- مقدمه 1
- کویر غیبت 4
- فصل اول رافت در غیبت 4
- غمخوار شیعه 5
- پدر دلسوز 6
- خروش محبت 7
- سترگترین واژه 9
- کهف امان 10
- معجزه بزرگ 10
- سفینه نجات 11
- پدر گمشده 14
- رافت بر تخت ظهور 20
- فصل دوم ظهور رافت 20
- عفو بیکران 21
- ارمغان صلح 23
- نفوذ در قلبها 24
- هدف نهائی 26
- نوش عشق 28
- حاکمان هنگام ظهور 29
- تحقق آرزوها 32
- دشمنان و رافت مهدوی 34
- رحمت بیکران 36
- صاحبان مصحف 39
- باب توبه الهی 41
- پناهجویان 44
- فرجام کفر و نفاق 45
- فصل سوم فرجام کار 45
- انتقام خون شهیدان 47
- دزدان خدا 49
- سرانجام ناصبیان 50
- قسمت اول 50
- قسمت دوم 53
( ( 81 ) ) آن زمان که امام عصر ارواحنا فداه وارد شهر پیامبراکرم ( ص ) می شود برای او یک برنامه ای عجیب است که شادی مؤمنان ظاهر می گردد و ذلت وخواری کافران هویدا می شود .
مفضل سئوال می کند که آن واقعه چیست ؟ حضرت در جواب می فرمایند : او ( حضرت مهدی ( ع ) ) وارد می شود بر قبر جدش ومی فرماید : ای گروه خلایق , آیا این قبر جدم رسول خدا است ؟ عرضه می دارند : بلی ای مهدی آل محمد, پس می فرماید : وچه کسی در کنار او دفن شده است ؟ آنان جواب می دهند . . . سپس بعد از آنکه سه بار از مردم اقرار می گیرد دستور می دهدتا آن دو نفر را از قبر خارج کنند و بر درختی خشکیده بالا برده و آویزان کنند و در این هنگام ( به جهت امتحان مردم ) درخت سبز شده و شاخه هایش بلند می شود تا حدی که به زمین می رسد, در این حین آنان که در قلبشان ذره ای شک نسبت به حقانیت آن وجود مقدس و کفر دشمنان اوست و ذره ای ازمحبت آنان در وجودشان هست می گویند : به خدا سوگند, این یک شرافت است و رستگار شدیم به خاطر محبت اینان واینجاست که محبان آنها پرده از کفر خود برداشته و
محبتشان رانسبت به آن دو اظهار می کنند که ناگهان از جانب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ندائی بلند می شود که : هر کس این دو نفر رادوست دارد به کناری رود .
در این هنگام مردم دو دسته می شوند, عده ای دوستان آنها وگروهی هم که متنفر از آنانند, در اینجا حضرت بقیه اللّه ارواحنافداه به گروه منحرفان و دشمنان ولایت امر می کند تا از آن دونفر بیزاری و تبری بجویند .
آنها می گویند : ای مهدی آل محمد, ما آن زمان که از اینها چنین کرامتی مشاهده نکرده بودیم و نمی دانستیم که آنها در نزدخداوند چنین مقامی دارند از آنان تبری نمی کردیم و حال که چنین دیدیم از آنها تبری نخواهیم کرد .
. .
بلکه به خدا سوگند ازتو و هر کس که به تو ایمان دارد و ایمان به این دو نفر نداشته وآنها را از قبر خارج کرده و آویزانشان کرده است بیزار و متنفریم .
و در این زمان حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه امر می کند و بادی سیاه بر آنها می وزد و آنان مثل درختان خشکیده خرمامی گردند و بعد به دستور آن حضرت آن دو را از درخت پایین آورده و به اذن الهی زنده می سازد و به امر حضرتش تمام مردم تجمع کرده و در برابر مردم آنها را به محاکمه می کشد و سپس هر آنچه از جنایات که مرتکب شده اند بر آنان یک یک بیان فرموده .
. .
و آن دو به همه آنها اعتراف می کنند سپس دستورمی دهد تا هر آنچه که انجام داده اند قصاص شوند و