- ارتباط مهدي با پايان سير تاريخ 1
- غيبت به معناي وانهادن عمل به احكام اسلامي نيست 1
- اختلاف شيعه و سني در رهبر موعود 1
- اعتقاد مشترك اديان سه گانهي آسماني دربارهي پايان تاريخ 1
- اختلاف نظر مسلمانان و مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهي و كتاب وي 1
- نشانههاي ظهور 2
- ويژگيهاي دولت مهدي 2
- توضيح بيشتر آيات 2
- يهود و مسيحيت و انتظار رهبر موعود 2
- تشخيص مدعيان مهدويت 2
- گفت و گوي مسلمانان دربارهي مهدي موعود 3
- پاورقي 3
- گفت و گوي اسلامي - مسيحي 3
غيبت به معني توقّف عمل به احكام اسلام نيست. چگونه ميتواند چنين باشد، در حالي كه وجود اوصياي پيامبر، براي حفظ اسلام است تا راهي صحيح براي كساني باشد كه ميخواهند به دين عمل كنند. امامان اين وظيفه را به بهترين صورت انجام دادهاند، بدين سان كه گروهي امين را براي فراگير علوم تربيت كردهاند.پذيرش حكومت بر جامعهي اسلامي توسط امامان، جزئي از فعاليتهاي اينان بود، اما شرط اساسي براي پذيرش حكومت، كه وجود ياوراني شايسته و پيرو امامان است، فراهم نشد. چنان كه امير مؤمنان فرمود:اما والذي فلق الحبّة و برأالنسمة، لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر لألقيتُ حبَلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها.سوگند به آنكه دانه را شكافت و بشر را آفريد! اگر بيعت كنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمينمودند، رشتهي كار را از دست ميگذاشتم و پايانش را چون آغازش ميانگاشتم.غيبت امام، راه چارهاي الهي در برابر مكر عباسيها بود كه خواستند امام را بكُشند، اما خداي متعال ميخواست او را حفظ و براي روز موعود ذخيره كند. بارزترين حكمت غيبت و سرّ آشكارش در مورد امت ويژه (شيعهي اهل بيت) دادن فرصتي به ميراث داران ائمه بود كه مسؤوليت فكري و علمي و سياسي خود را بر اساس فهم بشرِ غير معصوم، از قرآن اجرا كنند و ميراث فكري را كه تجربهي معصومانهي پيامبر و امامان برجا گذاشته بود، انجام دهند. انديشهي بازگشت معصوم غايب در آخر زمان و ظهور دوبارهي وي در صحنهي اجتماعي و سياسي، براي ارزيابي تجارب گذشتهي غيرمعصومانهي بشر است. نيز كشف ميزان تأثير و صدق تعبير و درستي تجربههاي بشر و تحقق وعدهي الهي [در برقراري عدالت كامل و حكومت صالحان] است. [7] .مفهوم انتظار فرج، مربوط به مهدي محمد بن حسن عسكري است كه رانده شده و مخفيانه زيست و هنوز وجود شريفش در اين حال است. خدايا! در فرج وليّات؛ حجت بن الحسن، تعجيل فرما! و ارتباط فرج به امت از آن روست كه مهدي موعود (عج)، رهبر معصوم آنان است كه براي انجام وظيفهي خاص الهي آماده شده است. تقدير خداست كه پايان سرنوشت زمين، چنين باشد و حضرت عيسيعليه السلام او را كمك كند. بنابراين، حكمت وجود اين اعتقاد در شيعه روشن ميشود، گرچه سنّيان به مهدي موعود (عج) و غايب كه رانده شده و نگران [وضع امت ] است، ايمان ندارند.
نشانههاي ظهور
احاديثي كه از نشانههاي ظهور مهدي سخن ميگويد، چه در كتب شيعه و چه سني، غالباً دربارهي دو موضوع بحث ميكند:نخست: حوادث مستقل و جداگانهاي كه رخ خواهد داد.دوم: وضع اجتماعي و سياسي و تكنولوژي (فنآوري) كه جهان، پيش از ظهور دارد. به عبارت ديگر، وضع دنياي سياست و اجتماع و فنآوريِ پيش از ظهور را براي ما ترسيم ميكند.در مورد رويكرد دوم، هر كه دربارهي نشانههاي ظهور پژوهش كند، درمييابد كه جهان كنوني، از هر وقت ديگري، به زمان ظهور نزديكتر است.از جنبهي تكنولوژي، احاديث از جهاني سخن ميگويد كه در آن هواپيماهايي است كه مسافران را از كشوري به كشور ديگر ميبَرَند و ايستگاههاي راديويي به تعداد مردم دنيا وجود دارد كه ميتواند خبر را در آن واحد، براي تمامي دنيا پخش كند و تلفنهاي تصويري هست و هر كه در مشرق است، صداي برادرش رادر مغرب ميشنود و چهرهي او را ميبيند و رايانههاي دستي وجود دارد كه داراي برنامههاي گوناگون است و دارندهاش را از همراه داشتن هزاران كتاب، بينياز ميكند.از جنبهي اجتماعي، احاديث از وضع اجتماعي سخن ميگويد كه زنان، لباس مُدي پوشيده يا برهنهاند كه گوياي كشف حجاب يا آرايشهاي جاهلانه است و انواع منكرات به ظهور ميرسد كه پيش از پيدايش، آدمي تصورش را نميكرد.از جنبهي سياسي، سخن از كشف معبد هيكلسليمان ميگويد كه لازمهي بر پايي دولت اسراييل در دل جهان عرب و اسلام است. نيز وجود جنبشهاي اسلامي در جوامع مسلمان كه تلاش دارد حكومت اسلامي بر پا كند، اما بسياري از افراد مجاهد زنداني ميشوند. همچنين از تأسيس دولتي در مشرق سخن ميگويد كه زمينه ساز دولت مهدي است. نيز اختلاف كارگزاران شيعي و چند گانگي سخنشان كه با بيعت با مهدي، وحدت كلمه پيدا ميكنند. همچنين مهديان دروغيني ظاهر ميشوند. تمامي آنچه برشمرديم، در احاديث نشانههاي ظهور آمده است.
تشخيص مدعيان مهدويت
تنها اصلي كه ميتوان براي شناخت مدعيان دروغگوي مهدويّت، بدان اعتماد كرد، تأييد و امداد الهي است كه توسط مدعي راستگوي مهدويّت نشان داده ميشود. وي نبوت خاتم و جنبش اوصياي پيامبر را كه پدرانش بودند، تصديق ميكند. اين كاري لازم براي مدّعي نبوت و رسالت است. امداد و تأييد الهي، با ظهور عيسي بن مريم نشان داده ميشود كه قرآن، قصهي وي را گفته است كه مردگان را زنده ميكرد و كور مادر زاد و مبتلايان به پيسي را شفا ميداد. [8] .اين اصل، راه را بر هر مدّعيِ دروغيني ميبندد، خواه شخص به عمد دروغ گويد يا قرباني مكاشفهي عرفاني پنداري شود، مانند آنچه براي «مهدي سوداني» پيش آمد كه پنداشت مهدي موعود (عج) است. وي خيال كرد پيامبر به او گفته كه مهدي موعود (عج) است. مهدي سوداني در يكي از نوشتههايش در تاريخ 16 شعبان 1299 هجري ميگويد:سيد وجودصلي الله عليه وآله به من خبر داد: من مهدي منتظرم. پيامبر چندين بار مرا بر كرسياش نشاند و خلفاي چهارگانه [=ابوبكر، عمر، عثمان و امام علي] و قطبها [ي دراويش ] و خضرعليه السلام حضور داشتند، و مرا با ملايكهي مقرّب و اولياي زنده و مرده از فرزندان آدم تا زماني كنون، نيز جنّيانِ مؤمن، تأييد و ياري كرد.در هنگام جنگ، سيد وجودصلي الله عليه وآله به عنوان امام و فرماندهي سپاه حاضر ميشود؛ نيز خلفاي چهارگانه و قطبها و خضر حاضرند. حضرتش، شمشير نصرت و پيروزي را به من داد و فرمود: با داشتن آن شمشير، كسي بر من پيروز نميشود، گرچه گروه انس و جن باشند.