مهر بیکران صفحه 13

صفحه 13

در کنارم چون سرو خرامان قدم بر می داشت , طایری طوبی نشین همصحبت زاغی گشته بود, گرمی محبتش را به جان لمس می کردم و کلامش را با قلم سوز بر صفحه دل می نوشتم ومحو طلعت چون قمرش بودم . . .

از گذشته ها نفرمود, و دری ازآینده به رویم گشود که سعادت را در آن یافتم .

فرمود : شیعه شو .

. .

و هزاران حرف که از نگاهش خواندم وبسیار نکته ها که از کلامش آموختم .

. .

چون زمان جدائی رسید آتش فراق را دیدم که شعله به دامن عطش می انداخت و هجران را یافتم که خاکستر مرگ به بادمی داد, گفتمش از عطش به تو روی آوردم و از مرگ به توپناهنده شدم و چون تو می روی دامن که بگیرم و از فراقت به که شکوه کنم ؟ چه زیبا آمدنی بود و چه جانکاه رفتنی ! فرمود : اکنون هزاران دردمند و بیچاره در اطراف عالمند که

مرامی خوانند و من نیز به سوی آنان می روم .

این کلام را شنیدم و کسی را ندیدم جز صحرا و سوز و تیغ راه .

. .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه