- مقدمه 1
- کویر غیبت 4
- فصل اول رافت در غیبت 4
- غمخوار شیعه 5
- پدر دلسوز 6
- خروش محبت 7
- سترگترین واژه 9
- کهف امان 10
- معجزه بزرگ 10
- سفینه نجات 11
- پدر گمشده 14
- رافت بر تخت ظهور 20
- فصل دوم ظهور رافت 20
- عفو بیکران 21
- ارمغان صلح 23
- نفوذ در قلبها 24
- هدف نهائی 26
- نوش عشق 28
- حاکمان هنگام ظهور 29
- تحقق آرزوها 32
- دشمنان و رافت مهدوی 34
- رحمت بیکران 36
- صاحبان مصحف 39
- باب توبه الهی 41
- پناهجویان 44
- فرجام کفر و نفاق 45
- فصل سوم فرجام کار 45
- انتقام خون شهیدان 47
- دزدان خدا 49
- سرانجام ناصبیان 50
- قسمت اول 50
- قسمت دوم 53
( ( 60 ) ) ای جابر, از خود حرکتی نشان مده تا آنکه نشانه هائی را که برای تو بازگو می کنم مشاهده کنی ,البته اگر آنها را بیابی . . .
و سفیانی لشکری را که عده آنها هفتاد هزار نفر است به سوی کوفه می فرستد وآنها اهل کوفه را می کشند و حلق آویز می کنند وبرخی را اسیر می کنند, در همین هنگام پرچمهائی از خراسان به سوی آنها روی می آورند که مسافتهارا بسیار سریع طی می کنند و در میان آنها چند نفراز یاران قائم هستند .
اما سخنی دیگر از پیامبر اکرم ( ص ) نه تنها تایید این قیام راتوسط حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه می رساند بلکه می فرماید : اذا رایتم الرایات السود قد اقبلت من خراسان فاتوها ولو حبوا علی الثلج , فان فیها خلیفه اللّه المهدی .
( ( 61 ) ) هر گاه پرچمهای سیاه را که از ناحیه خراسان می آیددیدید خود را به آن برسانید اگرچه بر روی برفهاخود را بکشید, زیرا خلیفه خداوند حضرت مهدی ( ع ) در میان آنهاست .
این روایت نه تنها حاکی از عنایت خاص حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه به قیام سید حسنی و وجوب نصرت اوست , بلکه نشان از آن دارد که
حضرت امام زمان ( ع ) در میان لشکر سیدحسنی حضور دارند و می توان از مجموعه روایات چنین نتیجه گرفت که قیام سید حسنی اولین گام در ظهور امام زمان ارواحنا فداه است که تحت این عنوان برداشته می شود .
در ادامه حدیث حضرت امام صادق ( ع ) از قیام سید حسنی وپیشرویهای او چنین یاد می فرمایند : او بی امان ظالمان را می کشد تا وارد کوفه می گردد در حالی که برخی از کشورها را فتح کرده و در کنترل گرفته است , سپس خبر رسیدن امام زمان ارواحنا فداه در پشت کوفه به او و یارانش می رسد, اصحابش به او می گویند : ای فرزند رسول خدا,کیست این شخص که بر ما نازل شده است ؟ سید حسنی نیز دستور می دهد تا به نزد او رفته و حقیقت رابرای یاران خود مشخص نماید و این در حالی است که او به خوبی امام را می شناسد و به او معرفت دارد و منظورش فقطشناخت مردم است تا حجت خدا را به خوبی بشناسند .
در این هنگام نزد امام زمان ارواحنا فداه می رود به او عرض می کند : اگر تو مهدی آل محمد ( ع ) هستی پس کجاست چوبدست و انگشتر و عبای رسول خدا و زره آن حضرت که فاضل نام دارد و عمامه آن بزرگوار که نامش سحاب است , واسبش یربوع و شترش غضباء و استرش دلدل و حمارش یعفور ؟ و کجاست براق و مصحف امیر المؤمنین ( ع ) ؟ در این هنگام امام زمان ارواحنا فداه تمام آنها را
ظاهر می کند وسید حسنی عصای پیامبر را گرفته در میان سنگی سخت می کوبد آن سنگ شکافته می شود و در میان آن جای گرفته وسبز می گردد و برگ می دهد, و منظوری از این کار ندارد جزآنکه یارانش بزرگواری و عظمت حضرت مهدی ارواحنا فداه راببینند و با او بیعت کنند .
در این هنگام خود فریاد به تکبیر بلند می کند و عرض می کند : ای پسر رسول خدا, دستت را بده تا با تو بیعت کنم .