آن گاه سرور وجود فرمود... پرچمي از نور برافراشته ميشود و در جنگ، همراه من است. عزراييل پرچمدار است. از اين رو، يارانم ثابت قدم ميشوند و در دل دشمنانم، ترس افكنده ميشود و هر كه با من دشمني كند، خداوند خوارش ميكند. پس هر كه به راستي سعادتمند باشد، ميپذيرد من مهدي منتظرم. اما خداوند در دل كساني كه جاهطلباند، نفاق ميافكند. پس به سبب حرص بر جاهطلبي، مرا تصديق نخواهند كرد... سيد وجودصلي الله عليه وآله به من دستور داد به منطقهي «ماسه» در كوه قدير هجرت كنم و از آن جا به تمامي مكلفان، دستور كلي را بنويسم. ما هم به اميران و بزرگان ديني نوشتيم، اما بدبختان نپذيرفتند و درستكاران تصديق كردند... سيد وجودصلي الله عليه وآله سه بار به من خبر داد: آنكه در مهدويّت تو شك كند، به خدا و رسول كافر شده است.تمام آنچه دربارهي خلافتم و مهدويّت به شما گفتم، در بيداري و در حال صحت، سيد وجودصلي الله عليه وآله به من گفت، بي آنكه مانعي شرعي باشد. نه خوابي بود و نه ربايشي و نه مستي و نه ديوانگي.... [9] .وي در نامهي ديگري ميگويد:اگر من نوري از جانب خدا نداشتم و رسولاللَّهصلي الله عليه وآله تأييدم نكرده بود، توان كاري نداشتم و روا نبود برايتان سخني بگويم. آنچه گفتم كه پيامبر فرمود، به دستور رسول اللَّه بود. به من اخباري گفت كه اوليا و علما از آن خبر ندارند. بايد بدانيد جز به دستور پيامبر يا فرشتهي اِلهام كه از طرف پيامبر اجازه دارد، كاري نميكنم. ايشان به من خبر داد: امت به دست من هدايت خواهد شد، بي آنكه رنجهايي را كه پيامبر تحمل كرد، بر دوش كشم.من از نور دل پيامبر آفريده شدهام. ايشان به من بشارت داد يارانم مانند اصحاب ايشانند و رتبه و درجهي [ملت من و] عوام نزد خدا، مانند رتبهي شيخ عبدالقادر گيلاني است. [10] .محتواي دو نامه نشان ميدهد: دليل راستي مهدي سوداني، مدّعي مهدويّت، فقط گفتهي خودش است و دليلي ديگر در تأييد وي يافت نميشود؛ افزون بر اينكه پيروزي جنبش وي كه ادعا داشت با امداد الهي پشتيباني ميشود، تحقق نيافت.به تصوّر شيعه، مهدي، انسان مشخصي است كه فرزند [امام] حسن عسكري است و در 255 (يا 256) هجري زاده شده و از قرن سوم تا پانزدهم هجري با مردم زندگي ميكند، تا هر وقت كه خدا بخواهد. پس بايد اين مطلب را با دليل ثابت كند؛ يعني معجزه داشته باشد، چنان كه آصف بن برخيا؛ وزير سليمان معجزه نشان داد، در حالي كه پيامبر نبود. وي تخت ملكهي سبا را در كمتر از چشم بر هم زدني حاضر كرد. در آيات 38 - 40 سورهي نمل آمده است:سليمان گفت: اي بزرگان! كدام يك از شما، تخت او را براي من ميآورد، پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟عفريتي از جن گفت: من آن را نزد تو ميآورم، پيش از آنكه از مجلست برخيزي و من نسبت به اين امر توانا و امينم.اما كسي كه دانشي از كتاب [آسماني] داشت، گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زني، آن را نزد تو خواهم آورد!هنگامي كه سليمان، تخت را نزد خود ثابت و پابرجا ديد، گفت: اين از فضل پروردگار است تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را به جا ميآورم يا كفران ميكنم و هر كسي شكر كند، به نفع خود شكر ميكند و هر كس كفران كند [به زيان خويش نموده است؛ كه ] پروردگار من غني و كريم است!».