- مقدمه 1
- کویر غیبت 4
- فصل اول رافت در غیبت 4
- غمخوار شیعه 5
- پدر دلسوز 6
- خروش محبت 7
- سترگترین واژه 9
- معجزه بزرگ 10
- کهف امان 10
- سفینه نجات 11
- پدر گمشده 14
- رافت بر تخت ظهور 20
- فصل دوم ظهور رافت 20
- عفو بیکران 21
- ارمغان صلح 23
- نفوذ در قلبها 24
- هدف نهائی 26
- نوش عشق 28
- حاکمان هنگام ظهور 29
- تحقق آرزوها 32
- دشمنان و رافت مهدوی 34
- رحمت بیکران 36
- صاحبان مصحف 39
- باب توبه الهی 41
- پناهجویان 44
- فرجام کفر و نفاق 45
- فصل سوم فرجام کار 45
- انتقام خون شهیدان 47
- دزدان خدا 49
- سرانجام ناصبیان 50
- قسمت اول 50
- قسمت دوم 53
به خاطر اینکه امام ( ع ) باب اللّه است توبه او را قبول می کند و نه تنها عذرخواهی او را می پذیرد بلکه به کرم بی حسابش او را به صورت اول برمی گرداند و باز به اینها نیزبسنده نمی کند بلکه دستی را که به ملعونترین بیعتها آلوده است می فشارد و با یداللّه الباسطه آشنایش می سازد و آنکه راروزی قعر جهنم منزل و ماوی بوده بر شاخه طوبی می نشاند وهمراه خود می کند و او تا آخر با آن حضرت باقی خواهد ماند .
پناهجویان
چنین است که برق امید در دل گنهکاران پرتو می افکند وآرزوی عفو و بخشش بر قلبها سایه می افکند و بدان حدحکایت کرم و رافتش در آفاق منتشر
می شود تا آنکه به گوش چون سفیانی می رسد و او نیز طمع در رحمت واسعه آن بزرگوار می کند .
امیر عالم حضرت امیر المؤمنین ( ع ) از عاقبت سفیانی , یکی ازبزرگترین سفاکان جهان که نامش چون بخت النصرها و شدادهادر روایات اهل بیت ( ع ) آمده است و بسیاری از جنگها را علیه آن حضرت برپا می کند و بسیاری از اولاد رسول خدا ( ع ) وشیعیان ائمه هدی ( ع ) را می کشد و تشنه به خون دوستان اهل بیت ( ع ) است , چنین خبر می دهد : فیاخذه رجل من الموالی اسمه صباح فیاتی به الی المهدی وهو یصلی العشاء الاخره فیبشره فیخفف فی الصلوه ویخرج ویکون السفیانی قد جعلت عمامته فی عنقه وسحب , فیوقفه بین یدیه فیقول السفیانی للمهدی : یابن عمی من علی بالحیاه اکون سیفا بین یدیک واجاهد اعدائک , والمهدی جالس بین اصحابه وهو احیی من عذراء, فیقول : خلوه ,فیقول اصحاب المهدی : یابن بنت رسول اللّه , تمن علیه بالحیاه وقد قتل اولاد رسول اللّه ما نصبر علی ذلک .
فیقول : شانکم وایاه , اصنعوا به ما شئتم وقد کان خلاه , وافلته فیلحقه صباح فی جماعه الی عندالسدره .
. . .
ویذبحه ویاخذ راسه ویاتی به المهدی فینظر شیعته الی الراس فیکبرون ویهللون ویحمدون اللّه تعالی علی ذلک ثم یامر المهدی بدفنه .
مردی از موالی که نامش صباح است سفیانی رامی گیرد و او را به نزد مهدی ( ع ) می آورد و در حالی که آن حضرت نماز عشاء را می خواند بشارت دستگیری سفیانی
را به حضرت می دهد و امام نیزنماز را زودتر پایان برده و خارج می شود, سفیانی در حالی که عمامه اش را برگردنش بسته و می کشنداو را نزد امام می آورند و او رو به آن حضرت کرده عرض می کند : ای عموزاده ( ( 66 ) ) بر من منت بگذارو حیاتی دوباره به من کرم فرما, من نیز شمشیری خواهم بود برای تو و با دشمنانت جهاد خواهم کردو مهدی در میان یارانش نشسته در حالی که ازعذراء باحیاتر است .