- مقدمه 1
- کویر غیبت 4
- فصل اول رافت در غیبت 4
- غمخوار شیعه 5
- پدر دلسوز 6
- خروش محبت 7
- سترگترین واژه 9
- کهف امان 10
- معجزه بزرگ 10
- سفینه نجات 11
- پدر گمشده 14
- رافت بر تخت ظهور 20
- فصل دوم ظهور رافت 20
- عفو بیکران 21
- ارمغان صلح 23
- نفوذ در قلبها 24
- هدف نهائی 26
- نوش عشق 28
- حاکمان هنگام ظهور 29
- تحقق آرزوها 32
- دشمنان و رافت مهدوی 34
- رحمت بیکران 36
- صاحبان مصحف 39
- باب توبه الهی 41
- پناهجویان 44
- فصل سوم فرجام کار 45
- فرجام کفر و نفاق 45
- انتقام خون شهیدان 47
- دزدان خدا 49
- قسمت اول 50
- سرانجام ناصبیان 50
- قسمت دوم 53
: آنکه را اسرار حق آموختند ----- قفل کردند و دهانش دوختند و اگر آنها نیز با حضرتش بنشینند اظهار نمی کنند و اگر چیزی ازاو بشنوند فاش نمی سازند و اگر جز این بود به خوان قربش ضیافت نمی شدند . . .
و آن گونه تشرفات و آستان بوسیها که به ما رسیده است برای اتمام حجت بر غافلان و تحکیم رشته محبت در دل دوستان اوست که مایوس نشوند و دست از طلب نکشند و سرمشق جان کنند این غزل را : دست از طلب ندارم تا کام من برآید ----- یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر ----- کز آتش درونم دود از کفن برآید اما به هر حال آنچه دیده شده است نیز شعاعی است از آفتاب جمالش و هر آنچه را نقل کرده اند مصرعی است از دیوان فضائلش و صد افسوس که بسیاری از اخبار و آثار ما نیز بدست دشمنان نابود گردیده و یا از ترس نااهلان با سینه ها به خاک رفته است .
. .
اکنون به جستجوی اخبار و آثار می پردازیم تا چراغی بیابیم برای رهجویان .
شیخ طوسی ( ره ) در کتاب [الغیبه ] نقل می کند که ابن ابی غانم قزوینی با عده ای از شیعیان در این باره که حضرت امام عسکری ( ع ) آیا فرزندی از خود باقی گذارده تا جانشین اوباشد مشاجره کردند و او مدعی شد که آن حضرت از دنیا رفت و فرزندی از خود به جای نگذاشت , شیعیان نیز عریضه ای به ملجا و ماوای خود
نوشتند و عرض حال با صاحب و آقای خود نمودند و از آن ساحت اقدس ارواحنا فداه نیز جواب چنین صادر گردید : انه انهی الی ارتیاب جماعه منکم فی الدین ومادخلهم من الشک والحیره فی ولاه امرهم فغمنا ذلک لکم لا لنا وساءنا فیکم لا فینا, لان اللّه معنا فلا فاقه بنا الی غیره .
( ( 3 ) ) همانا رسیده است بر ما اینکه عده ای از شما دردین خود به تزلزل افتاده و شک و حیرت نسبت به اولی الامرشان به آنها هجوم آورده این مطلب ما رامغموم ساخته , البته برای شما نه برای خودوناراحت شده ایم به خاطر شما نه به خاطر خود,چون خدا با ماست و احتیاجی به غیر او نداریم .
امام زمان ( ع ) از تزلزل و تحیر دوستانش غمناک می شود ودریای رافت او چون دوستانش را به ورطه بلا می نگردمی خروشد, و نه تنها حزن و اندوه خود را اظهار می کند بلکه ازشدت محبت خود به آنها این چنین پرده برمی دارد که : غم و اندوه ما به خاطر شماست و از اینکه عده ای در اولوالامرخود شک کرده اند و به ضلالت کشیده شده اند محزونیم نه ازبرای خود, چون خدا با ماست و حاجتی به غیر او نداریم تا ازجدا شدن جماعتی مغموم شویم .
پدر دلسوز
اگر به کلام آن حضرت باز گردیم می بینیم که آن امام رئوف از شک و تزلزل دوستانش که همه ناشی از تحیری است که از غیبت آن عزیز حاصل شده , رنج می برد, چرا که به فرموده حضرت علی بن موسی الرضا (