طريق ديگر اثبات امامت مهدي (عج) اين است كه راههاي عادي را به كار گيرد كه نشان دهندهي عمر بسيار وي و هويتش باشد. مثلاً به اهالي لندن بگويد: در قرن دهم ميلادي، از كشورشان عبور كرده و نامهاي را به خط خود بر پوست آهو در فلان منطقه نهاده كه در آن زمان كتابخانهي شهر بوده است، اما بر اثر عوامل مختلف، كتابخانه از بين رفته است. سپس به انگليسيها بگويد: ميتوانيد چند متر بكَنيد تا بر كتابخانهي از بين رفته، دست يابيد كه در آن اسناد قابل قبولي است. ميتوانيد فلان پرونده را باز كنيد و نامهي مرا بيابيد و اين، نسخهي دوم آن است.همين كار را با روسها و ايرانيها و چينيها و ديگران كه در زمان ظهورش زندهاند، ميتواند انجام دهد. ميبايست درخواست وي نشان دهندهي درايت و آگاهياش از حلقههاي گمشدهي مهم براي هر كشوري باشد، تا اهالي را به فعاليت و كنكاش براي كشف حقيقت وا دارد. ميبايست از موضع و موقعيتي قوي و برتر، خواستهاش را مطرح كند، كمي پيش از آنكه در ظهور دولتش موفق شود، تا ادعا و درخواستش، به عنوان رييس دولتي باشد كه داعيه دارد و توانمند است و تحرك ميآفريند و شگفتيهاي بسيار دارد. اگر سال 1455 هجري، 2034 ميلادي ظهور كند و ادعا نمايد محمد بن حسن عسكري است و عمرش 1200 سال است، در حالي كه سي ساله به نظر ميرسد، مسلّماً سياستمداران آن زمان خواهند پنداشت ديوانه است يا خرفت شده است، اما وقتي ادعا و درخواستش را بشنوند و ببينند وي هزينهي كنكاش و پيآمدهاي جنجال برانگيز را ميپردازد و دانشمندان هر كشور، نتايج را ارزيابي خواهند كرد، هر كه موافق ادعاي وي است، با او همراه خواهد شد و ديگران به آزمايش و كنكاش دست خواهند زد.
ويژگيهاي دولت مهدي
دولت مهدي - كه انتظار آن ميرود - بدان معنا نيست كه اسلام معطل بماند، تا پس از ظهور مهدي، دولت اسلامي برپا شود، بلكه به معناي ايجاد دولت خاصي است كه نمونهي كوچك آن، دولت و مُلك سليمان بود. مُلك و حكومت سليمان، با نيروهاي جن و باد و حيوانات و نيز انسانهاي مؤمن، پشتيباني ميشد. مزيت دولت مهدي بر دولت سليمان، اين است كه بر تمامي زمين حكم ميراند و دولتي پس از آن نيست و به قيامت صغري متّصل است، سپس زندگي بر كرهي خاكي پايان ميپذيرد. قرآن به قيامت صغري در آخر الزمان در آيات 82 - 88 سورهي نمل اشاره كرده است:و هنگامي كه فرمان عذاب آنها رسد [و در آستانهي رستاخيز قرار گيرند] ، بندهاي را از زمين براي آنها خارج ميكنيم كه با آنها تكلم ميكند [و ميگويد:] مردم به آيات ما ايمان نميآورند. [و به خاطر آور] روزي را كه ما از هر امتي، گروهي را از كساني كه آيات ما را تكذيب ميكردند، محشور ميكنيم و آنها را نگه ميداريم تا به يكديگر ملحق شوند!تا زماني كه [به پاي حساب] ميآيند، [خدا به آنان] ميگويد: آيا آيات مرا تكذيب كرديد و درصدد تحقيق برنيامديد؟! شما چه اعمالي انجام ميداديد؟!در اين هنگام، فرمان عذاب به خاطر ظلمشان بر آنها واقع ميشود و آنها سخني ندارند كه بگويند.آيا نديديد كه ما شب را براي آرامش آنها قرار داديم و روز را روشني بخش؟! در اين امور، نشانههاي روشني است براي كساني كه ايمان ميآورند [و آمادهي قبول حقاند] . [و به خاطر آورند] روزي را كه در صور دميده ميشود و تمام كساني كه در آسمانها و زمين هستند، در وحشت فرو ميروند، جز كساني كه خدا خواسته است و همگي با خضوع در پيشگاه او حاضر ميشوند.كوهها را ميبيني و آنها را ساكن و جامد ميپنداري، در حالي كه مانند ابر در حركتاند. اين صنع و آفرينش خداوند است كه همه چيز را متقن آفريد. او از كارهايي كه انجام ميدهيد، مسلّماً آگاه است.
