغوت) و پیروان او از سوی دیگر.
در این فرهنگ انسان ها یا در خط ولایت خدا و دوستان خدا هستند که خدا آن ها را از تاریکی های نادانی و گمراهی خارج و به روشنای دانایی و رستگاری داخل می کند و یا در خط ولایت شیطان و دوستان شیطان که اولیائشان آن ها را از روشنایی هدایت به تاریکی های ضلالت سوق می دهند:
اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ امَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَولِیائُهُم الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ.(1)
خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده اند. آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی به در می برد. و[لی ]کسانی که کفر ورزیده اند، سرورانشان طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی ها به درمی برند، آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.
با توجه به این نگرش بوده است که در آموزه های اسلامی به نقش «ولایت» در زندگی انسان ها توجه ویژه ای شده و همه اهل ایمان موظف شده اند که از یک سو سر در گرو ولایت حق و پیروان آن داشته باشند و از سوی دیگر از ولایت شیطان و پیروان او بیزاری جویند.
و این همان حقیقت «تولِّی»(2) و «تبرِّی»(3) است که در مکتب تشیع این همه بر
1- سوره بقره2 آیه 257؛ همچنین ر.ک: سوره جاثیه (45)، آیه19.
2- «تولّی» بر وزن ترقّی مصدر باب تفعّل از ماده «ولی» و در لغت به معنای پذیرش ولایت و کسی را ولیّ خود قرار دادن است. «ولیّ» در زبان عرب به معنای دوست، یاور و سرپرست آمده است. چنانکه مصدر آن «ولایت» نیز به معنای دوستی، یاوری و سرپرستی استعمال شده است. بنابراین تولّی هم می تواند به معنای پذیرش دوستی و کسی را دوست خود قرار دادن باشد و هم می تواند به معنای پذیرش سرپرستی و کسی را سرپرست خود قرار دادن. اما با توجه به موارد استعمال این کلمه در آیات و روایات می توان گفت که دوستی و سرپرستی لازم و ملزوم یکدیگرند و پذیرش دوستی مقدمه پذیرش سرپرستی است؛ چرا که دل سپردن مقدمه سرسپردن است و انسان تا به کسی دل نبندد نمی تواند سرسپرده او شود و چنانکه باید و شاید تسلیم او گردد. ر.ک: ابی الفصل جمال الدین محمد بن مکرم (ابن منظور، لسان العرب، ج15، ص407، ماده «ولی»؛ احمد بن محمد بن علی المقری الفیّومی،المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر، ص673-672؛ علی اکبر دهخدا، لغتنامه، ج5، ص6272، ماده تولی).
3- «تبرّی» نیز بر همان وزن و از همان مصدر از ماده «برء» و به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن و دوری گزیدن آمده است. ر.ک: احمد بن حمد بن علی المقری الفیومی، همان، ص46-47، ماده بری. علی اکبر دهخدا، لغتنامه، ج4، ص575، ماده تبری. در مورد معنای اصطلاحی این دو کلمه نیز گفته اند: تولّی و تبرّی؛ یعنی انسان از لحاظ عاطفی، قلب خود را از محبت و علاقه خدا، پیامبران و ائمه معصومین و جانشینان به حق آنان (فقیهان) و مؤمنان پر کند و در عین حال، بغض و کینه دشمنان آن ها را به دل بگیرد و از نظر سیاسی و اجتماعی، سرپرستی، رهبری، دوستی و حکومت الهی را بپذیرد و از حکومت دشمنان اسلام دوری جوید. (ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص429-446).