- مقدمه ناشر 1
- 2 - شناخت آرمان های اسلامی 5
- 3 - ایجاد روحیّه امید در سطح جامعه 8
- اشاره 8
- ضرورت امید 9
- اقسام امید 12
- امید به آینده ای درخشان با عقیده مهدویت 12
- توضیح 12
- الف - فرهنگ عاشورا 13
- ب - انتظار سبز 16
- 4 - هر زمان احتمال فرج است 20
- 6 - ضرورت معرفت امام زمان علیه السلام 22
- 8 - طولانی بودن مدت حکومت حضرت مهدی علیه السلام 23
- 7 - تقریب بین مذاهب و ادیان 23
- اشاره 30
- اشاره 32
- مورد اوّل: اتفاق بر اصل قضیه 32
- موارد اتفاق 32
- مورد دوّم: اتفاق بر وجوب اعتقاد به امر مهدی علیه السلام 38
- مورد سوّم: اتفاق بر فراگیر بودن دعوت و حکومت او 43
- مورد چهارم: اتفاق براین که مهدی علیه السلام از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله است 45
- مورد پنجم: اتفاق بر این که لقب او «مهدی» است 46
- مورد ششم: اتفاق در برخی از اوصاف شخصی آن حضرت علیه السلام 47
- مورد هفتم: اتفاق بر برخی از علائم ظهور 48
- مورد هشتم: اتفاق بر اقتدای حضرت عیسی علیه السلام به آن حضرت علیه السلام 51
- مورد نهم: اتفاق بر اصلاح امر او در یک شب 53
- مورد دهم: اتفاق بر بیعت کردن با او بین رکن و مقام 54
- مورد یازدهم: اتفاق بر این که عالم را پر از عدل و داد می کند 55
- مورد دوازدهم: اتفاق بر توسعه اقتصادی در عصر ظهور 57
- مهدویت و مؤلفان فریقین 59
1- 6. نهج الفصاحه، ص 189، حدیث 936.
2- 7. تفکّر منفی، ص 148.
یقول فی الدنیا بقول الزهدین، و یعمل فیها بعمل الراغبین و إن أُعطِی منها لم یشبع، و إن مُنِعَ منها لم یقنع. یَعْجِزُ عن شکر ما أوتی، و یبتغی الزیاده فیما بقی. ینهی و لاینتهی، و یأمر بما لایأتی. یحبّ الصالحین و لایعمل عَملهم، و یُبْغِض المذنبین و هو أحدهم. یکره الموت لکثره ذنوبه، و یقیم علی ما یکره الموت من أجله. إن سقم ظلّ نادماً و إن صحّ أَمِنَ لاهیاً، یُعجِبُ بنفسه إذا عُوفی، و یقنط اذا ابتُلی. إن أصابه بلاء دعا مضطرّاً، و إن ناله رخاء اعترض مغترّاً. تغلبه نفسه علی ما تظنّ، و ما لایغلبها علی ما یستیقن. یخاف علی غیره بأدنی من ذنبه، و یرجو لنفسه بأکثر من عمله. إن استغنی بَطِرَ و فُتِن، و إن افتقرقنط و وهن. یُقَصِّرُ إذا عمل، و یبالغ إذا سأل. ان عَرَضَتْ له شهوه أسلف المعصیه و سوّف التوبه. إن عَرَتهُ محنه انفرج عن شرائط المِلّه یصف العبره و لایعتبر، و یبالغ فی الموعظه و لا یتّعظ فهو بالقول مدلّ، و من العمل مقّل. ینافس فیما یفتی، و یسامح فیما یبقی...»؛(1) از کسانی مباش که بدون عمل امید سعادتِ آخرت را دارند و توبه را با آرزوهای دور و دراز تأخیر می اندازند. درباره دنیا همچون زاهدان سخن می گویند، ولی همچون دنیا پرستان عمل می کنند. هر گاه چیزی از دنیا به او برسد سیر نشود و اگر نرسد قناعت کند. از شکر آنچه به او داده شده عاجز است، ولی باز هم فزونی می طلبد. دیگران را از کار بد نهی می کند، امّا خودش از کار بد باز نمی ایستد. دیگران را به چیزی امر می کند که خودش انجام نمی دهد. نیکان را دوست می دارد، امّا عمل آن ها را انجام نمی دهد. گنه کاران را دشمن می دارد، امّا خودش یکی از آن هاست.