توضيح بيشتر آيات
إذا وقع القول عليهم؛ يعني وقت مشخص و حادثهي موعود رخ نمايد.دابة؛ به هر جنبنده بر روي زمين ميگويند، چنان كه در آيهي 56 هود آمده است:هيچ جنبندهاي نيست مگر اينكه خدا بر آن تسلّط دارد.در سورهي نمل به معناي انسان مردهاي است كه خدا زندهاش ميكند [و او با مردم سخن ميگويد] به قرينهي أخرجنا مِن الأرض و تكلّمهم.ذكر آيه بدان سبب است كه پس از ظهور مهدي و مسيح، بسياري از مردم، بر دين و مذهبِ پدري خود كه بِدان خو و الفت گرفتهاند، باقي خواهند ماند، چنان كه قرآن دربارهي مردمِ زمان پيامبران در آيهي 104 سورهي مائده گفته است:و هنگامي كه به آنها گفته شود: به سوي آنچه خدا نازل كرده و به سوي پيامبر بياييد، ميگويند: آنچه از پدران خود يافتهايم، ما را بس است؛ آيا اگر پدران آنها چيزي نميدانستند و هدايت نيافته بودند [باز از آنها پيروي ميكنند؟!] .يوم نحشر مِن كلِّ اُمّة...؛يعني از هر امتي، گروهي كه آيات ما را تكذيب كنند، محشور ميكنيم.يوم ينفخ في الصور...؛ اشاره به حشر اكبر و قيامت كبريست.قيامت صغري كه آيات بِدان اشاره دارد، بر اين انديشه استوار است كه به برپايي دولت عدل مطلق و بهرهمندي انسان از امنيّت و عدل و خودكفايي اقتصادي و اجتماعي كه از پرتو دولت مهدي به دست ميآيد، نبايد بسنده كرد؛زيرا تنها هدف مورد انتظار، قيام مهدي(عج) و مسيح نيست، بلكه هدف ديگري وجود دارد، كه گفت و گوي ميان اديان و مذاهب و ارزيابي آنها بر اساس شيوههايي است كه واقعيتها و حوادث تاريخ را روشن ميكند، كه لازمهي آن زنده كردن شهود و مردان تاريخ سازي است كه اساس مذاهب و انديشهها بودند و خداوند، رسولش عيسي را ذخيره كرد تا شهود تاريخي را در پيشگاه حاكم والا مرتبه، مهدي آل محمدصلي الله عليه وآله زنده كند.برخي نميپذيرند كه شيعه به قيامت صغري «رجعت» معتقد باشد، اما شيعيان باور دارند عيسي بن مريمعليه السلام بار ديگر به دنيا برميگردد و به امام مسلمانان اقتدا ميكند، چنان كه در روايت بخاري است:كيف بكم إذا نزل عيسي بن مريم و إمامكم منكم.چگونه خواهيد بود آن زمان كه عيسي پسر مريم، از آسمان فرو آيد و امام از شما باشد؟آيا اينان نميپرسند چگونه مردم ميفهمند اين شخص، عيسي بن مريم است اگر مردگان را زنده نكند و كور مادر زاد و مبتلايان به پيسي را شفا ندهد؟! آيا آنان ميپندارند عيسي كه مردگان را زنده ميكند، انساني را كه تازه مرده است، زنده ميكند تا ساعتي زندگي كند، سپس بميرد؟ يا اينكه تأثير وي ماندگارتر و كارش مهمتر است؟ به اينكه شخصي را كه قرنهاست مرده است، زنده كند تا سالها زندگي كند.مهمتر اين است كه شخصيتي مثل علي بن ابي طالبعليه السلام زنده شود كه مسلمانان در موقعيت و جايگاه وي پس از رسولاللَّهصلي الله عليه وآله اختلاف نظر دارند. برخي ميگويند: موقعيت رسالت و نقش سياسي وي مانند رسولاللَّهصلي الله عليه وآله است، جز اينكه پيامبري پس از رسولاللَّهصلي الله عليه وآله نيست و مخالفت با امام علي روا نيست، چنان كه نافرماني پيامبر را نميتوان كرد.امام از قول پيامبر، كتابهايي را نوشت كه امامان بعدي به ارث بردند تا به مهدي (عج) رسيد. اما برخي منكر تمامي اين مطالباند و امام را چهارمين شخص در فضيلت [پس از ابوبكر و عمر و عثمان ] ميدانند، بلكه برخي فضيلتي براي امام قايل نيستند! [11] .مهدي (عج) صحيفهي جامعهاي را كه امام عليعليه السلام بر پوست، به خط خود و املاي پيامبر نوشت، به مردم نشان ميدهد. اين كتاب را امامان - به بيان الهي - پس از پيامبر، يكي پس از ديگري به ارث بردند و محتوايش را منتشر كردند. از اين طريقِ يگانهي مورد اعتماد، سنت نبوي، به نقل از امامان، در كتب شيعه هست و معصوم به نقل از پيامبر مينوشت و معصومي ديگر حديث را روايت ميكرد، چنان كه امامصادقعليه السلام ميفرمايد:اگر ما به رأي و ميل خود، به مردم فتوا ميداديم، هلاك ميشديم. آنچه ميگوييم به نقل از رسولاللَّهصلي الله عليه وآله و دانشي است كه يكي پس از ديگري، به ارث برده و ذخيره نمودهايم، چنان كه مردم طلا و نقره را ذخيره ميكنند. [12] اما برخي بر اعتقادي كه از پدران به ارث برده و بِدان خو كردهاند، باقي ميمانند.براي آنكه دليل حِسي باشد و بهانهاي دست كسي نماند، نگارندهي هر كتابي زنده ميشود، تا با دست خود، آنچه را نوشته، بنگارد و مردم بدانند وي كتاب را نوشته است و او با مردم، چنان كه ديده و پيش آمده، سخن بگويد. مثلاً عيسي به مسيحيان خواهد گفت: ديني كه در دست شماست، از من نيست، بلكه مثلاً از «پولِس» [=يكي از حواريون] است. عيسي، پولس را زنده ميكند تا به مردم بگويد چگونه رسالت مسيح را كه به رسالت محمد و اهل بيتش بشارت ميداد، تحريف كرده و مسيح را خاتم رسولان، بلكه يكي از اقاليم [=خدا، پسر و روح القدس] قرار داده است.بنابراين، دولت مهدي فقط براي اقامهي عدل مطلق در جامعهي بشري نيست، بلكه براي ايجاد فكري يكسان و مذهبي واحد است؛ مذهبي كه بر متون درست و معتبر تاريخي استوار است. از اين رو، دولت مهدي، پايان جنبش انبيا و رسولان و پيروزي عقل و دانش و توحيد بر ناداني و خرافه و شرك است.